هفت صبح| در برگی از تاریخ این شماره؛ طبق روال گذشته سری به جراید دهه 50 و خاصه سال 1352 میزنیم تا ببینیم همکاران سابقمان در مجله اطلاعات هفتگی چه موضوعی را سوژه گزارشهای خواندنیشان کردهاند. دوستانمان در آن سال یک ستون داشتند به نام «گوشهای تیز» که اخبار گوشه و کنار سینما و تلویزیون را رویت میکردند.
در شمارههای گذشته درباره کاهش وزن هایده نوشتیم یا سکسکههای بیوقت مرحوم ایرج یا خاطرات دو جهانگرد از جزیره آدمخوارها یا دعوای آیلین دختر ویگن با عمهاش ژولیت که کارشان به مطبوعات کشید. داستان، ماجرای یک رپورتاژ هنری از ارحام صدر و پرویز کاردان هم خواندنی بود. جایی که تقابل بازیگران دو سریال را شاهد بودیم. امروز اما داستان تنبلی داریوش اقبالی را روایت میکنیم....
داریوش خواننده، به کمکاری و بهاصطلاح تنبلی شهرت دارد. این تنبلی داریوش بارها ایجاد اشکال کرده است. یکی از آنها اینکه چند روز پیش نوبت اجرای برنامه او در یکی از کابارهها فرا میرسد. اعضای ارکستر هر چه انتظار داریوش را میکشند، او نمیآید. به ناچار برای اینکه صحنه خالی نماند، روی سن میروند و برای خالی نبودن عریضه و سرگرم ساختن مردم تا آمدن داریوش، آنها را با چند آهنگ بدون آواز مشغول میسازند ولی هرچه میگذرد، داریوش نمیآید.
سرانجام یکی از اعضای ارکستر به منزل او تلفن میزند و پس از چند زنگ پیاپی، داریوش خوابآلود، گوشی را برمیدارد. عضو ارکستر میگوید همه منتظرند. ما هم مدتی است روی سن رفتهایم. هرچه زودتر حرکت کن، چون کمکم سر و صدای همه درمیآید. داریوش درحالی که پشت سر هم خمیازه میکشد، میگوید: «خوابم میآید، خستهام. سعی میکنم خودم را هرچه زودتر برسانم.» دوستان داریوش میگویند: «اگر او قدری منظم و خوش قولتر باشد، با صدای خوبی که دارد، میتواند بیش از پیش موفق باشد.»
…











