هفت صبح| چند وقتی به خاطر یک گرفتاری که برای یکی از اعضای خانوادهام بهجود آمده بود، دلم و دماغی برای نوشتن ستون سلامت نداشتم؛ حتی مثل همیشه در تحریریه دنبال سوژه هم نمیگشتم. دروغ چرا؛ ولی افشین سردبیر عزیز را طبق عادت زیر نظر داشتم. در شماره قبل نوشتم که شادی همسرش بعد از تولد افشین، در حرکتی عجیب، ماشین را دربست در اختیارش گذاشته. افشین ورزشکار که به پیادهروی عادت کرده بود، ذوقزده از لطف همسر، چند روز با ماشین به سرکار میآمد.
خب کاشف به عمل آمد که شادی، روغن ریخته را نذر امامزاده کرده و در حالی که خانوادگی (منهای افشین مظلوم) به سفر رفته بودند و برای اینکه باتری ماشین نخوابد، گفته بود «افشین ماشین برای چند روز مال تو!» خب حالا شادی که از سفر برگشته، گفته «افشین دیگه شورشو درآوردی، سوئیچو رد کن بیاد!» خب همین هم بلای جان افشین شد؛ افشین باز پیادهروی را شروع کرد و حالا مدتی است که بدجور دچار گرفتگی شدید کمر شده! ولی در عوض «شادی» شادیکنان با دوستانش با ماشین تا دربند میروند و بعد هم کوهپیمایی میکنند تا اضافه وزن سفر را کم کند. بیچاره افشین... …










