قیمت طلا امروز




 سایت دلگرم / ۳۶ ساعت قبل

جاروی پیرمرد رفتگر؛ داستان مهربانی ای که کسی نمی دید

هر صبح پیش از آنکه شهر بیدار شود، پیرمردی کوچه‌ها را تمیز می‌کرد. مردم فقط کوچه‌های تمیز را می‌دیدند، اما هیچ‌کس خودش را نمی‌دید. تا اینکه یک روز، نبودن او باعث شد همه بفهمند چه کار بزرگی انجام
 جاروی پیرمرد رفتگر؛ داستان مهربانی ای که کسی نمی دید

این بخش به‌صورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.

🧹 داستان

هر روز، قبل از طلوع خورشید، پیرمردی به نام «کاظم» از خانه اش بیرون می آمد.

لباس کار ساده ای می پوشید، جارو را روی شانه می گذاشت و به سمت محله می رفت.

وقتی مردم از خانه بیرون می آمدند، کوچه ها تمیز بود.

اما تقریباً هیچ کس نمی دانست چه کسی آنها را تمیز کرده است.

کاظم عادت داشت زباله های کنار جدول را جمع کند، برگ های خشک را کنار بزند و مسیر جلوی مدرسه را تمیز نگه دارد.

گاهی کودکی کاغذی روی زمین می انداخت و بی تفاوت رد می شد.

کاظم چیزی نمی گفت؛ فقط خم می شد و آن را برمی داشت.

یک روز، پسر جوانی که همیشه صبح ها از همان کوچه عبور می کرد، با تمسخر گفت:

«عمو، هر روز همین کار تکراری را انجام می دهی؟»

کاظم لبخند زد و گفت:

«بله.»

پسر پرسید:

«خسته نمی شوی؟»

کاظم جواب داد:

«چرا، خسته می شوم.»

پسر خندید و گفت:

«پس چرا ادامه می دهی؟»

کاظم جارو را روی زمین گذاشت و گفت:

«چون اگر من امروز انجامش ندهم، شاید فردا تو مجبور شوی از میان همین کثیفی ها عبور کنی.»

پسر چیزی نگفت و رفت.

چند ماه بعد، یک روز صبح کاظم سر کار نیامد.

هیچ کس دلیلش را نمی دانست.

ساعت هشت شد. …




یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ - 13 September 2026