قیمت طلا امروز




 سایت دلگرم / ۱۴۰۵/۰۶/۱۱

جعبه ای که کسی آن را نمی خواست؛ داستان پندآموزی درباره ارزش چیزهای ساده

گاهی درست همان چیزی که می‌خواهیم از زندگی‌مان حذف کنیم، روزی تبدیل به ارزشمندترین دارایی ما می‌شود. داستان «جعبه قدیمی» روایت مردی است که هنگام خانه‌تکانی، وسیله‌ای ساده و کهنه را بی‌ارزش می‌دانست؛
 جعبه ای که کسی آن را نمی خواست؛ داستان پندآموزی درباره ارزش چیزهای ساده

این بخش به‌صورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.

جعبه ای در گوشه انباری

مهران همیشه از شلوغی خانه مادربزرگش گلایه داشت.

هر بار که به دیدنش می رفت، می گفت:

«مادربزرگ، چرا این همه وسیله قدیمی رو نگه می داری؟ این ها دیگه به درد نمی خورن.»

مادربزرگ فقط لبخند می زد.

یک روز تصمیم گرفتند انباری را مرتب کنند. میان کارتن های قدیمی، مهران چشمش به یک جعبه چوبی کوچک و خاک گرفته افتاد.

آن را بیرون کشید و گفت:

«این دیگه چیه؟»

مادربزرگ با دیدن جعبه لحظه ای ساکت شد.

بعد آرام گفت:

«این رو دور ننداز.»

مهران خندید:

«مگه توی این جعبه طلاست؟»

مادربزرگ گفت:

«نه، چیزی باارزش تر.»

مهران کنجکاو شد.

«چی؟»

مادربزرگ جواب داد:

«خاطره.»

راز جعبه

مهران در جعبه را باز کرد.

داخل آن چند نامه قدیمی، یک ساعت ازکارافتاده و چند عکس سیاه وسفید قرار داشت.

مهران گفت:

«همین؟»

مادربزرگ لبخند زد.

«برای تو شاید همین باشد. برای من، تمام جوانی ام اینجاست.»

او یکی از عکس ها را برداشت و گفت:

«این عکس پدربزرگ توست. آن روز تازه ازدواج کرده بودیم.»

بعد نامه ای را نشان داد.

«این اولین نامه ای است که برایم نوشته بود.»

مهران دیگر شوخی نمی کرد. …




پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵ - 10 September 2026