روزنامه اعتماد / ۱ ساعت قبل
بوی تند شیره و هل
نشسته ای و در سکوت، لای صفحات کتاب غرق شده ای. برایت عادت شده دنیا را از لای کلمات ببینی، چون آنجا امن تر است. در این ترمینال قدیمی با صندلی های چرمی ترک خورده، تو ترجیح می دهی ناظر باشی؛ کسی که از دور تماشا و تحلیل می کند و به نزدیک شدن و لمس کردن چیزها علاقه ای ندارد.
ناگهان، سکوت خاکستری را خنده ای می شکند. گروهی وارد می شوند؛ چند نفر زن و مرد میانسال که انگار از دنیایی دیگر آمده اند. چهره هایشان بوی خورشید و باد می دهد و با یک هماهنگی غریزی حرکت می کنند. یکی از آنها، زنی با شالی به رنگ زعفرانی، درست در صندلی کنار تو می نشیند.
آنها به سرعت بساط شان را پهن می کنند. نان های محلی و میوه های رنگارنگ بیرون می ریزند و بوی تند و شیرین شیره و هل، فضای سرد سالن را می گیرد.
بفرمایید... بفرمایید یک تکه بردارید!
زنِ شال زعفرانی با لبخندی گرم، ظرف شیرینی را به سمت تو می گیرد. تو ب …













