روزنامه اعتماد / ۲۷ ساعت قبل
فریاد ابدی غزه
هر دو سمتِ راه عبورِ سنگلاخی و خاکی اجساد کودکان، جوانان و میانسالان و سالخوردگان و از دم خونی و خون آلود، دراز به دراز افتاده اند... پسر بچه ۹ ساله ای وارد قابِ کشته شدگان می شود و ضمن اینکه زاری کنان اسامی کسانش را فریاد می زند، خمیده چهره اجساد را بررسی می کند. دولا دولا با شتاب به طرفِ دیگر می رود و با دقت مرده ها را می نگرد. لباسی زار به تن دارد، با آستین چرک تاب و گل و گشادش چشمان اشکبارش را پاک می کند و همچنان می رود، گویی به دنبال برادر می رود. زبانش را نمی فهمم، انگار صحبت از پدر، مادر یا خواهرشیرخواره و برادر می کند. زاری و دلواپسی و هزاران درد و اضطراب جانسوزِ دیگر این هشت، نُه ساله دربه در، آنچنان منقلبم کرد که تمامی اجساد غلتیده در خون نکرد. بعد از اتمام اخبار شبانگاهی صدا و سیما هنگام خواب با خود فکر می کردم، خب سرنوشت این طفلک کم سن و سال و بی سرپرست چه خواهد شد؟ اهریمن …













