عصر ایران ؛ علی نجومی ــ سال 1316 خورشیدی تهران
حسین خان بهزاد با زلف افشان و چشمان خمار میشی رنگ، بر سیگار اشنوی به ته رسیده پک جانانه ای زد و روی استکان به امان خدا رهایش کرد. قلموی مینیاتوری را با ظرافت روی بوم می رقصاند گاه گداری سرش را بالا می گیرد و از پنجره ی بخار رگفته زمستانی به بیرون نگاهی می اندازد.
کم کم متوجه غروب قریب الوقوع خورشید می شود. بلند می شود تا کمی نفت در چراغ بریزد. شولایش را روی شانه هایش بالا می کشد. یاد ایام شیرینی افتاده که در مسافرخانه شمس العماره با میرزاده عشقی می نشستند و گل می گفتند و گل می شنیدند.
پادکست را اینجا بشنوید
حیف که عمر میرزاده عشقی به دنیا نبود و تاوان مخالفت با رضا خان سردار سپه را با مرگ تلخ خود داد و غم رفتنش را تا ابد برای حسین خان به یادگار گذاشت.
سفارش چشمگیر
عزیزه خانم هم سر و کله اش پیدا می شود و می گوید: حسین اقا این یادداشت رو اکبر اقا نوکر دکتر اسفندیاری تو کوچه داد دستم بدم به شما
حسین با کنجکاوی نه چندان زیاد یادداشت را بلند خواند:
حضور حسین خان بهزاد عزیز …














