به گزارش خبرنگار ایلنا، ساعت حوالی سه عصر است. آفتاب بیرمق و خستهی پاییزی روی سقفهای فلزی بلند و آسفالتِ لکهدار «ترمینال جنوب» پهن شده است. بوی غلیظ و خفهکنندهی گازوئیل سوخته با غبار معلق در هوا ترکیب شده و صدای مدام و یکنواختِ درگیر شدن دندههای اتوبوسها در کنار فریاد بیامان جارچیهایی که اسم شهرها را در فضای سالن میپراکنند، فضای ناآرام و پرهیاهوی پایانه را میسازد.
در میان این دالان شلوغ و رفتوآمدِ بیشمار مسافران، نخستین تصویری که درست در نقطه ورودی سالن مسافربری چشم را میگیرد، قامت کوتاه و جثههای نحیف نوجوانانی است که سن بسیاری از آنها به سختی به ۱۵ یا ۱۶ سال میرسد. جلیقههای متحدالشکل سبزرنگی بر تن دارندکه، نشانِ ساماندهی ظاهری چرخدستیها توسط شرکتهای پیمانکاری شهرداری است. آنها چمدانهای حجیم، ساکهای راهراه و بارهای سنگین مسافران را درست از لحظهی پیاده شدن از تاکسیها، روی چرخهای فلزی میگذارند و مسیر طولانی ورودی تا سالن تعاونیها را زیر این بارِ سنگین طی میکنند.
جلیقههای سبز و هراس از مأمور؛ روایت احمد و ۱۲ ساعت چرخراندن …












