اما آنچه در این سنت اهمیت داشت، صرفاً پوشیدن لباس زنانه و تقلید حرکات و رفتار زنان نبود؛ زنپوشی بخشی از قراردادهای نمایشی زمانه بود که در خدمت روایت، تیپسازی و گاه خلق موقعیتهای طنز قرار میگرفت. مسأله از جایی آغاز میشود که این تمهید، بهجای آنکه ابزاری برای ساختن موقعیت باشد، به خود موقعیت تبدیل میشود؛ یعنی فیلمساز بهجای خلق کمدی، صرفاً به ظاهر بازیگر و شوخیهای برآمده از آن متوسل میشود.
در سینمای پس از انقلاب، «آدمبرفی» داوود میرباقری یکی از شاخصترین نمونههای زنپوشی بود؛ هرچند نخستین تجربه این شیوه در سینمای ایران محسوب نمیشود. پیش از آن نیز نمونههایی وجود داشت، (مثل فیلم «دستفروش» مخملباف) اما «آدمبرفی» بود که این شگرد را به مرکز توجه عمومی آورد.
اکبر عبدی در نقش عباس، مردی که برای رسیدن به هدفش ناچار میشود هویت زنانهای برای خود بسازد، اجرایی بهیادماندنی ارائه کرد. اینجا زنپوشی از دل ضرورت داستان بیرون میآمد و با موقعیت شخصیت پیوند داشت. عباس برای عبور از موانع پیش رویش لباس عوض میکرد و همین تغییر، تناقضها و موقعیتهای کمیک داستان را شکل میداد. …

![[سیدحسام فروزان] از آدمبرفی تا خانوم والده؛ «داستان سقوط»](/news/u/2026-10-16/ettelaat-keq8w.webp)











