هفت صبح| برای ورود به دنیای صفر کشکولی، نباید از فرش قرمز جشنوارهها یا نورهای خیرهکننده استودیوها شروع کرد؛ باید به دستهای پینهبسته، پیشانی یادگار زخمهای عمیقِ آسفالت و قلبی نگاه کرد که به وسعت تمام سالهای سینمای ایران میتپد. مردی که چهرهاش در حافظه ما با هیبت یک خلافکار خشن، یک قاچاقچی بیرحم یا یک مرد قدرتمند گره خورده است، اما وقتی پای صحبتهایش مینشینید، با روحی به لطافت یک کودک مواجه میشوید. صفر کشکولی، بچه آبادان، همان کسی است که با آجرهای سوراخدار بنایی برای خودش دمبل ساخت تا روزی «هرکول خوزستان» شود و بعدتر، جان و جوانیاش را بیمنت روی پردههای نقرهای سینما جا گذاشت. قصه او، قصه شهرتهای پوشالی امروز نیست؛ قصه گوشت و پوست و استخوانی است که برای عشق به مردم، بارها تا پای مرگ رفت و برگشت.
هرکول خوزستان و روزی که تاریخساز شد …












