هفت صبح| صدای هادی اسلامی را که میشنوی، بعید است بتوانی بهسادگی از کنارش عبور کنی. صدایی بم و پرطنین که به دیالوگها جان میداد و نگاهی که پیش از آغاز کلام، بخشی از داستان را روایت میکرد. چهره مردانه و صلابت آمیخته با نجابتی که در بازیهایش موج میزد، از او تصویری ساخته بود که هنوز در حافظه سینمادوستان زنده است. اسلامی از آن بازیگرانی نبود که مقابل دوربین بایستند و دیالوگهایشان را ادا کنند؛
او به شخصیتها جان میداد و کاری میکرد که تماشاگر حضورشان را بیرون از قاب فیلم هم باور کند. هادی اسلامی، متولد ۱۷ آبان ۱۳۱۸ در محله پامنار تهران، در ۵۳ سال زندگی مسیری را پیمود که از صحنه تئاتر آغاز شد و به نقشهای ماندگار سینمایی رسید. سالروز تولدش فرصتی است برای مرور کارنامه هنرمندی که بازیگری را حرفهای معمولی نمیدانست و برای هر لحظه حضور مقابل دوربین اعتبار قائل بود.
بازیگری که از تئاتر آموخت چگونه زندگی کند
علاقه به بازیگری از سالهای نوجوانی در هادی اسلامی شکل گرفت. او در دوران تحصیل در دبیرستان دارالفنون به تئاتر روی آورد و پس از تحصیل در دانشکده تئاتر، در سال ۱۳۴۲ فارغالتحصیل شد. همان سال با نمایش «روسری قرمز» وارد فعالیت حرفهای شد. چهار سال بعد، نمایشنامه «زیرگذر لوطی صالح» را که خودش نوشته بود، روی صحنه برد و با استقبال روبهرو شد. تجربهای که نشان میداد دغدغه او به بازیگری محدود نیست و نویسندگی و کارگردانی را نیز بخشی از جهان هنری خود میداند.
تئاتر برای اسلامی مدرسه شناخت انسان بود. او به حرمت صحنه اعتقاد داشت و بازیگری را حرفهای نمیدید که بتوان با تکیه بر استعداد و چند تجربه موفق از پس آن برآمد. در یکی از گفتوگوهایش، صحنه تئاتر و سینما را از نظر حرمت همسنگ محراب مسجد دانسته بود. این نگاه در شیوه آماده شدنش برای نقشها نیز نمود داشت. برای بازی در نقش یک جاشوی بندرعباسی در فیلم «مرگ سفید»، چند روز زودتر به جنوب رفت تا زندگی ملوانان، شیوه حرف زدن و رفتارشان را از نزدیک بشناسد. باور داشت بازیگر باید شخصیت را درک کند تا تماشاگر نیز بتواند آن را باور کند.
از «اتوبوس» تا «سرب»؛ امضای یک بازیگر
ورود هادی اسلامی به سینما با فیلم «دست شیطان» در ابتدای دهه شصت آغاز شد. نقطه عطف کارنامهاش «اتوبوس» ساخته یدالله صمدی بود؛ فیلمی که بازی او در نقش نعمت، جایزه بهترین بازیگر مرد چهارمین جشنواره فیلم فجر را برایش به همراه آورد. اسلامی با جزئیات رفتاری و قدرت بیان خود، شخصیتی زنده و باورپذیر خلق کرد.در «سرب» مسعود کیمیایی، وجه دیگری از تواناییهایش آشکار شد. نوری با صلابت و روحیه مبارزهجویانهاش، از شخصیتهایی بود که به قدرت درونی و تسلط بر سکوت نیاز داشت. اسلامی این نقش را چنان تأثیرگذار اجرا کرد که نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد شد.
با این حال، محدود کردن کارنامه او به نقشهای جدی، تصویری ناقص از تواناییهایش میسازد. در «خواستگاری» مهدی فخیمزاده، سویه شیرین و کمدی بازیگریاش نمایان شد و نشان داد میتواند در فضایی متفاوت نیز تماشاگر را با خود همراه کند. «آوار»، «شاخههای بید»، «بهار در پاییز»، «سادهلوح»، «شتابزده» و «طعمه» بخشهای دیگری از کارنامه متنوع او هستند. بازی در نقش سیدحسن مدرس در مجموعه تلویزیونی «مرغ حق» نیز از حضورهای بهیادماندنی او در تلویزیون بود.
پشت چهره مقتدر، پدری نگران ایستاده بود
تصویر هادی اسلامی در ذهن بسیاری از تماشاگران با مردی مقتدر و استوار گره خورده است؛ با این حال، خاطرات نزدیکانش از انسانی حکایت میکند که خانواده برایش جایگاهی ویژه داشت. عکسی از پشت صحنه فیلم «خواستگاری» این وجه کمتر دیدهشده را بهخوبی نشان میدهد. اسلامی با گریم شخصیتی مسنتر از سن واقعیاش، پسر کوچکش آرش را در آغوش گرفته و از عکاس فیلم خواسته بود تصویری از آن لحظه ثبت کند. عکسی که امروز بیش از یک یادگاری ساده، روایتگر دلبستگی او به خانواده است.
یدالله صمدی، کارگردان «اتوبوس»، خاطرهای از آخرین روز فیلمبرداری این فیلم نقل کرده است. اسلامی در پایان همکاری، با وجود رضایت از تجربهای که پشت سر گذاشته بود، از نگرانی برای همسر و فرزندانش حرف میزد. حتی پس از دریافت جایزه بازیگری در جشنواره فیلم فجر، مشتاق بود زودتر به خانه برگردد و جایزهاش را به خانواده نشان بدهد. مردی که بیرون از خانه بازیگری شناختهشده بود و در خانه، پدری دلنگران.
نمایشی که هرگز به پایان نرسید
نهم مرداد ۱۳۷۲، هادی اسلامی بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت. خبر مرگ ناگهانی او جامعه هنری را در شوک فرو برد. یکی از آرزوهایش اجرای دوباره «زیرگذر لوطی صالح» بود؛ نمایشی که سالها پیش با آن نام خود را در تئاتر مطرح کرده بود. این فرصت هرگز برایش فراهم نشد و دوستانش پس از درگذشت او، با همراهی پسرش آرش، نمایش را بار دیگر روی صحنه بردند. هادی اسلامی در آرامستان ابنبابویه به خاک سپرده شد، ولی پایان زندگیاش به معنای پایان حضور او در حافظه فرهنگی ایران نبود.
هنوز هم تماشای دوباره «اتوبوس»، «سرب» و «خواستگاری» فرصتی برای دیدار با بازیگری است که به نقشهایش جان میداد و برای هر لحظه حضور مقابل دوربین وسواس داشت. شاید راز ماندگاری او در همین تفاوت باشد؛ اسلامی برای دیده شدن بازی نمیکرد، برای باورپذیر شدن زندگی میکرد. نقشهایش به پایان رسیدند، ولی چیزی از وجودش در آنها باقی ماند؛ چیزی که گذر زمان هم نتوانسته از میان ببرد. پرده سینما بارها پایین آمده، فیلمها به پایان رسیدهاند، ولی مردی با آن صدا و نگاه همچنان در قاب خاطرهها ایستاده است.












