یکشنبه, ۳ تیر, ۱۴۰۳ / 23 June, 2024
مجله ویستا

اخراجی ها


اخراجی ها
بلایی که بر سر مورینیو آمد، بی سابقه نبود اما آنچه در بطن ماجرا رقم خورد آن قدر بدیع و جالب توجه به نظر می رسد که بتوان با ذکر چند نمونه، خباثت رؤسای پولدوست را مورد انتقاد قرار داد. در اینکه «آقای خاص» قربانی جاه طلبی های رومن آبراموویچ ناآشنا با فوتبال و متصل به پول های نفتی شد، تردیدی وجود ندارد اما چه عواملی رؤسای باشگاه ها را چنین لجام گسیخته بارآورده است؟ شاید این مسأله مقابل لیست پرتعداد قربانی ها، اصلاً مهم به نظر نرسد.
۱) خوزه مورینیو
او فعلاً آخرین نفر این سیاهه سیاه است اما مسلماً تا مدت زیادی این عنوان را در اختیار نخواهد داشت چون قرار نیست به این زودی نسل رئیس باشگاه های یک دنده منقرض شود. داستان چندان عجیب نیست. در فوتبالی که سرمایه حرف اول را می زند، یک نفر از آن سر دنیا به دلایلی خاص در فرودگاه شهر یک تیم بزرگ پیاده می شود و ریاست ستاره های دنیای فوتبال را برعهده می گیرد.
تا اینجا مشکل خاصی وجود ندارد اما وقتی پای انتخاب مربی به میان می آید، ناتوانی سرمایه داران رئیس نما رخ می نماید. اطلاعات آنها از فوتبال تنها دانستن اینکه توپ گرد است، محدود می شود. این افراد برای آنکه ضعف خود را پوشش دهند، دنبال یک مربی مطیع می گردند و از آنجا که معمولاً گوش به فرمان بودن با شخصیت و قدرت مربیگری در تضاد است، متأسفانه شاهد اتفاقاتی نظیر اخراج مورینیو خواهیم بود.
«خوزه» فرمانبردار نبوده چون قدرت زیادی داشت شاید آبراموویچ می خواست ضرب شست خود را نشان دهد، وگرنه این مرد روس اصلاً نمی داند در این سمت به چه فاکتورهایی برای تصمیم گیری احتیاج دارد. چند نمونه دیگر از حماقت مردان اول باشگاه مختلف سراغ دارید؟ مورینیو رفت زیرا در دایره حرف گوش کن ها قرار نداشت.
۲) کلودیو رانیه ری
بهتر است از سلف مورینیو یاد کنیم. این ایتالیایی مؤدب با هزاران امید و آرزو مستایا را به مقصد استمفوردبریج ترک کرد، با این حال ابتدا در دام بتیس افتاد و سپس زیر چکمه های آبراموویچ له شد. داستان اخراج وی را به یاد می آورید؟
معلوم نیست کلودیو چه رنجی کشیده بود که درست یک روز قبل از بازی حساس مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان در فصل ۲۰۰۴-۲۰۰۳ کاسه صبرش لبریز شده و در اظهارنظر جالبی گفت شک دارد آبراموویچ تاکنون توپ را در دستانش لمس کرده باشد! رومن ( مردی که هیچ وقت مصاحبه نمی کند) از نوع بیان رانیه ری لذت نبرد و سرانجام فقط به دلیل بیان یک جمله احساسی، زیباترین امضای خود را پای برگه اخراج کلودیو به ثبت رساند. رانیه ری رفت چون استاد تاکتیک بود. آبراموویچ باید می ماند، زیرا برای ریاست بر تیم محبوب دربار انگلستان داشتن اطلاعات فوتبالی اصلاً اهمیت نداشت. مهم زنده ماندن است، نه قدم برداشتن به سمت پیشرفت!
۳) ویسنته دل بوسکه
در دوران اوج سیستم کهکشانی ها قیافه یک نفر اصلاً با ابهت رئال مادرید هماهنگ نبود. فلورنتینو پرز، مرد اول قوی سپید، فیگو، زیدان، رونالدو، بکهام و ... را برای تقویت تیم پایتخت اسپانیا به خدمت نگرفته بود. او از این ستاره ها، پول سرسام آور تبلیغات ژیلت، هوندا و ... را می خواست. چهره تک تک بازیکنان سفید پوش فتوژنتیک بود و فقط دل بوسکه با آن شکم برآمده و موهای ریخته کار را خراب می کرد، نتایج وی آن قدر مطلوب به نظر می رسید که پرز بهانه گیر، دلیلی برای اتخاذ یک تصمیم دیوانه کننده نیابد؛ هرچند حداقل منطقی تر از سایر همتایان خود محسوب می شد.
می گویند در جنگ عقل و احساس، دومی با مشقت تمام دوست همراه خود را می کشد و پرز در یک شب رؤیایی نتیجه چنین نبرد درونی را لمس کرد. رئال مادرید جام لالیگا را بالای سر برد اما درست یک روز قبل از نمایش قدرت پسرهای پادشاه در میدان سیبلس، دل بوسکه و فرناندو هیه رو از تیم اخراج شدند. اگر اخراج نفر دوم در قالب توجیهاتی مانند کهولت سن و ضعف مفرط موجه به نظر می رسید، برکناری دل بوسکه پرافتخار با هر معیاری نادرست بود. دشمن، شاد شد. چرا نه؟ بارسا که دردوران دل بوسکه حتی در نوکمپ پر از نفرت هم نتوانست رئال مادرید بزرگ را شکست دهد، چرا ناراحت شود؟ دل بوسکه می رفت به قلب تاریخ بزند. اگر به او فرصت می دادند، دومین مربی فاتح ۳ عنوان قهرمانی در لیگ اروپا نام می گرفت. مافیای مادرید وی را نابود کردند.
پرز هم به آرزوی خود رسید و با جذب یک مربی خوش تیپ، عیار تصاویر تیمی رئال مادرید را بالا برد. هیچ کس نپرسید چرا دل بوسکه رفت. نفرین ۴ ساله او با جادوی کاپلو پاک شد اما دنیا به دُن فابیو هم وفا نکرد.
۴) فابیو کاپلو
او ظاهری موجه تر از دل بوسکه داشت و کوله باری از افتخار را حمل می کرد. پرستیژ و به عبارت بهتر «پز» رئالی بودن را هم داشت. با این اوصاف اخراج او اندکی غیر منطقی بود. شما باور می کنید «رامون کالدرون» البته فوتبال فهم، فقط بابت آنچه «فوتبال نازیبا» نامید، مرد پرافتخار را اخراج کرد؟ متأسفانه معلوم نشد در نزدیکی های کاخ اسپانیا چه اتفاقی رخ داد که این قدر سریع فابیوی محبوب، دل آزار برنابئو نام گرفت. شک نکنید کاپلو قربانی علاقه کالدرون به برند شوستر شد. به هر حال مرد موبور آلمانی حرف تازه خود را از زبان کالدرون بر زبان می آورد و بلد بود چگونه تعظیم کند؛ برخلاف فابیو که با عملکردش حرف می زد.
۵) لوئیزون گال
تئوریسین هلندی به اندازه سایر نامبرده ها تحقیر نشد اما زبان سرخ، سر سبزش را به باد داد. صحبت های جنجالی لوئیز فقط رؤسای بارسا را نیش نمی زد، بلکه ارکان سیاست اسپانیا را هم برآشفته می ساخت.
گاسپارت، رئیس شورشی بارسا هر از گاهی از حرف های ضد مادریدی او لذت می برد اما آنجا که پای لابی های پشت پرده وسط می آید، دوستان قدیمی مقابل هم قرار می گیرند و آنکه معمولاً راست می گوید، «آدم بد» قصه نام می گیرد. داستان ون گال، گاسپارت، کاتالونیا، مادرید، روابط پنهانی و ... چنین حکایتی داشت. عملکرد ون گال در بارسلونا تحت هیچ شرایطی فاجعه نبود؛ چه اینکه در دوران خوب رئال مادرید، ۲ قهرمانی پی در پی لالیگا را برای آبی و اناری ها به ارمغان آورد و شاید مستحق اخراج نبود. خروج معماگونه او، لکه ننگ دوران ریاست رفیق سابق باقی خواهد ماند.
۶) فاتح تریم
«امپراتور فاتح» در آغاز فصل ۲۰۰۲-۲۰۰۱ مربیگری میلان را عهده دار شد. حضور یک ترک روی نیمکت دومین تیم پرافتخار تاریخ اروپا در دوره ای رنگ واقعیت گرفت که خشونت و نفرت از هموطنان «تریم» به اوج رسیده بود و جالب آنکه اسطوره بدشانس فوتبال ترکیه در دام یک رئیس فوتبالی با عقایدی رادیکال افتاد. «برلوسکنی» مخالف سرسخت ورود ترکیه به اتحادیه اروپا، شاید از سر ناچاری مجبور شد تریم را روی نیمکت بنشاند اما هنگام سان دیدن از سرباز های آماده ایتالیا ناگهان نیت قلبی خود را در عمل به اجرا درآورد. یک تلفن از آن سر دنیا، گالیانی را سرآسیمه کرد. مضمون پیام تلفنی چه بود؟«تریم را اخراج کن. سیاست ایتالیا به منافع میلان ارجحیت دارد.»
خیلی راحت در خروج نشان داده شد. می گفتند تریم در فیورنتینا، بازیکنان خطاکار را با ترکه آلبالو تنبیه می کرد اما در میلان با سیلی دردناک سیاسی بازی از صحنه اول مربیگری دنیا محو شد. مهم نبود چند سال بعد ترکیه عضوی از اتحادیه اروپا نام گرفت یا آن دیدگاه منفی نسبت به ترک ها تغییر یافت.مسأله اصلی تباه شدن تریم زیر چکمه های موسولینی دوم به حساب می آمد.
۷) جیانلوکا ویالی
بازیکن ایتالیایی مهاجم بزرگی بود اما هرگز یک مربی بزرگ نشد. معیارهای کن بیتس، مالک قدرتمند چلسی برای این انتخاب خیلی عجیب به نظر می رسید. ویالی می توانست چه ارمغانی برای چلسی به همراه بیاورد؟ شاید هم اصلاً هیچ تفکری در پس این انتخاب وجود نداشت که اگر اینچنین بود رابطه متقابل خیلی زود به جدایی منجر نمی شد. واقعاً چلسی آن دوران مقابل منچستریونایتد چه امتیاز ویژه ای داشت؟ چند بار قهرمان جزیره شده بود؟ هیچ! با ویالی چنان برخورد کردند که انگار او یک تیم همیشه قهرمان را به دسته پایین تر فرستاده است!ویالی توسط بیتس آمد و با اشاره او هم شغل خود را از دست داد. برای یک قربانی چه تعریف دیگری دارید؟ ویالی ضربه هولناکی خورد. اخراج ناجوانمردانه، تباه شدن یک مربی جوان و باآتیه را در پی داشت. چه کسی این اتفاق بد را به یاد می آورد؟ ویالی که اکنون فوتبال را کنار گذاشته و در دنیای تجارت فعال است یا کن بیتس که شاید در ویلای خود پا روی پا انداخته و به یاد آن روزهای داغ، آب خنک می نوشد؟
۸) رودگولیت
اسطوره فوتبال دنیا چلسی را در کورس قهرمانی لیگ برتر جای داد و رؤیای آنها ( حضور درفینال جام حذفی انگلستان) را عملی ساخت اما یک سال بعد حکم اخراج را مقابل دیدگانش نظاره کرد. «رود» اخیراً ادعا کرده در کادر فنی آبی ها جایگاه مستحکمی نداشت و حتی با چند تن از آنها درگیر نیز شده بود. او هم مانند ویالی در سیستم مافیایی کن بیتس جای نداشت. چه جالب! از آن زمان تا دوران آبراموویچ، مدیران چلسی، حضور انسان های موفق در کادر مربیگری را برنمی تابانند.
منبع : روزنامه ابرار ورزشی