اين نئوپلاسمهاى اوليهٔ نادر از لايهٔ مزودرمى صفاق مشتق مىشوند. نوع بدخيم آن در مردان شايعتر است که پس از مواجههٔ طولانىمدت با آزبست و پس از يک دورهٔ کمون طولانى (بهطور متوسط ۴۰ سال) بروز مىکند. نسبت مزوتليومهاى بدخيم پلور به انواع صفاقى آنها ۳ به ۱ است. مبتلايان غالباً با کاهش وزن، درد کرامپى شکم، يک تودهٔ بزرگ يا اتساع ناشى از آسيت و سابقهٔ تماس با آزبست مراجعه مىکنند. در کمتر از نيمى از اين بيماران نماى راديوگرافيک آزبستوز در قفسه سينه ديده مىشود. برخلاف کارسينوماتوز صفاقي، آسيتى که در مزوتليومها ديده مىشود کمتر از آن است که از روى شدت اتساع شکم تخمين زده مىشود و بررسىهاى سيتولوژيک مايع آسيت نيز بهندرت مثبت مىشود.
بيماران معمولاً براى تشخيص و يا بهدليل انسداد روده تحت لاپاروتومى قرار مىگيرند. تودههاى لوکاليزه بايد براى پيشگيرى از انسداد بعدى برداشته شوند. متاستاز به کبد و ريه از عوارض ديررس است.
پسودوميگزوماى پريتونئى
اين بيمارى غيرمعمول از يک سيست آدنوکارسينوم موسينوى تخمدان يا آپانديس ناشى مىشود که مقادير زيادى سلولهاى اپىتليال حاوى موکوس ترشح مىکند. اين بدخيمى بايد از موکوسل خوشخيم آپانديس، که آن هم حاوى رسوب موضعى موسين است ولى پيشآگهى بهترى دارد، افتراق داده شود. بيمارى بهندرت تا مراحل پيشرفته علامتدار مىشود، و در آن زمان با اتساع و درد شکم و در بسيارى از موارد انسداد نسبى مزمن يا متناوب رودهٔ کوچک بروز مىکند. کاهش وزن و ساير مشخصات سرطان ناشايع هستند. سلولهاى نئوپلاستيک آزادانه در سطوح سروزى منتشر مىشوند، ولى متاستاز يا تهاجم آنها به ساير احشاء نادر است. در اولتراسونوگرافى و CTاسکن يک تقعر صفاقى واضح در لبهٔ کبد، پلاکهاى کلسيفيه، آسيت، و تودههائى با دانسيته کم ديده مىشود.
در لاپاروتومى جراح بايد ضايعهٔ اوليه و مادهٔ ژلاتينى را تا حد ممکن بردارد. امنتوم نيز بايد برداشته شود و انسداد روده برطرف شود. اگر هيچ تومور اوليهٔ واضحى وجود نداشته باشد، آپانديس، و در زنان هر دو تخمدان بايد برداشته شوند.
شيمىدرمانى پس از عمل کارآئى قابل قبولى دارد، بهخصوص در کارسينومهاى تخمدان.
کيستهاى مزانتر و خلف صفاق
اين ضايعات نادر تکاملى معمولاً تجمع نا بهجائى از بافت لنفاوي، و يا نادرتر از آن، سيست آدنوم موسينى تخمدانى هستند. مبتلايان با يک تودهٔ شکمى بدون علامت، درد مزمن، يا شکم حاد مراجعه مىکنند. کيست در لاپاروتومى مشخص مىشود. اکثر ضايعات خوشخيم هستند و کافى است هستهٔ مرکزى برداشته شود. در مورد کيستهائى که بر ديوارهٔ روده يا خونرسانى به آن فشار مىآورند، ممکن است لازم باشد که آن قسمت از روده نيز برداشته شود. عود در کيستهاى خلف صفاقى شايعتر است، چون ممکن است برداشتن کامل آنها امکانپذير نباشد و فقط ديواره قدامى آنها برداشته شود.
تومورهاى خلف صفاقى
تومورهاى خلف صفاقى عبارتند از لنفومها و انواع سارکومهائى که از بافت مزودرمى و بقاياى جنينى مشتق شدهاند. علاوه بر درد غيراختصاصى شکم، کاهش وزن و تب و يک تودهٔ قابل لمس نيز در اکثر موارد وجود دارد. تصويربردارى با CT همراه با ماده حاجب و MRI بهترين روشهاى تشخيصى هستند.
برداشتن کامل تومور همراه با ساختارهاى درگيرشدهٔ مجاور بيشترين احتمال درمان قطعى را بههمراه دارد. انتشار عروقى به ريهها، استخوانها، و کبد در بيش از نيمى از بيماران رخ مىدهد. عود موضعي، حتى پس از برداشتن کامل تومور و در ۹۰% موارد ديده مىشود و مهمترين علت مرگ محسوب مىشود.