عشق آتشین مرد خیانتکار به دوست همسرش رسوایی به بار آورد
دختردوم خانواده هستم و پدرم بازرگان بود و مادرم خانه دار! زمانی که فقط۱۵ سال داشتم با اصرارهای عمه ام به عقد پسرش درآمدم.آن زمان درکلاس سوم راهنمایی مشغول تحصیل بودم و دختر زرنگ مدرسه به حساب می آمدم. «مجید» هم که تا سیکل سواد داشت تازه از سربازی برگشته بود. او جوشکاری می کرد و درآمد خوبی داشت. ما واقعا عاشق هم بودیم. قرار شد ما در طبقه پایین خانه عمه ام زندگی کنیم.