«انتقال ارادی حاکمیت ملی به بیگانه» شاید تلخترین و در عین حال کمتکرارترین مفهوم در ادبیات حقوق عمومی ایران باشد. شاهنامهی فردوسی، در روایت برآمدن ضحاک ماردوش، دقیقاً همین لحظهی سرنوشتساز را به تصویر میکشد؛ لحظهای که ایرانیان، از سر انفعال یا محاسبهی نادرست، خود به استقبال یک بیگانه رفتند و او را شاه خواندند. بازخوانی این روایت از منظر حقوق عمومی، نه یک تمرین ادبی، بلکه هشداری است دربارهی هزینههای تفویض قدرت به کسی که هیچ نسبتی با منافع ملی ندارد.