زمانی که متوجه شدم دیگر نفس نمیکشد موزائیکهای درون سر چاه منزل را برداشتم و پیکر بی جان پدرم را کشانکشان به داخل حیاط بردم و درون همان چاهی انداختم که ۳۲ سال قبل مادرم را داخل آن انداخته بود. بعد هم ماجرای قتل پدرم را برای برادرانم بازگو کردم و به این نتیجه رسیدیم که خودم را به پلیس مشهد معرفی کنم.