خانهها هم روح دارند، فقط سکوتشان از ما طولانیتر است. شاید اگر میتوانستند حرف بزنند، از روزی میگفتند که آخرین صدا درونشان خاموش شد؛ از وقتی که بوی چای در پسکوچههای یوسفآباد، هنوز خانههایی هستند که روزی پر از خنده و نور بودهاند؛ حالا اما در سکوتی آرام، منتظرند دوباره کسی پنجرهشان را باز کند و آفتاب را به اتاق برگرداند.