بلبرينگ انصاريفروش لوله مقواییدستگاه فن کویل - شرکت آسا تهویهانواع کارت خام pvc

هزینه تراشی برای کشور در سایه دامن زدن به دوگانه «میدان» و «دیپلماسی»
دیپلماسی ایرانی – اگرچه بعد از سفر شنبه شب رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به ایران و توافق با آژانس، فضای مثبتی در داخل و خارج شکل گرفته و به موازات آن بسیاری معتقدند که خطر صدور قطعنامه در نشست شورای حکام علیه ایران رفع شده است، اما چالش ها و مشکلات اساسی هنوز پیش روی دولت سید ابراهیم رئیسی است. در این بین وزارت امور خارجه با سکانداری حسین امیرعبداللهیان سعی دارد بر خلاف دولت روحانی، اولویت خود را به تعمیق مناسبات منطقه ای بدهد و اصطلاحا دیپلماسی را به برجام گره نزند، در حالی که اکنون جامعه جهانی بر خلاف نگاه دولت رئیسی انتظار دارد ایران به فوریت مذاکرات برجامی را در دستور کار قرار دهد. حال حسین امیرعبداللهیانی که به نظر می‌رسد خود را متعهد و مکلف به نمایندگی «میدان» در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می داند تا پیش بردن «دیپلماسی»، چه برنامه ای برای مذاکرات خواهد داشت؟ پاسخ به این سوال، محور گفت‌وگوی دیپلماسی ایرانی با حشمت الله فلاحت پیشه، رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در دوره دهم، تحلیلگر مسائل سیاسی و کارشناس حوزه بین الملل است که در ادامه می خوانید:  اگرچه بسیاری اعتقاد دارند حسین امیرعبداللهیان به عنوان وزیر امور خارجه دولت رئیسی قائل به دوگانگی میدان و دیپلماسی در عرصه سیاست خارجی نیست، اما اقدامات، رفتارها و مواضع وی چه قبل از ورود به دولت سیزدهم و به خصوص قبل تر از آن نشان از این دارد که میدان وزن بیشتری نسبت به دیپلماسی نزد وزیر امور خارجه جدید ایران دارد؛ گزاره ای که در سایه حواشی نشست بغداد ظهور و بروز بیشتری پیدا کرد. چرا که به نظر می‌رسد امیرعبداللهیان با حواشی به وجود آمده که گویا با عمد هم شکل گرفته این پیام را به داخل و خارج داده است که وی نماینده میدان در عرصه سیاست خارجی است. حال به باور شما آیا سکاندار سیاست خارجی دولت رئیسی قائل به دوگانگی میدان و دیپلماسی هست یا خیر؟ در صورت وجود این نگاه دو گانه، کشور با چه تبعاتی (مثبت یا منفی) مواجه خواهد بود؟ واقعیت آن است که تصمیم گیری در حوزه خطیر و حساس سیاست خارجی در هر کشوری تابع مجموعه‌ای از مولفه‌های قدرت و نفوذ آن کشور است. حال امکان دارد در هر کشور این مولفه‌های قدرت و نفوذ اسم خاصی داشته باشند که در جمهوری اسلامی ایران مجموعه مولفه های نفوذ و قدرت کشور به نام «میدان» رقم خورده است که بیشتر بعد از انتشار فایل صوتی جنجالی محمد جواد ظریف بود که این واژه وارد ادبیات سیاسی کشور شد. اما در کل سه قطب مولفه‌های تاثیرگذار بر دیپلماسی ایران عبارتند از «توان هسته‌ای»، «عمق استراتژیک یا همان نفوذ منطقه ای» و «فناوری و توان دفاعی به خصوص در حوزه پهپادی و موشکی»؛  این سه قطب مجموعه مولفه‌های قدرت و نفوذ در جمهوری اسلامی ایران را شکل می دهند که هر سه قطب قطعاً بر حوزه دیپلماسی اثرگذار است و در آن سو دیپلماسی هم بر این سه قطب تاثیرات خاص خود را دارد، چه در افزایش توان چانه زنی کشور و چه در افزایش تنش ها با کشور که دشمنان و مخالفان جمهوری اسلامی ایران طی تمام این سال ها علیه ما در دستور کار خود قرار داده اند. لذا ذیل این نکات یاد شده در جامعه هم شاهد نوعی دو گانگی میدان و دیپلماسی هستیم. چون هم میدان طرفداران خاص خود را در میان سیاسیون، احزاب، شخصیت ها و افکار عمومی دارد و هم دیپلماسی. بنابراین این دوگانگی با شدت و ضعف در کشور جریان داشته و دارد که در دولت حسن روحانی که آن هم متاثر از تحولات بیرونی بود قدری تشدید پیدا کرد. لذا اگر سکاندار جدید دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هم قائل به نگاه دوگانه میدان و دیپلماسی باشد و به تبع آن بر آتش این دوگانگی در جامعه و منطقه هم بدمد قطعاً دود آن تنها در چشم کشور خواهد رفت و باعث خواهد شد که منافع ملی تحت الشعاع این نگاه دو گانه قرار گیرد. ولی واقعیت امر آن است که در نهایت تصمیم گیری ها در حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران متاثر از مجموعه همان سه قطب مولفه قدرت و نفوذ است که به آن اشاره داشتم. از این رو من معتقدم که در دولت سید ابراهیم رئیسی باید بر اساس مولفه ها و الزامات خاص سیاسی، توسعه ای و دفاعی، مبانی سیاست خارجی ایران تعریف، تبیین و تدوین شود و دولت سیزدهم اجازه ندهد که در خارج از کشور میادینی ایجاد شود که تهران را مجبور کنند در آن میدان ها بازی کند.  منظور شما تعریف میادین جدید خارج از کشور توسط بازیگران همسو و متحد ایران است یا مخالفان تهران؟ بیشتر تاکید من روی بازی مخرب مخالفان جمهوری اسلامی ایران است. برای مثال ما شاهد دیدارها، رایزنی ها و گفت وگوهای فشرده مقامات رژیم صهیونیستی و آمریکایی هستیم تا بتوانند میادین یا به عبارت بهتر کمینگاه هایی را برای ایران تعریف کنند تا به اصطلاح ایران در یک دام سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی گرفتار شود. ولی موضع‌گیری کسانی چون نفتالی بنت، نخست وزیر رژیم صهیونیستی نشان داد که اسرائیلی‌ها نتایج دلخواه و مد نظر خود را حداقل تا به اکنون از دولت جو بایدن نگرفته‌اند. یعنی نتوانسته اند که میدان خود و یا اصطلاحاً کمینگاهشان را برای ایران ایجاد کنند. حتی امید بود در نشست فصلی شورای حکام قطعنامه ای الزام آور علیه پرونده فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران تصویب شود تا یک کمینگاه برای تهران به وجود آید که این امر هم میسر نشد. اما در عین حال باید خاطر نشان کرد که برخلاف جو مثبتی روانی که در دیپلماسی با روی کار آمدن بایدن شکل گرفته بود که در ادامه به آغاز مذاکرات وین انجامید و تا اندازه ای هم خوب پیش رفت، ولی در نهایت به نتیجه مطلوب، دلخواه و ملموسی منجر نشد. لذا شرایط چندان هم مطلوب نیست، خصوصا که با روی کار آمدن دولت رئیسی شاهد نوعی سکوت و ابهام در پیگیری مذاکرات وین برای احیای برجام هستیم. در چنین فضای بسیار ملتهب و شکننده ای احتمالاً ما شاهد خواهیم بود که عوامل «آشوبگر» در روابط ایران و آمریکا فعال خواهند شد؛ عواملی با محوریت بازیگران منطقه‌ای چون رژیم غاصب صهیونیستی که قطعاً تحریکات خود را تشدید خواهند کرد تا نهایتاً توافقی بین ایران و آمریکا صورت نگیرد. اینجاست که دوگانگی و به نوعی تقابل میدان و دیپلماسی و عدم تعیین تکلیف بسیاری از مناقشات ما در حوزه سیاست خارجی به خصوص در حوزه احیای برجام، آغاز روند مذاکرات و لغو تحریم ها می‌تواند چه آثار، تبعات و زیان هایی برای ملت و منافع ملی کشور به دنبال داشته باشد. به بی نتیجه بودن روند مذاکرات وین در دولت روحانی اشاره داشتید. در این بین اگر چه به باور برخی تا حد بسیار زیادی احتمال صدور قطعنامه علیه ایران در نشست شورای حکام آژانس، خطر بازگشت پرونده فعالیت‌های هسته‌ای به شورای امنیت و یا فعال شدن مکانیسم ماشه از سوی کشورهای اروپایی ذیل سفر شنبه شب رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تهران و توافق یکشنبه با آژانس منتفی شد، ولی با وجود انجام این سفر و توافق به نظر می رسد که چالش بزرگ تر و جدی تر برای ایران هنوز لاینحل باقی مانده است. لذا تا زمانی که ایران اختلافات خود با آژانس را به صورت جدی حل نکند و مهمتر از آن سیاست مدون و برنامه مشخصی برای آغاز گفت وگو ها به منظور احیای برجام را در دستور کار قرار ندهد کماکان حساسیت روی تهران بیشتر و بیشتر خواهد شد. در این بین وحید جلال زاده، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یازدهم عنوان داشت که باید چهارچوب و پلتفرم جدیدی برای مذاکرات آتی از سوی ایران تعریف شود؛ پلتفرم جدیدی که غربی ها را وادار کنیم به تعهدات خودشان عمل کنند. چرا که چهارچوب و پلتفرم تیم مذاکره کننده هسته ای دولت روحانی ایراد داشت. حال به باور شما این گزاره تعریف «پلتفرم» جدید از جانب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یازدهم به چه تغییراتی اشاره دارد، چون موضوع مذاکرات که کاملا مشخص است، پرونده فعالیت های هسته ای ایران؛ طرف های مذاکره کننده با ایران هم که تغییر پیدا نخواهند کرد؛ مواضع و اهداف هر کدام از آنها هم که از قبل مشخص بوده است. از طرف دیگر اگر منظور از تعریف پلتفرم جدید ایجاد تیم مذاکره کننده تازه، حال از سوی شورای عالی امنیت ملی، وزارت امور خارجه یا نهاد ثالث باشد باز به معنای تعریف پلتفرم جدی نیست، چرا که دستور مذاکرات برای تهران هم در سایه این تیم تازه عوض نمی شود. خط مشی حاکمیت هم از قبل در خصوص مذاکرات وین، احیای برجام و لغو تحریم ها هم که مشخص بود. پس این وسط چه چیزی تغییر کرده است که نیاز به تعریف پلتفرم جدید احساس می‌شود؟ آیا تعریف پلتفرم جدید بازی با کلمات نیست. زیرا قبلاً در دولت آقای روحانی مذاکره به نوعی حرام شرعی بود، اکنون حلال شده، لذا حضرات صرفاً با بازی با کلمات به دنبال توجیه مذاکرات هستند؟ منطقی آن است که بروید پیش خود آقای جلال زاده و پاسخ سوالات خود را از ایشان مطالبه کنید، چون این ادعا و گزاره را رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یازدهم مطرح کرده‌اند نه من. لذا خود ایشان بهتر می‌دانند که چی گفته اند و مراد و منظورشان از تعریف پلتفرم جدید برای مذاکرات چیست؟ اما در دوران مذاکرات وین منتقدان سیاست خارجی دولت حسن روحانی اعتقاد داشتند که روند مذاکرات وین فرسایشی شده است. فرسایشی شد یا عده ای از همان حضرات منتقد با کار شکنی، روند را فرسایشی کردند؟ چه روند فرسایشی شد و چه روند را فرسایشی کردند نهایتاً جمهوری اسلامی ایران از رسیدن به منافع خود در احیای برجام و لغو تحریم ها در دولت حسن روحانی بازماند. حال اینکه برخی‌ها بیم داشتند احیای برجام و لغو تحریم ها امتیازاتی را در آستانه انتخابات ریاست جمهوری به جریان های خاص داخلی بدهد و یا اینکه باندهای قدرت، کاسبان تحریم و دلواپسان در داخل کشور از هیچ تلاشی برای کارشکنی در دیپلماسی دولت دوازدهم کوتاهی نکردند، بماند. مسئله مهم اینجاست که کل کشور اکنون در یک وضعیت بحرانی قرار دارد. بنابراین ما باید از اشتباهات گذشته خود درس بگیریم. در حال حاضر که دولت مدنظر جریان اصولگرا روی کار آمده است و قدرت هم یکدست شده است پس دیگر نگرانی از بابت پیگیری مذاکرات وجود ندارد. از این رو دولت سید ابراهیم رئیسی با تعریف یک قالب و چارچوب زمانی و موضوعی مشخص در حوزه کارشناسی می‌تواند به توافق با اعضای ۱+۴ و آمریکا دست پیدا کند، به خصوص که این آمادگی سیاسی و دیپلماتیک در طرف های برجامی وجود دارد. اما همانگونه که هر امری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران امکان تابو شدگی دارد، متاسفانه در حال حاضر احیای برجام و مذاکره با آمریکا هم حالت تابو پیدا کرده است. بنابراین اگرچه بعد از سفر گروسی و توافق با آژانس تا اندازه فضای مثبت شکل گرفته است، اما هنوز دولت رئیسی جرأت و جسارت لازم برای پیشقدم شدن در شکستن تابوی مذاکرات را ندارد. بله مذاکرات و رایزنی تلفنی بین مقام‌های اروپایی با شخص رئیسی و یا وزرای امور خارجه با امیرعبداللهیان صورت گرفته است و دولت در ایران هم خود را مشتاق و متمایل به مذاکره نشان داده است، اما این یک موضع گیری کلی دیپلماتیک است. با این موضع گیری ها کار پیش نمی رود. من باز هم تاکید می‌کنم که دولت رئیسی باید یک قالب زمانی و موضوعی مشخص برای مذاکرات وین، احیای برجام و لغو تحریم ها در دستور کار قرار دهد. اکنون که با سفر به ایران و توافق با آژانس شاهد بودیم که مخالفت توهین و اعتراضی شکل نگرفته، بهترین فضا و فرصت برای دولت رئیسی به وجود آمده است که هرچه سریعتر تابوی مذاکرات و احیای برجام را بشکند. این نکته از آن جهت اهمیت مضاعفی پیدا می کند که سفر مدیرکل آژانس به ایران و توافق یکشنبه با حمایت طرف‌های برجامی نیز همراه بوده است. لذا هم در داخل و هم در خارج فضای مطلوب برای مذاکرات به منظور احیای برجام و لغو تحریم ها شکل گرفته است و دولت رئیسی باید بهترین بهره برداری لازم را از این فضای مثبت ببرد، چون قطعا این فضا عمر چندان زیادی نخواهد داشت.  پاسخ مشخصتان به موضع گیری رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی پیرامون تعریف پلتفرم جدید برای مذاکرات چیست؟ آیا آن را یک لفاظی صرف و توجیهی برای از سر گیری مذاکرات در دولت رئیسی می دانید؟ به هر حال کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، کمیسیون تخصصی حوزه برجام است. با این حال من بنایی برای تحلیل گفته های اعضای این کمیسیون در خصوص برجام را ندارم. لذا باید پاسخ سوالتان را از خود رئیس کمیسیون بخواهید. اما من در اینجا سعی می کنم پرسشتان را از یک بُعد دیگر و نگاهی کلان تر پاسخ دهم. ببینید کسانی که می‌توانند مخل احیای برجام باشند، به ویژه در عرصه رسانه‌ای که عده آنها کم هم نیست از هرگونه موضع گیری با هر ادبیات و عنوانی برای ضربه زدن به روند مذاکرات استفاده می کنند. مثلا در مجلس طرح هایی تصویب می‌شود که مشوق هایی برای شرکت هایی با محوریت شرکت های چینی و روسی در نظر دارد که در زمان برجام با ایران کار کرده‌اند و در ان سو تنبیهاتی برای شرکت های اروپایی در نظر گرفته که بعد از خروج آمریکا از برجام به قطع روابط اقتصادی و تجاری با ایران مبادرت ورزیده اند؛ من از شما می پرسم معنای این طرح چیست؟ معنای این طرح آن است که ایران با دست خود سبب خواهد شد که عوامل مخل احیای برجام در کشورهای اروپایی و آمریکایی موضع مخالفت قوی‌تری را در قبال توافق هسته ای پی بگیرند و به همان میزان موضع عوامل و بازیگران حامی احیای برجام تضعیف می‌شود.  حتماً به یاد دارید که دونالد ترامپ با این ادعا که ایران در سایه امضای توافق هسته ای توانست ۷۰ میلیارد یورو با اروپا، ۴۰ میلیارد دلار با چین و ۱۲ میلیارد دلار با روسیه قرارداد امضا کند، ولی حتی یک دلار آن وارد آمریکا نشد، توانست بخشی از جامعه داخلی آمریکا را به این باور و اقناع برساند که بهترین گزینه خروج آمریکا از توافقی است که برای آنها سود و آورده تجاری و اقتصادی ندارد. اکنون شبیه همان تهدید در اروپا شکل گرفته است. چون زمانی که در سایه برجام، ایران حدود ۷۰ میلیارد یورو قرارداد با شرکت‌های اروپایی امضا کرد و به طور طبیعی این شرکت ها بعد از خروج آمریکا از برجام روابط با ایران قطع کردند، اکنون امید دارند با احیای برجام و لغو تحریم ها دوباره شاهد برقراری روابط تجاری با ایران باشند. لذا طرح بحث های تنبیهی از سوی مجلس برای شرکت‌های اروپایی و طرح‌های تشویقی برای شرکت های چینی و روسی این واقعیت را بیشتر در ذهن متبادر می‌کند که اگر برجام در سایه مذاکرات وین احیا شود و لغو تحریم ها عملیاتی گردد قطعاً باعث خواهد شد که ایران یک گام بیشتر در دامان روسیه و چین قرار گیرد. بنابراین طبیعی است که علاوه بر کشورهای حاشیه خلیج فارس، رژیم صهیونیستی و آمریکا حتی اروپایی‌ها هم نگرانی مضاعفی از احیای برجام پیدا کنند. حال اکنون که کشور در شرایط حساسی به سر می برد باید برجام احیا شود. از این رو به دور از این طرح های شعاری و مخل احیای برجام، دولت رئیسی باید ساز و کار مشخص، مدون و متشکل سیاسی، رسانه‌ای و دیپلماتیکی را در داخل کشور سامان دهد که با کم ترین هزینه و مانع تراشی نهایتاً به احیای برجام و لغو تحریم ها منجر شود. پیرامون همین گزاره آخر شما در خصوص سامان دادن ساز و کار مشخص، مدون و متشکل سیاسی، رسانه‌ای و دیپلماتیکی، سوالی که در ذهن شکل می گیرد این است که باید چه مولفه هایی به سیاست خارجی و داخلی دولت سید ابراهیم رئیسی اضافه شود تا دولت سیزدهم در شکستن تابوی مذاکرات و احیای برجام پیشقدم شود؟ من بارها عنوان داشته ام که بار اصلی سیاست فشار حداکثری و اعمال تحریم‌ها بر دوش ملت و مردم ایران است. ولی اگر بخواهیم به طور مشخص، دقیق و مصداقی عنوان کنیم که چه باری بر دوش مردم است من می توانم بگویم وقتی درآمد نفتی مملکت به حداقل رسید و هم زمان دولت به بزرگترین دلال سکه، طلا و ارز بدل شد که بیشترین سود خود را از این وضعیت برد، بزرگترین بازنده هم مردم بودند؛ دلاری که کمتر از ۳ هزار تومان بود اکنون به نزدیک ۲۸ هزار تومان رسیده است. تاثیرات تورمی ناشی از بی ارزش شدن پول ملی تنها در سفره مردم خود را نشان می دهد، در حالی که سیاستمداران، احزاب و شخصیت ها در سایه رفاه کامل صرفاً به دنبال موج سواری و کسب منافع خود از این وضعیت به نام حمایت از مردم هستند. اما در این بین باید چه کرد؟ این پاسخ سوال شماست. چون در بستر تمام این اتفاقات تلخ، دولت تنها توانست امور جاری کشور را مدیریت کند که چندان هم موفق نبود و در امور مهم دیگر یعنی توسعه و عمران دچار کم کاری شد؛ اموری که اشتغال، امنیت روانی و ذهنی، بهبود وضعیت معیشت، تقویت سطح رفاه و ... به این دو حوزه ارتباط دارد. بنابراین دولت سید ابراهیم رئیسی باید از نگاه دولت روحانی پیرامون اداره امور جاری فاصله بگیرد و یک ساز و کار مشخص، مدون و متشکل سیاسی، رسانه‌ای و دیپلماتیک را سامان دهد تا تابوی مذاکرات و احیای برجام به شکسته شود. چون قطعاً در این فضا است که دولت می‌تواند به سمت عمران و توسعه گام بردارد تا یک سرفصل اقتصادی جدید به کشور اضافه شود. البته این مسئله را حسین امیرعبداللهیان در برنامه‌های خود عنوان کرده بود، اما گامی مشخص، ملموس و عملیاتی در این خصوص برداشته نشده است. پس به پاسخ سوال نخستین مصاحبه باز می‌گردم که ایران جا دارد با استفاده از همان سه قطب مولفه‌های قدرت و نفوذ به یک مسیر جدید برای دستیابی به منافع کشور دست پیدا کند. یعنی در مناسبات سیاست خارجی و داخلی باید اولویتی به نام اقتصاد در صدر امور قرار گیرد تا کشور در سطح منطقه و جهان صرفاً یک هزینه کننده نباشد، بلکه بتواند از مسیر دیپلماسی به تولید ثروت هم دست پیدا کند. چون قطعا بار اصلی این هزینه‌های ناشی از اشتباهات ما در سیاست خارجی بر دوش مردم است، آن هم در این وضعیت که مردم مهیای هرگونه اعتراضات جدی هستند. به اولویت اقتصاد در دیپلماسی اشاره کردید. ولی بسیاری معتقدند اساسا گزاره ای به نام دیپلماسی اقتصادی، چه در دولت رئیسی، چه در دولت روحانی و چه در هر دولت دیگری به احیای برجام و لغو تحریم ها گره خورده است. ارزیابی شما در این رابطه چیست؟  من معتقدم که نباید برجام را در این بُعد فربه کرد. چون برجام به عنوان بخشی از پروسه تنش زدایی ایران با جامعه جهانی بود. به هر حال وزارت امور خارجه مسئول پیش بردن سیاست خارجی کشور است. لذا دستگاه دیپلماسی در حوزه‌هایی که امکان تعامل و تعمیق روابط سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک وجود دارد باید کار کند. یعنی باید دیپلماسی وضعیت را بهینه کند و دیپلمات ها هم مدیریت شرایط را برعهده بگیرند. این روزها به اندازه کافی از تریبون و رسانه های مختلف شعارهای تند و ساختارشکنانه علیه دیپلماسی مطرح می‌شود، دیگر نیازی نیست وزارت امور خارجه بخواهد با دامن زدن به دوگانه میدان و دیپلماسی بخواهد برای که برای کشور هزینه تراشی کند. دستگاه دیپلماسی باید کار خود را به درستی انجام دهد. البته این گفته من به معنای عدول از اصول جمهوری اسلامی ایران نیست، به این معناست که وزارت امور خارجه با یک سیاست خارجی عاقلانه، هوشمند و منعطف کمترین هزینه را برای کشور به وجود آورد. چون ایران تا ابد نمی تواند با این تنش ها در منطقه و جهان دست و پنجه نرم کند، آن هم تنش هایی که قطعا بار اصلی آن بر دوش مردم است.