دستگاه آسیاب مخصوص دانه های سختفروش ویژه دستگاه تصفیه آبمشاوره خانواده با برترین مشاورینمرکزتخصصی آموزش زبانهاي خارجي زبان …

توافق تهران با آژانس «مُسَکن» بود، نه «درمان»
دیپلماسی ایرانی - شنبه شب شاهد سفر رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به ایران بودیم؛ سفری که به یک توافق و بیانیه مشترک بین آژانس و سازمان انرژی اتمی منجر شد. پیرو همین توافق مشترک، گروسی یکشنبه شب در بازگشت از تهران و در بدو ورود به وین، دستاورد سفرش به ایران را حل مشکل «قطع ارتباط با تهران» دانست چرا که ذیل توافق مذکور، آژانس هم می تواند وضعیت تجهیزات صدمه دیده نظارتی اش در ایران را تصحیح، تعویض و ترمیم ‌کند و هم به لحاظ فنی خواهد توانست کماکان به ادامه دریافت اطلاعات نظارتی از ایران دست یابد. چون این توافق مانع از دست رفتن اطلاعات ذخیره‌شده در دستگاه‌های نظارتی به عنوان مبرم‌ترین مسئله حل‌نشده آژانس با ایران شد. با این تفاسیر بسیاری معتقدند علی‌رغم نکات مثبت و سازنده این سفر و توافق مشترک، کماکان اختلافات عمیق ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی لاینحل باقی‌مانده است. به خصوص سوالات آژانس پیرامون کشف اورانیوم و مواد رادیواکتیو با منشا نامعلوم در برخی از مراکز هسته ای کشور؛ لذا بسیاری معتقدند که این سفر و توافق دیروز به طور موقت سبب تعدیل تنش و اختلافات شده است، اما نمی‌تواند به عنوان راه حلی دائمی مد نظر قرار گیرد. در کنار آن بسیاری معتقدند که این سفر و توافق در آستانه نشست فصلی شورای حکام می تواند خطر صدور قطعنامه علیه ایران را رفع کند. اما به واقع تهران با این توافق خواهد توانست در ادامه اختلافات بنیادین خود را با آژانس بین المللی انرژی اتمی حل کند؟ آیا توافق مذکور خطر صدور قطعنامه ضد ایرانی را در نشست شورای حکام به طور کامل رفع کرده است؟ آیا دولت رئیسی می‌تواند از فرصت به وجود آمده برای آغاز مذاکرات با هدف احیای برجام استفاده کند؟ دیپلماسی ایرانی پاسخ به این سوالات و پرسش هایی از این دست را در گفت وگو با علی بیگدلی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بین‌الملل پی گرفته است که در ادامه می‌خوانید:  شنبه شب شاهد سفر رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تهران بودیم که در نهایت به توافق این آژانس با جمهوری اسلامی ایران و بیانیه مشترک ختم شد. اگرچه ظواهر امر نشان می دهد که این سفر برای هر دو طرف سازنده بوده است، اما از نگاه شما اساساً رافائل گروسی با چه هدف و نیتی پا به تهران گذاشت. آیا با توجه به گزارش منفی سه شنبه هفته گذشته آژانس و شخص گروسی پیرامون پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران، وی برای هشدار و تهدید در آستانه نشست شورای حکام در تهران حضور پیدا کرد و یا اینکه با نیتی میانجی گرایانه سعی داشت در سایه توافقی نیم‌بند مانع از صدور بیانیه و حتی قطعنامه علیه ایران به تبعش اقدامات انتحاری بعدی جمهوری اسلامی در کاهش هر چه بیشتر نظارت های آژانس بر فعالیت های خود و تشدید شتاب گریز هسته ایش شود؟ برای این که به پاسخ دقیق تر و روشن تری درقبال هدف اصلی سفر گروسی به تهران دست پیدا کنیم باید ارزیابی از شرایط حساس و تنش کنونی بین ایران با آمریکا، اروپا و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برسیم. به هر حال بعد از خروج دونالد ترامپ از برجام، بازگشت تحریم‌ها و اعمال سیاست فشار حداکثری و همچنین بدعهدی اروپا، ایران هم مجبور شد گام های کاهش تعهدات برجامی را بردارد، اما از زمان روی کار آمدن مجلس یازدهم و تصویب مصوبه جنجالی یعنی اقدام راهبردی برای لغو تحریم ها، دولت و سازمان انرژی اتمی علیرغم میل باطنی مجبور شد که اقداماتی مانند افزایش غنی سازی تا ۶۰ درصد، تولید بیشتر اورانیوم با غنای ۲۰ درصد و همچنین لغو اقدامات مربوط به پروتکل الحاقی را عملیاتی کند. اقداماتی که سبب شد حساسیت های جامعه جهانی روی فعالیت‌های هسته‌ای ایران بیشتر شود، به خصوص آن که تهران در مورد فعالیت های دیگر خود نظیر آغاز تولید اورانیوم فلزی و همچنین پیدا شدن ذرات اورانیوم و مواد رادیواکتیو با منشا غیر معلوم در برخی از مراکز هسته‌ایش به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پاسخ روشنی نمی‌داد. بنابراین گزارش‌های آژانس هم مرتبا روی این موارد اختلافی تاکید داشت و همین مسئله سبب شد تا حساسیت ها روز به روز افزایش پیدا کند به گونه ای که بسیاری معتقد بودند که در نشست فصلی شورای حکام احتمال صدور قطعنامه علیه ایران با توجه به قطعنامه پیشین بسیار زیاد خواهد بود. در نتیجه تهران هم با اشراف بر این وضعیت بغرنج و پیچیده مجبور شد درخواست سفر مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را به کشور بپذیرد تا از قِبَل این سفر  اختلافات و حساسیت‌های آژانس و متعاقبش احتمال صدور قطعنامه علیه خود را در شورای حکام تعدیل بخشد که با توجه به توافق و بیانیه مشترک دیروز و رضایت دو طرف تا حدی این مهم حاصل شد. بنابراین رافائل گروسی، چه با نیت میانجیگری و چه با هدف تهدید و هشدار به ایران سفر کرده باشد تا اندازه ای توانسته است اهداف مد نظرش از حضور در تهران را محقق کند. البته این سفر برای تهران هم بدون دستاورد نبوده است، چون پیشتر گفتم، حداقلش این است که تهران از خطر صدور قطعنامه در نشست شورای حکام تا حد بسیار زیادی رهایی پیدا کرده است. هر چند که نمی توان به طور قطع و یقین در این خصوص با قاطعیت سخن گفت. باید منتظر ماند و دید که در نشست شورای حکام که از امروز دوشنبه آغاز به کار می کند چه تصمیمی برای ایران و پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ما خواهند گرفت؟ اما خبرنگار وال استریت ژورنال بر اساس گفته های منابع اروپایی مدعی شد که در جلسه شورای حکام قطعنامه ای انتقادی علیه ایران صادر نخواهد شد که در صورت صحت این ادعا و تحقق آن می تواند مهمترین دستاورد برای ما باشد. در لا به لای گفته هایتان عنوان داشتید که تهران مجبور شده است که سفر گروسی را بپذیرد، هر چند که از فضای سنگین هفته اخیر حاکم بر سیاست خارجی و همچنین ذیل تشدید حساسیت های جامعه جهانی در رابطه پرونده فعالیت‌های هسته‌ای بعد از توقف اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی و ابهامات بعدی و نیز پررنگ تر شدن اختلافات چنین بر می آید که ایران مجبور به انجام توافق دیروز یکشنبه با آژانس بوده است. اما سوال اینجاست که اگر تهران به هر دلیلی با درخواست سفر گروسی به تهران موافقت نمی کرد چه تبعاتی برای ایران به وجود می‌آمد؟ اولا که قطعاً و بدون شک ایران مجبور شده است که برای جلوگیری از حساسیت های بیشتر و همچنین تبعات مخرب سیاسی، دیپلماتیک و حتی امنیتی با سفر گروسی به ایران موافقت کند. پیرو نکته شما حتی من معتقدم تهران مجبور شده است که توافقاتی را با دبیرکل آژانس داشته باشد تا آژانس بتواند به دوربین‌های نظارتی خود در مراکز فعالیت‌های هسته‌ای کشور با هدف تعویض کارت‌های حافظه و همچنین تعویض برخی از تجهیزات صدمه دیده نظارتی خود دست پیدا کند. یعنی ایران برخلاف آنچه که تصور می شود از موضع قدرت برخورد نکرده است، بلکه مجبور شده است این امتیازات را بدهد. اما تهران هنوز ذیل مصوبه مجلس اجازه خروج تصاویر را از ایران نداده است؟ بله اجازه خروج تصاویر داده نشده است، ولی من از شما سوال می کنم اگر ایران ادعای آن را دارد که پیرامون پرونده فعالیت‌های هسته‌ای خود از موضع قدرت با آژانس و جامعه جهانی برخورد می کند چرا بعد از پایان مهلت توافق سازمان انرژی اتمی با آژانس در دولت روحانی و حتی فرجه اضافه، ذیل همان مصوبه مجلس تصاویر را پاک نکرده است؟ چرا جمهوری اسلامی ایران با ادعای موضوع بالاتر، همین حالا جرات و جسارت آن را ندارد که این تصاویر را پاک کند؟ چون دولت رئیسی و خود حاکمیت در ایران به خوبی به تبعات آن آگاه است و نیک می داند که بعد از اجرایی کردن برخی از مصوبات مربوط به قانون اقدام راهبردی برای لغو تحریم ها و خروج از پروتکل الحاقی اگر این تصاویر پاک شود چه تبعاتی برای ایران در شورای حکام و شورای امنیت شکل می گیرد. بله من هم معتقدم که این تصاویر از ایران خارج نمی شود، اما این مسئله دال بر آن نیست که ایران از موضع قدرت برخورد کرده است یا اجازه سفر گروسی به تهران به نوعی فرصت دادن ایران به آژانس و غرب است، اتفاقا مسئله کاملا عکس آن است؛ تهران با اجازه سفر به گروسی و توافق دیروز به خودش لطف کرده است. پس هم سفر گروسی به ایران و هم توافق دیروز یکشنبه سازمان انرژی اتمی ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی امری اجتناب ناپذیر، اقدامی ناگزیر و از سر ناچاری بوده است. چون با اندک هوش، خرد و بینش سیاسی و دیپلماتیک کاملاً برای همه روشن و مسجل بود که اگر این سفر و توافق دیروز شکل نمی گرفت چه اتفاقی برای ایران به وجود می‌آمد. نکته پایانی شما تاکید بر سوال قبلی بود که بدون پاسخ ماند. اگر این سفر و توافق دیروز شکل نمی گرفت چه اتفاقی برای ایران روی می‌داد؟     اگر جمهوری اسلامی ایران با سفر گروسی به تهران و انجام توافقات دیروز چراغ سبز نشان نمی داد مطمئن باشید با توجه به قطعنامه تنبیهی پیشین در شورای حکام علیه ایران این بار شورا به سمت تصویب قطعنامه‌ای جدی‌تر پیش می‌رود که زمینه برای ارجاع و بازگشت پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران به شورای امنیت فراهم می‌شد و در کنار آن حتی امکان داشت که اروپایی ها مکانیسم ماشه را فعال کنند. آن زمان دیگر حمایت و وتوی چین و روسیه هم برای ایران کاری از پیش نمی برد. بنابراین جمهوری اسلامی ایران در این مقطع از خود نوعی هوشمندی و انعطاف سیاسی و دیپلماتیک نشان داده است تا از تبعات و خسارات بعدی جلوگیری کند. حال که به باور شما تا حد بسیار زیادی احتمال صدور قطعنامه علیه ایران، خطر بازگشت پرونده فعالیت‌های هسته‌ای به شورای امنیت و یا فعال شدن مکانیسم ماشه از سوی کشورهای اروپایی رفع شده است، این فضای مثبت می تواند در ادامه به حل و فصل اساسی و بنیادین اختلافات کمک کند. چون با وجود انجام این سفر و توافق دیروز به نظر می رسد که چالش بزرگ تر و جدی تر برای ایران هنوز لاینحل باقی مانده است. از این رو، هم سفر گروسی و هم توافق دیروز بیشتر حکم یک مُسَکن را دارد تا راه حل و درمان کلی؟ قطعاً این گزاره شما درست است. من هم معتقدم که هم سفر گروسی به ایران و هم توافق  دیروز بیشتر حکم یک مسکن را دارد تا درمان. چون هنوز اختلافات ایران با آژانس و جامعه جهانی بر سر پرونده فعالیت‌های هسته‌ای و موارد اختلافی به قوت خود باقی است. در کنار آن هنوز دولت رئیسی موضع مشخصی را در قبال زمان آغاز مذاکرات وین برای احیای برجام اعلام نکرده است و صرفا به دنبال وقت کشی است که از دیدگاه آمریکا، اروپا و آژانس که یقیناً در این میان تحریک اسرائیل و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هم بر آن بی تاثیر نیست، این وقت کشی به معنای آن است که ایران فرصت لازم برای افزایش نقطه گریز هسته‌ای را به دست آورد تا با یک برگ برنده بیشتر در مذاکرات حضور پیدا کند. بنابراین قطعاً این تاخیرهای مداوم و عدم اعلام زمان مشخص برای آغاز مذاکرات وین از سوی دولت رئیسی تا یک جایی قابل پذیرش است و جامعه جهانی تا یک مقطع و برهه ای با این سیاست ابهام دولت رئیسی مماشات خواهند کرد. به سیاست سکوت و ابهام دولت رئیسی در قبال مذاکرات اشاره داشتید. به نظر می‌رسد با تغییر دولت در ایران آن فضای منفی و مخرب علیه مذاکرات وجود ندارد و اصطلاحاً تابوی مذاکره و احیای برجام شکسته شده است. در این راستا اتفاقاً اگر به سفر رافائل گروسی در اسفندماه سال گذشته نگاه کنیم می بینیم که این سفر با اعتراضات اصولگرایان، واکنش رسانه‌های آنها و حتی تجمعات و تحصن نیروهای پیاده شان همراه بود که تا مرز تهدید علیه توافق سازمان انرژی اتمی و آژانس هم کشیده شد، در حالی که در جریان سفر دیروز یکشنبه، نه خبری از تجمعات و اعتراضات علیه حضور گروسی در ایران بود و نه شاهد توهین، هتاکی و فحاشی نمایندگان مجلس، برخی از جریان‌های رسانه‌ای اصولگرایان و ... به این توافق بودیم. حال از دید شما این تغییر فضای سیاسی می تواند به تغییر لحن و نهایتا تغییر گفتمان تهران هم بینجامد؟ به نظر من اگرچه تغییر فضای سیاسی سبب شده است که اصولگرایان دست به تغییر لحن بزنند، اما هنوز این تغییر لحن به یک راهبرد و سیاست عملی در قبال مذاکرات نرسیده است. به عبارت دقیق تر چون ترس و وحشت اصولگرایان از موج سواری اصلاح‌طلبان در سایه امتیاز مذاکره، احیای برجام و لغو تحریم ها برای انتخابات ریاست جمهوری ریخته است فعلا آن حساسیت قبل را در قبال مذاکره با غرب ندارند، چون دولت آنها روی کار است. اما با این حال باید دید که جریان های حامی رئیسی تا چه اندازه و تا کجا با مذاکره و دادن امتیاز موافقت می کنند؟ به هر حال در این بین نباید منافع باندهای قدرت، جریان های داخلی و همچنین کاسبان تحریم را نادیده گرفت. از این رو بله من هم اعتقاد دارم که تا حدی تابوی مذاکرات برای احیای برجام شکسته شده است. دیگر خبری از تجمع و تحصن علیه سفر گروسی در مقابل وزارت امور خارجه، سازمان انرژی اتمی و یا مجلس نیست. کسی دیگر سفر گروسی به ایران یا توافق با آژانس را وطن فروشی، غرب‌زدگی و خیانت قلمداد نمی کند، چرا؟! چون دولت دولت آنها، دولت رئیسی روی کار آمده است. اما باید دید که تغییر فضای سیاسی می تواند به تغییر لحن و تغییرگفتمان بینجامد؟ ضمن اینکه به هر حال علاوه بر منافع باندهای قدرت که جریان حامی دولت رئیسی و عامل پیروزی او قلمداد می شوند و همچنین منافع کاسبان تحریم باید دید که تغییر فضای سیاسی و روی کار آمدن دولتی از جنس اصولگرایان که به یکدست شدن قدرت در داخل انجامیده است، می تواند نظر حاکمیت را هم تغییر دهد؟ چون به هر حال تغییر لحن و تغییر گفتمان در سیاست خارجی و دیپلماسی به خصوص در حوزه پرونده فعالیت های هسته‌ای و مذاکرات وین برای احیای برجام در حوزه اختیارات رهبری است؟ پس باید دید که تغییر فضای سیاسی و یکدست شدن قدرت این آسودگی خیال و تضمین را به حاکمیت می‌دهد که به سمت تغییر لحن و تغییر گفتمان هم برود یا خیر؟ پس من همین سوال آخر شما را از خود شما می پرسم که آیا تغییر فضای سیاسی و یکدست شدن قدرت این آسودگی خیال و تضمین را به حاکمیت می‌دهد که به سمت تغییر لحن و تغییر گفتمان در حوزه سیاست خارجی برود یا خیر؟ فعلاً نمی توان با قاطعیت در این خصوص سخن گفت. چون اگرچه یکدست شدن قدرت تا حدی خاطر حاکمیت را از پراکندگی مراکز تصمیم گیری و اختلاف در نوع نگاه به مسائل سیاست خارجی آسوده کرده است، اما این تهدید هم وجود دارد که یکدست شدن قدرت به جای آن که گفتمان حاکمیت را به مسیر عقلانیت سیاسی و انعطاف دیپلماتیک بازگرداند سبب شود که ما شاهد فضای بسته و محدودی در داخل و خارج باشیم. هرچند که این امید وجود دارد با توجه به تجربیات تلخ دوره احمدی‌نژاد و همچنین درس هایی که در دولت حسن روحانی گرفته شد حاکمیت یکدست شدن قدرت را بستری برای افزایش محدودیت در داخل قلمداد نکند، بلکه آن را فرصتی برای تغییر لحن و گفتمان در سیاست داخلی و خارجی بداند. علیرغم این ابراز امیدواری شما ما با سه ابرچالش بسیار مهم در مسیر احیای مذاکرات مواجهیم؛ نخست عدم تضمین عملی آمریکا برای خارج نشدن مجدد از برجام است. به خصوص آنکه طبق اخبار و شواهد به احتمال بسیار زیاد در سال ۲۰۲۴ شاهد بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید خواهیم بود. بنابراین از اوجب واجبات است که ایران تعهد و تضمین لازم و عملی را از آمریکا برای عدم خروج مجدد از برجام در صورت توافق بگیرد. چالش دوم گره نزدن مسائل فرابرجامی ‌مانند توان موشکی، نفوذ منطقه‌ای و ... به پرونده فعالیت های هسته ای و برجام است که اتفاقاً به نظر می‌رسد با توجه به فشارهای کشورهای حاشیه خلیج فارس و به خصوص اسرائیل این مسائل به برجام گره خورده است. چالش سوم به لغو دائمی کلیه تحریم های مندرج در برجام باز می گردد که به نظر می رسد آمریکا بنایی برای لغو این تحریم ها به صورت کامل و دائمی ندارد. حال در سایه این سه ابرچالش اساساً پیگیری مذاکرات چه در دولت روحانی، چه در دولت رئیسی و یا هر دولت دیگری می‌تواند به خروجی مدنظر تهران ختم شود؟ آیا حتی اگر این تغییر فضای سیاسی و یکدست شدن قدرت به تغییر لحن و گفتمان در سیاست داخلی و سیاست خارجی ایران بینجامد، ذیل این اختلافات، نهایتاً باعث توفیقی در مذاکرات و احیای برجام خواهد شد؟ در پاسخ روشن و مشخص به سوال شما من معتقدم که اختلافات بین ایران با طرف های مذاکره کننده یعنی اعضای ۱+۴ و همچنین آمریکا به قدری بالاست که به این زودی‌ها مسئله توفیق در مذاکرات و احیای برجام حاصل نخواهد شد، به گونه ای که حتی در همان مذاکرات پیشین در دولت روحانی من بارها و به کررات عنوان داشتم که این مذاکرات به نتیجه خاص و ملموسی در زمینه احیای برجام و لغو تحریم ها منجر نخواهد شد که نهایتاً هم چنین شد. ضمن اینکه چند نکته مهم را هم باید مد نظر قرار داد. در مقام نخست علاوه بر آنکه ایران هم انتظارات خود را به شدت افزایش داده است از آن طرف آمریکایی ها در کنار اروپا سعی دارند، هم بازه زمانی و هم تعهدات فرابرجامی را به توافق پیشین بیفزایند. چنانی که خود جو بایدن به صراحت عنوان داشته است که توافق سال ۲۰۱۵ برای آمریکا دیگر اهمیتی ندارد، لذا باید یک توافق جدید در دستور کار قرار گیرد، چون عمر توافق سال ۲۰۱۵ تا ۴ سال دیگر یعنی در سال ۲۰۲۵ به پایان خواهد رسید. این در حالی است که دو سال دیگر یعنی سال ۲۰۲۳ هم محدودیت های موشکی ایران برداشته خواهد شد. در نتیجه نگاه آمریکا این است که یک برجام جدید با یک افق زمانی بلندتر یعنی تا سال ۲۰۵۰ مجدداً در دستور کار قرار دهد. در این رابطه بایدن و کاخ‌سفید عنوان کرده است که حاضر به بازگشت به توافق سال ۲۰۱۵ هستند به این شرط که تاریخ انقضای این توافق به سال ۲۰۵۰ موکول شود، شرطی که قطعا جمهوری اسلامی ایران با آن مخالف است. مضافا حتی اگر جمهوری اسلامی ایران با این برجامی که قید زمانی آن تا سال ۲۰۵۰ به درازا خواهد کشید، موافقت کند درخواست دیگر آمریکا مسئله افزودن حوزه نفوذ و توان موشکی به برجام است. یعنی آمریکا و اروپا سعی دارند با مذاکرات جدید چهار تعهد را از ایران بگیرند؛ اول کاهش برد و توان موشکی و پهپادی ایران، دوم عدم مداخله در کشورهای دیگر، سوم عدم حمایت مالی، تسلیحاتی، نظامی و امنیتی از گروه هایی که به زعم اروپا و آمریکا تروریستی قلمداد می شوند و چهارم اصلاح مسائل مربوط به حقوق بشر در داخل کشور که همگی این موارد جزء خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران و حوزه های مذاکره ناپذیر تهران قلمداد می شوند. در نتیجه مذاکرات، نه می تواند به نتایج لازم دست پیدا خواهد کرد و نه به این زودی ها می‌تواند اختلافات را حل و فصل کند. با این وصف انجام مذاکره چه سودی دارد؟ ببینید انجام مذاکره و بازگشت عقلانیت به دیپلماسی می تواند حساسیت، تهدید و به تبع آن آثار زیانبار سیاسی، دیپلماتیک، نظامی و امنیتی را از ایران دور کند. من در طول مصاحبه با شما عنوان داشتم که اگرچه جمهوری اسلامی ایران مجبور شده است با سفر گروسی و توافق دیروز با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی موافقت کند، اما همینکه ایران به این سفر و توافق چراغ سبز نشان داد سبب شد که خطر صدور قطعنامه در شورای حکام آژانس، بازگشت پرونده ایران به شورای امنیت و تبعات بعدی آن را تا حد بسیار زیادی از خود دور کند. پس اگر مذاکره مجدداً در دستور کار دولت رئیسی قرار گیرد، حداقل در کوتاه مدت می تواند یک فضای مثبت روانی را در داخل و خارج ایجاد کند. ضمن اینکه حساسیت ها را هم از روی ایران بر خواهد داشت. فعلا به دلیل سکوت و ابهام در دولت رئیسی پیرامون بازگشت به مذاکرات، ایران متهم به توقف مذاکرات و عامل شکست دیپلماسی در مجامع جهانی شده است. در عین حال ما نباید فراموش کنیم که اکنون کشور با بحران های متعدد اقتصادی، معیشتی، بهداشتی، اجتماعی و فرهنگی دست به گریبان است. دولت رئیسی به هیچ وجه در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. مردم مستعد خیزش ها و اعتراضات گسترده هستند. کما اینکه در همین یکی دو ماه گذشته ما اعتراضاتی را در خوزستان و دیگر استان ها شاهد بودیم. بنابراین دولت رئیسی برای حل این بحران ها به مذاکره و رفع تحریم‌ها نیاز مبرم دارد. این اصطلاحی که در دولت رئیسی رایج شده است و سعی دارد با دیپلماسی اقتصادی و ارتباط با همسایگان چالش‌ها را حل کنند به هیچ وجه نمی تواند کارگر واقع شود. چون مادامی که برجام احیان نشود و لغو تحریم‌ها در دستور کار قرار نگیرد هیچ کدام از کشورهای جهان، چه همسایگان و چه کشورهای فرامنطقه‌ای، نه تمایل و نه توانی برای برقراری روابط تجاری با ایران دارند. شما به سفر کاظمی، نخست وزیر عراق به ایران و مواضعش نگاه نکنید. این مواضع مثبت کاظمی برای برقراری روابط تجاری با ایران صرفا موضع‌گیری مثبت دیپلماتیک است که باید انجام شود، کما اینکه هر کشوری هم در لفظ و ادعا خواهان برقراری و تشدید روابط تجاری با ایران است. ما باید ببینیم در صحنه عمل چه اتفاقی برای توسعه روابط تجاری و اقتصادی ما روی می دهد؟ آیا تحریم ها اجازه می دهد تا روابط اقتصادی توسعه پیدا کند؟ بله ایران و عراق سودای اقتصاد ۳۰ میلیاردی را در سر دارند، ولی در بستر تحریم‌ها این یک خواب و خیال است.