آهن آلات الوندفلز (تعطیلات بازاست)لباس کیلویی عمده اروپایی مرکز خرید چوب کاسپینشرکت سرورنگ

ناسیونالیسم پنهان آلمانی در چهره آنگلا مرکل، صدراعظم
نوشته: بهاءالدین بازرگانی گیلانی، مترجم و پژوهشگر دیپلماسی ایرانی: شکست در دو جنگ جهانی کافی بود تا آلمان ها به جای تفنگ، منبعد دیگر دست به "نقد" شوند و سیاست خارجی و امنیتی شان را "مالیه"محور، استوار کنند. واقعا آنچه را که ارتش رایش هیتلری به ضرب تانک هایش نتوانسته بود در اروپا به دست آورد، "دویچه مارک" اما توانست. سپس، اتحاد دو پاره  آلمان را باز به همین دویچه مارک از مسکوی گورباچف خریدند و بر 45 سال تحقیرِ شکست  و تجزیه کشور فائق آمدند.  حالا هم، سیاست خارجی و اروپایی کشور را نه چندان وزارت خارجه – ولو پیش‌تر، وزرای مقتدری چون والتر شل و هانس دیتریش گنشر و مخصوصا حالا سیاستمدار تازه‎کاری مثل هایکو ماس، تعیین نمی کنند، بلکه این وزارت مقتدر مالیه و شخص صدراعظم است که رأسا هدایت واقعی سیاست خارجی و اروپایی کشور را در دست دارند. اما خانم صدراعظم، جانشین رهبرانی چون آدنائر و برانت و اشمیت و کهل در این راه زیاده روی، پیشه کرده است.  یوشکا فیشر، وزیر امور خارجه اسبق آلمان و پیرستاره سیاست سبز آلمان، در مصاحبه تازه اش با مجله اشپیگل از مرکل انتقاد می کند که علیرغم سخنرانی های احساسی و دلگرم کننده در مبارزه ملی با ویروس کرونا و تدابیر موفق‎اش برای مهار بیماری در کشور، ولی "دریغ از گفتن یک جمله، فقط یک جمله از "اروپا" و بخصوص یاد کردنی از ایتالیا که در بحران و مرگ کرونا دست و پا می زند". آنگاه بود که کاروان های کمک پزشکی و تجهیزاتی چینی ها و روس ها در اوج مرگ و میرها، روانه ایتالیا شدند و تا توانستند افکار عمومی را علیه اتحادیه اروپایی تهییج و آن را به سوی خود جلب کردند. یک ناظر مسائل اروپایی پرسیده بود، ستون "شبه نظامی" حامل کمک های پزشکی و دارویی روسیه، چگونه 700 کیلومتر درون حریم نظامی پیمان ناتو، بدون هرگونه نظارت و کنترلی را طی کرده است، تا خود را به رم برساند؟! بعدا هم که زحمت کشیدند و 70 بیمار ایتالیایی را برای معالجه به آلمان بردند، مخالفت صدراعظم و دادگاه قانون اساسی آلمان، با فروش اوراق قرضه اروپایی برای درمان درد اقتصاد کشورهای داغان شده ای نظیر ایتالیا، آب پاکی را روی دست رُم و مادرید و دیگران در اروپا ریخت و خشم همه کرونا زدگان اروپایی را علیه آلمان، یک بار دیگر برانگیخت.  آلمان ها حالا همان کاری را کردند و دارند می کنند که در جریان بحران مالی 2008 با اروپا کردند تا از همه سالم تر و زودتر از این بحران بزرگ به ساحل نجات برسند و دیگران را در امواج مهیب آن به تماشا بنشینند. و وقتی که بعدها، یونان در آستانه ورشکستگی‌ حاصل از این بحران بزرگ، مجبور شد به دیکته‌ ریاضت پولی و بودجه ای  خانم صدراعظم و ولفگانگ شویبله، وزیر وقت مالیه، این "آلمانی ناب"، گردن نهد، یونانی های تنگدست و بیکار، در خیابان های آتن، تا توانستند "نازیسم جدید"، "فاشیسم مالی" آلمان و بدتر از همه "نوادگان هیتلر" را فریاد زدند. بیهوده! زیرا همه می فهمیدند که آلمان و اتحادیه برای پیشگیری از سقوط کامل مالی یونان و بالمآل تضعیف اساسی یورو، پول واحد اروپایی، مجبور به این تحمیل ها بودند. شویبله، پیشتر، یونانی ها را تلویحا "تنبل و خوشگذران" خطاب کرده بود و به زبان بی زبانی، رسانده بود که نه، آلمان دیگر آن "گاو شیرده" سابق قاره نیست و همه در دوران های وانفسا، باید کمربندها را سفت ببندند، سخت کار کنند و کمتر ولخرجی کنند.  در عوض بروکسل و برلین در همان زمان، از واهمه جنبش های چپ ضد وال استریتی، به تاسی از فدرال رزرو، تا توانستند از جیب مالیات دهندگان، بانک ها و مولتی ها را از بحران و ورشکستکی نجات دادند و سپس آنها را دوباره بال و پر دادند. حالا هم که در کشاکش کرونا، از آن طرف بام افتاده اند و خواسته و ناخواسته دارند آب به آسیاب ناسیونالیسم مهاجم و جریان راست افراطی در اروپا می ریزند.  چندی پیش ویدئوی "تولیو سولنجی"، هنرپیشه مشهور ایتالیایی را هزاران نفر در اروپا دیدند که با خشم نسبت به مخالفتِ آلمان با فروش اوراق قرضه کروناییِ اروپایی، خیلی چیزهای بد از تکبر و خودخواهی آلمان‎ها گفت و گفت: "برایمان کمی هم از همبستگی اروپایی تعریف کنید تا بهانه ای برای خندیدن داشته باشیم!" باز گفت: "خدا را شکر که ما آلمانی نیستیم. ما مردمی هستیم که همدلی و انسانیت را می شناسیم". او حتی گریزی به تاریخ نزدیک آلمان ها زد و "طرح والتر فونک"، رئیس بانک مرکزی رژیم نازی را پیش کشید و آن را با سیاست های امروز دولت آلمان مقایسه کرد! طرح نژادپرستانه فونک، بخش هایی از اروپا به ویژه جنوب و از جمله ایتالیا را فقط به درد کار کشاورزی و نه فن و صنعت، دانسته بود. اینگونه جوهای ضد آلمانی فقط توسط غیر آلمانی ها در اروپا دامن زده نمی شود. برخی محافل اجتماعی و سیاسی داخلی نیز از مدت ها، سیاست های آمرانه‎ خانم صدراعظم در امور داخلی و اتحادیه ای را بارها به باد انتقاد گرفته اند و عموما اینگونه برداشت می کنند که مرکل در این سیاست ها، خودمحوری بی اندازه ای از خود نشان داده است. حتی در آن تابستان گرم 2015 و در کشاکش موج ترور و وحشت داعشی که پایتخت های اروپایی را در بیم و هراس بی سابقه فرو برده بود، مرکل گذاشت تا یک میلیون و بیشتر، پناهنده و آواره جنگی منطقه ای روانه آلمان شوند، تا خواسته و ناخواسته به موج راستگرایی افراطی، اسلام ستیزی و بیگانه ستیزی تاریخی‌ آلمان ها دامن زده باشد.  یادم هست که چند سال پیش یکی از جراید معتبر سوئیس با نگاه ویژه اروپایی و لیبرالی، مقایسه ای بین او و سلف هم حزبی اش هلموت کهل، صدراعظم دوران وحدت آلمان، کرد و ضمن انتقاد از مشی سیاسی خودمحور مرکل به ویژه در زمینه مهاجرت ها که آن را سم مهلکی برای قاره اروپا دانست، چنین نوشته بود: "هلموت کهل، صدراعظم سال های وحدت دو آلمان و رئیس حزب دموکرات مسیحی،  ۱۶ سال صدارت کرد و مرکل رئیس همین حزب نیز همین مدت، دوران صدراتش بر آلمان را دارد سپری می کند. تفاوت های بنیادین این دو بسیار است. هلموت کهل ِ اروپایی که تربیت شده غرب لیبرال بود، ذاتا "حاکمیت و سالاری" را از آن ِ مردم می دانست و مردم را در رأس امور قرار می داد و جانب همه را در اروپا و غیر اروپا داشت. مرکل به عکس در رژیم آلمان شرقی بزرگ شده و پدرِ او یک کشیش ِ طرفدار نظام کمونیستی بود و خانم صدراعظم گرچه البته غیر از پدرش می اندیشد، ولی بالاخره در همان نظام بزرگ و "سوسیالیزه" شده و نوعا خودمحور و متمرکز بار آمده است." و همین دو سه هفته پیش و در اوج بحران کرونا در اروپا بود که هابر ماس، فیسوف بزرگ و زنده آلمانی در فاصله گیری تند و معنادار از سیاست های ناسیونالیستی صدراعظم کشورش، در مصاحبه با روزنامه فرانسوی لوموند گفت: "اگر ماکرون رئیس جمهوری فرانسه "ناسیونالیسم پنهان" خانم مرکل را نبیند و دل در گرو او ببندد بزرگترین اشتباه دوران زمامداری اش را مرتکب شده است." حالا بعد از چهار دوره صدارت عظمای این سیاستمدار محبوب آلمان ها، بسیاری از سیاست شناسان آلمانی و اروپایی انتظار می کشند، این خانم ساده زیست، پاکدست و کم حاشیه آلمانی که در این وانفسای جهانی، نوعا شاید آخرین امید و سنگر دنیای لیبرال هم محسوب می شود، همچون کلاسیک های همفکر و همدوران اش نظیر بلر و برلوسکونی و سارکوزی و .... بالاخره تمام شود، تا اروپای جدید والبته بحران دیده بلکه تکلیف خود را با دنیا و با برادر بزرگ و قدرتمندشان در برلین راحت تر تعیین کنند.