اگر صفحه را درست نمی‌بینید اینجا را کلیک کنید

چرا جنگ اوکراین رخدادی درست است؟
نویسنده: الکساندر دوگین، فیلسوف و مشاور رئیس جمهوری روسیه دیپلماسی ایرانی: روسیه بسیار بزرگ است بنابراین درست مانند یک کشتی بزرگ قاره پیما، تغییر دادن سریع مسیر و جهت گیری آن (بخاطر بزرگی و عظمت این قبیل کشتی ها) بسیار سخت است با این حال ادامه مسیر این کشتی بزرگ به سمت غرق شدن و نابودی هم گزینه و انتخاب آن نیست. بر این اساس، مشکل بسیار پیچیده‌ای مربوط به زمان انجام اصلاحات بر مبنای ایده اوراسیا گرایی به وجود آمده هرچند در شرایط خاص فعلی، انجام اصلاحات بر مبنای رویکردهایی غیر از اوراسیا گرایی غیر ممکن شده است. اتحاد جماهیر شوروی تا سال ۱۹۹۱ در مسیری نامعلوم قرار گرفته بود؛ در آن زمان بحران تغییر مسیر و جهت گیری بروز کرد. پرسش اساسی در آن هنگام این بود که به کدام جهت حرکت کنیم؟ به طرف غربی شدن و آتلانتیک گرایی یا به سمت اوراسیا گرایی یعنی جهت گیری مخالف غرب (ولی نه قطعاً شوروی گرایی بلکه یک جهت گیری نزدیک به امپراتوری). سرانجام در آن هنگام گزینه غرب گرایی انتخاب شد و تصمیم گرفته شد به طرف غربی شدن حرکت کنیم. کشتی بزرگ ما بر اثر فروپاشی شوروی در هم شکست ولی هسته و عامل اصلی ضمانت بقای ما به طرز معجزه آسایی (از این درهم شکستن) نجات یافت. طی دهه نود میلادی برای ما روشن شد که جهت گیری به سمت غرب از جمله برای روسیه، کُشنده و مُهلک است. در این هنگام بود که پوتین پدیدار شد و در ابتدا بسیار سریع و غیر منتظره و سپس به صورتی تدریجی و گام به گام، شروع به عوض کردن مسیر و جهت گیری روسیه کرد. تغییر جهت پوتین از مسیر غربگرایی، تغییری ۱۸۰ درجه ای نبود، بلکه این تغییر جهتی ۹۰ درجه ای و عمودی نسبت به غرب بود، چنانکه برخی جهت گیری های کلی همچنان غربی و برخی دیگر غیر غربی شد. در آن زمان ایده اوراسیا گرایی به چیزی فراتر از یک نظریه، تبدیل شد. هر چند هنوز روند کلی غیر منسجم و پراکنده باقی مانده بود. به عبارت دیگر، روند اوراسیا گرایی بصورت نصف و نیمه طی می شد. کشتی روسیه برای ۲۲ سال به همین منوال گاهی با شتاب و اغلب اوقات با روانی و آرامش نسبی در روند جدید طی مسیر می کرد، هر چند این طی مسیر ناخودآگاه تحت تأثیر مانورهای پوتین [به عنوان ناخدای کشتی] بر محور ۹۰ درجه نسبت به روند غربگرایی قرار می گرفت. در زمان ریاست جمهوری مدودف (در فاصله سال های ۲۰۱۲-۲۰۰۸) تلاش های زیادی برای قرار گرفتن کامل در مسیر غربگرایی صورت گرفت. در این راستا برنامه بازدید مدودف از مقر شورای روابط خارجی آمریکا با پادرمیانی فریدمان (اولیگارش و تاجر مشهور در تجارت گوشت خوک) انجام پذیرفت. همچنین طی همین مدت اولین تلاش های ناکام برای بهبود روابط با آمریکا در زمان وزارت امور خارجه هیلاری کلینتون صورت گرفت. چنانکه در این مدت شاهد شکل گیری اندیشکده توسعه نوین در نتیجه تلاش های افرادی سُست عنصر و دروغگو مثل یورگینیس و جونتماخر بودیم. به اضافه وعده‌های حمایت آمریکا از دور دوم ریاست‌جمهوری مدودف که در ملاقات‌های برژینسکی داده می شد و برخی دخالت‌ها و امور منفی دیگر که توسط آمریکایی‌ها صورت می گرفت! امروزه منش مدودف، اوراسیا گرایی شده است در حالی که او در آن زمان طرفدار آتلانتیک گرایی بود. پس از ریاست‌جمهوری مدودف، پوتین دوباره به قدرت بازگشت و با آمدن او تلاش ها در جهت اصلاحات لیبرالی پایان یافت. بدین ترتیب کشتی بزرگ روسیه به اندازه ۹۰ درجه از مسیر قبلی خود تغییر جهت داد و در مسیری قرار گرفت که نه می شد آن را آتلانتیک گرایی دانست و نه اوراسیا گرایی. روسیه سعی داشت در وضعیت تازه، همزمان هر دو رویکرد مزبور را حفظ کند. برای توصیف این وضعیت می توان از اصطلاح مناسب «نیمه خالی» یا «نیمه پُر» لیوان استفاده کرد. سال ۲۰۱۴ در پرتو انقلاب «میدان» در کی یف و پدیده موسوم به بهار روسیه و الحاق کریمه به روسیه و پروژه «روسیه نوین»، کشتی بزرگ روسیه به شکلی ناگهانی و با تندی و شتاب (به خاطر ناامیدی از غربگرایی) در مسیر اوراسیا گرایی قرار گرفت. بنابراین طی مدت زمان کوتاهی، ناگهان مسیر حرکت این کشتی، ۹۰ درجه از مسیر قبلی اش منحرف شد. توافقات مینسک و قضایایی مثل گیرمان گریف (که حاضر نشد سبر بانک در کریمه شعبه بزند) و جدا شدن دانیا میلوخین از نظام، همچنین سیاست های ناموفق برای مهار کرونا و دیگر سیاست ها و رُخدادهای ناصواب که طی هشت سال گذشته شاهد آنها بوده ایم، همگی نشانه‌های چرخش مسیر کشتی روسیه از غربگرایی به اوراسیا گرایی است. اما روز ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ که عملیات نظامی ویژه در اوکراین آغاز شد، کشتی بزرگ روسیه با قدرت تمام به طرف اوراسیاگرایی تغییر جهت داد. این چرخش و بازگشت، دیگر مثل گذشته به اندازه ۹۰ درجه نبود زیرا غرب، تمام قد در رویارویی مستقیم با روسیه قرار گرفت. غرب با استفاده از نیروهای نیابتی خود شهرهای روسیه را بمباران کرد. غربی ها می توانند مدعی شوند که ما روس ها خودمان این جنگ را شروع کردیم؛ اما چنین ادعایی از نظر ژئوپولیتیک هیچ اهمیتی ندارد چون حقایق گویای این امر است که شهرهای روسیه از جانب آتلانتیک گرایان و غرب گرایانی که به وسیله غرب حمایت، تأمین مالی و تحریک شده اند در معرض بمباران قرار گرفته است. همین موضوع برای ما روس ها اهمیت دارد و در نتیجه دیگر، برای کشتی روسیه ادامه مسیر در جهت غربگرایی امکان پذیر نیست و مانند گذشته انحراف ۹۰ درجه ای از مسیر غربگرایی [به معنی تلاش برای حفظ همزمان غربگرایی و اوراسیا گرایی] امکان ندارد. مسیر حرکت کشتی روسیه برای همیشه به سمت اوراسیا گرایی تغییر جهت داده است و هیچ گونه امکان تجدیدنظر و بازگشت از این مسیر وجود ندارد. زین پس حتی از لحاظ نظری، بازگشت به رویکرد آتلانتیک گرایی (ولو به اندازه ۹۰ درجه رویکرد قدیمی پوتین به آتلانتیک گرایی) دیگر ممکن نیست. از آنجا که کشتی روسیه بسیار بزرگ است، تغییر جهت کامل آن (صرفاً به سمت اوراسیا گرایی و حرکت در جهتی که دقیقاً ۱۸۰ درجه در مقابل تمدن غرب باشد) هم غیر ممکن است. هنوز معلوم نیست تثبیت روند و جهت گیری فعلی روسیه چه مدتی طول بکشد و احتمال طولانی شدن این روند زیاد است. امکان حدس و گمان درباره مدت زمان تثبیت روند فعلی غیر ممکن است و سقف زمانی کامل شدن روند مزبور باز خواهد بود. بخاطر بزرگی کشتی روسیه، روند اجرایی اوراسیا گرایی کُند و بطئی خواهد بود، هر چند در هر حال گریزی از پیگیری این روند نیست، چون دیگر اجازه توقف در این روند و مسیر را نداریم. زین پس حفظ زاویه ۹۰ درجه ای با غرب بطور کلی پذیرفتنی نیست، چنانکه به طریق اولی قرار گرفتن در مسیر و روند دوستی با غرب یعنی مسیر لیبرال‌های روس طی دهه ۹۰ نیز مردود است. موضوع بسیار مهم این است که عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین ایجاد روند تاریخی تازه ای را سبب شده است. روسیه بر اثر این عملیات در مسیر دیگری قرار گرفته است، یعنی مسیری متفاوت از آنچه در اولین دهه از قرن جاری در آن قرار داشت (روند نیمه پُر لیوان که ویژگی سال های اخیر حکومت پوتین قبل از شروع جنگ بود). هنوز کسی برای تغییرات آماده نشده، هر چند همه می دانند تغییرات در راه است. موفقیت روسیه برای قرار گرفتن در روند اوراسیا گرایی تاکنون در تاریخ معاصر این کشور به تأخیر افتاده، و حتی ممکن است پیروزی روسیه طول بکشد ولی نمی توان جلوی آن را گرفت. عملیات ویژه روسیه در اوکراین دقیقاً همان رُخداد درستی است که انتظار آن را داشتیم، چون قبلاً الهیات سیاسی روسیه بر اساس آن ساخته شده است. عملیات ویژه روسیه در اوکراین، شروع زایش دوباره روسیه و برآمدن آن از دل خاکستر امپراتوری سابق در این کشور است. زین پس جهت گیری تازه ای شروع شده است. بازخیزی امپراتوری جدید روسیه احتمالاً وارث مبارزه با فرهنگ و تمدن کفر و الحاد جهانی است و به تدریج به زمان و هدفی نزدیک می شویم که خداوند ملت روسیه را برای آن زمان و هدف خاص آفریده است. منبع: اندیشکده کتهن / ترجمه: سید قاسم ذاکری/یک حرف از هزاران