در گفتمان عمومی و تحلیلهای رایج، فرهنگ همواره بهصورت متغیری صلب و دیواری نفوذناپذیر ترسیم میشود که سیاستهای اقتصادی توان عبور از آن را ندارند. این نگرش بر این پیشفرض استوار است که باورها و ارزشهای اخلاقی یک ملت، ریشه در تاریخی هزارساله دارند و روحیات ملی تغییرناپذیری را شکل میدهند که اقتصاد ناگزیر به تمکین در برابر آن است. اما تحلیلهای عمیقتر در حوزه اقتصاد سیاسی و توسعه، پنجرهای متفاوت را به روی ما میگشایند. اگر از منظر کارکردگرایی به تاریخ بنگریم، فرهنگ نه یک میراث موزهای و مقدس، بلکه …