در میان روایتهای هتل، با پدری روبرو شدیم که داغ از دست دادن فرزندش هنوز در صدایش تازه بود. آرام حرف میزد، اما هر جملههایش سنگین بود؛ انگار کلمات را نه از حافظه که از دل زخمی بیرون میکشید. از پسرش گفت، امیرآرین؛ از زندگی کوتاهی که حالا در ذهنش پررنگتر از همیشه ادامه داشت.