
همشهری آنلاین - یکتا فراهانی: نوزاد انسان ناتوانترین موجود روی زمین در لحظه تولد است. اما جالب است بدانید این ناتوانی، در واقع بزرگترین نقطه قوت و رمز موفقیت گونه ماست.
اگر نوزاد انسان قرار بود مانند یک زرافه یا فیل با توانایی ایستادن به دنیا بیاید، باید بهجای ۹ ماه، ۱۸ ماه در رحم مادر میماند. اما چرا طبیعت این ریسک بزرگ را نپذیرفت؟

یک معامله استراتژیک
بسیاری از ما تصور میکنیم تولد نوزاد انسان در پایان نهماهگی، یک زمانبندی کامل بیولوژیک است. اما بیولوژیستها در سال ۲۰۲۶ با قاطعیت میگویند نوزادان ما در واقع «نارس» به دنیا میآیند! در دنیای پستانداران، نوزاد انسان از نظر تکاملی یک استثنای عجیب است؛ موجودی که تا ماهها پس از تولد کاملاً به والدین وابسته است. اما این یک اشتباه در سیستم خلقت نیست، بلکه یک «معامله استراتژیک» است که طبیعت میلیاردها سال پیش انجام داده است. معاملهای میان «ایستادن روی دو پا» و «داشتن مغزی بزرگ». اما چگونه نیاز ما به باهوش بودن، باعث شد نوزادانمان به ناتوانترین موجودات طبیعت تبدیل شوند و چرا این موضوع، کلید تمدن بشری شده است.
بیشتر بخوانید :
اولین دلیل این ناتوانی به یک انتخاب بزرگ در میلیونها سال پیش بازمیگردد: راهرفتن روی دو پا. برای اینکه انسان بتواند بهراحتی روی دو پا راه برود، استخوانهای لگن باید باریک میشدند. اما ازسویدیگر، مغز انسان در حال بزرگ و بزرگتر شدن بود. اینجا بود که تکامل با یک بنبست روبهرو شد؛ مغز بزرگ نوزاد نمیتوانست از کانال باریک لگن عبور کند. راهحل تکامل ساده و بیرحمانه بود: نوزاد باید قبل از اینکه مغزش بیش از حد بزرگ شود، به دنیا بیاید، حتی اگر هنوز آماده زندگی مستقل نباشد.

در تحقیقات جدید سال ۲۰۲۶، دانشمندان به عامل دیگری به نام «محدودیت متابولیک» اشاره میکنند. نگهداری از یک جنین با مغزی که بهسرعت درحالرشد است، انرژی عظیمی از بدن مادر میگیرد. در ماه نهم، مصرف انرژی مادر به بالاترین حد ممکن (بیش از دوبرابر حالت عادی) میرسد. در واقع، زایمان زمانی اتفاق میافتد که بدن مادر دیگر نمیتواند سوخت کافی برای رشد جنین را تامین کند. به زبان ساده، نوزاد از رحم «اخراج» میشود؛ چون سفره مادر دیگر گنجایش او را ندارد!
نکته شگفتانگیز اینجاست که ناتوانی نوزاد انسان، یک فرصت طلایی برای یادگیری است. چون بخش بزرگی از رشد مغز ما (برخلاف حیوانات) بیرون از رحم و در تعامل با محیط اتفاق میافتد، مغز ما انعطافپذیری عجیبی پیدا میکند. ما بهجای اینکه با غریزههای از پیش برنامهریزی شده به دنیا بیاییم، با یک «صفحه سفید» میآییم که آماده جذب فرهنگ، زبان و مهارتهای پیچیده است. این ناتوانی اولیه، همان چیزی است که به ما اجازه میدهد فراتر از غریزه فکر کنیم.

بیولوژیستها حالا از اصطلاح «سهماهه چهارم» استفاده میکنند. آنها معتقدند نوزاد انسان در سه ماه اول پس از تولد، در واقع هنوز باید در رحم میبود. به همین دلیل است که نوزادان در این مدت فقط به آغوش، گرما و صدای قلب مادر نیاز دارند تا حس کنند هنوز در آن پناهگاه امن هستند. این ناتوانی، پیوند عاطفی عمیقی ایجاد میکند که پایه و اساس جوامع انسانی و همکاریهای اجتماعی ماست.
ناتوانی نوزاد انسان، بهای سنگینی است که ما برای داشتن هوشمندترین مغز در کل سیاره پرداختهایم. ما ناتوان به دنیا میآییم تا بتوانیم بینهایت یاد بگیریم.
منبع : همشهریآنلاین

















































