
همشهری آنلاین _ حوادث: از چندی قبل کارآگاهان پلیس آگاهی تهران در جریان سرقت و زورگیریهای سریالی از شهروندان در مناطق مختلف پایتخت قرار گرفتند.
آنطور که مالباختهها میگفتند، سارقان با استفاده از موتورسیکلتهای سنگین، در زمانهای اوج ترافیک به آنها حمله کرده و با تهدید چاقو گوشی و طلاهایشان را سرقت کرده بودند.
اظهارات مالباختهها نشان میداد که سارقان در جریان سرقتهایشان همواره ماسکهای مخصوص به صورت داشته و با مهارت عجیبی که در موتورسواری داشتند به راحتی فرار میکردند. اعضای این گروه علاوه بر مردم پیاده، از راننده ها نیز در اتوبان و خیابان های شلوغ و پرترافیک سرقت کرده و متواری میشدند.
در حالیکه تحقیقات کارآگاهان ادامه داشت، یک تصادف در یکی از خیابان های غرب تهران، پلیس را به اعضای این باند رساند. ماجرا از این قرار بود که راکب یک موتورسیکلت سنگین در یک چشم بهم زدن، گردنبند زنی که در حال عبور از خیابان بود را قاپید و اقدام به فرار کرد. شاهدان با دیدن این صحنه به تعقیب موتور سوار پرداختند. اما راکب موتور که به شدت دستپاچه شده بود، هنگام فرار با یک خودروی پراید برخورد کرد و دستگیر شد. با بررسی کیف همراه متهم، مقادیر زیادی گوشی موبایل سرقتی و گردنبند کشف شد. با انتقال او به پایگاه پلیس و اعترافات اولیه، مشخص شد او سردسته باند است که در میان همدستانش به سلطان سرعت معروف است. با اعترافات این متهم، دو عضو دیگر این باند در مخفیگاهشان دستگیر شدند و به سرقت های سریالی اقرار کردند.
سرکرده باند معروف به سلطان سرعت است. او دو مرتبه زندان را تجربه کرده اما هرگز درس عبرت نگرفته است.
از چه زمانی سرقت میکنی؟
تقریبا از ۱۸ سالگی. من از نوجوانی در پیستهای غیرقانونی موتورسواری میکردم. آنجا بود که سرعت و فرار را یاد گرفتم. وقتی بیکار شدم، فکر کردم بهترین راه برای پولدار شدن استفاده از همین توانایی است.
قبلا چه کاره بودی؟
در یک فروشگاه کار می کردم و فروشنده بودم اما در آنجا با فردی که به من تهمت زده بود درگیر شدم. کار به کتک کاری کشید و اخراجم کردند.
از سرقتهایت بگو؟
ما فقط در ترافیکِ سنگین کار میکردیم. موتورسیکلتهای ما قوی بودند و میتوانستیم از هر راهی که فکرش را بکنید، فرار کنیم. برای پلیس غیرممکن بود که ما را در ترافیک بگیرد.
طعمه هایتان را چطور شناسایی می کردید؟
گاهی سراغ دوستان یا حتی فامیلهای دورو نزدیکمان میرفتیم. در مهمانی ها آمار فامیل را به دست می آوردم؛ کی گوشی تازه خریده یا فلان ساعت قرار است از کجا رد شود. چون ماسک به صورت داشتیم ما را شناسایی نمیکردند و به راحتی از آنها سرقت میکردیم.
چرا به سلطان معروفی؟
چون در موتورسواری رقیب نداشتم. همیشه برنده پیست مسابقات زیرزمینی و شرط بندی بودم. کسی به گرد پایم نمی رسید اما آخرش خراب کردم.
اما با آنهمه مهارت در پیست، به راحتی گیر افتادی؟
من فکر میکردم شکستناپذیرم. آن روز هم مثل همیشه فکر میکردم با یک مانور ساده از سدِ ترافیک رد میشوم. اما مردمِ آن منطقه نقشه مرا خراب کردند. آنها راه را بسته بودند و من مجبور شدم ترمز کنم. بنویسید سلطان سرعت در برابر ترافیکِ عادیِ تهران، به زانو درآمد!
منبع : همشهریآنلاین

















































