
همشهری آنلاین-رابعه تیموری: لااقل نیم قرن از عمرش را لابه لای همین وسایل صوتی آنتیک گذرانده و آنقدر با آنها کلنجار رفته که چشم بسته میتواند بفهمد نخ موجهای ساده و پیچیده رادیوهای جدید و قدیمی چرا دچار اختلال و پارازیت میشوند یا کدام قطعه گرام را باید دستکاری کند تا دوباره صفحاتش به چرخش درآیند. «سیدحسین موسوی» در روبراه کردن رادیوهای قدیمی مهارت دارد و موزه پر و پیمانی از رادیوها، گرامها و آپاراتهای جدید و عتیقه جمعآوری کرده است. او خود را آخرین بازمانده از نسل تعمیرکاران رادیوهای لامپی می داند.
زیرزمین گل و گشاد خانه اش را بهکارگاه تبدیل کرده است، اما وسایل صوتی سن و سال داری مانند رادیوهای جیوهای، گرامهای خودرو و صفحه گرامهای سکهای که در گوشه کنار کارگاهش به چشم میخورند، بهکارگاهش حالوهوای موزه دادهاند. توی کمد لباس، کابینتهای آشپزخانه و همه گوشه کنار کارگاهش پر از لامپهای چند پایه، کلید، آمپی فایر و سرولوم و دیگر وسایل ریزودرشتی است که از دل و روده رادیوها و گرامهای تعمیری بیرون کشیده است. حسین آقا سیستمهای ضبط صوت برند ناگرا را که سالها پیش عصای دست اولین نسل خبرنگاران صداوسیما بوده و حالا در کمتر موزهای یافت میشوند در مزایده خریده و آنها را با عزت و احترام در گوشه کارگاهش نگهداری میکند. از تاریخ انقضای تعداد زیادی از ٣٠ هزار لامپ رادیویی که در کشوهای چوبی کارگاه تلنبار شدهاند، چند دهه گذشته، اما هنوز بسیاری از آنها آکبند و استفاده نشده باقی ماندهاند! گرامافونهای هندلی کوچک و بزرگی که در گوشه کنار آپارتمان چیده شدهاند، وسایلی تزئینی به نظر میرسند، اما وقتی با تاباندن هندلهای کوچک و بزرگشان، صدای دلنشین موسیقی سنتی ایرانی در فضای کارگاه پخش میشود، ذهن را به سالهای یکهتازی رادیوهای لامپی و گرامهای صفحهای میبرند.

ناف آقای تعمیرکار بوشهری را با آچار و پیچگوشتی بریدهاند و بیآن که شاگردی کند یا آموزشی ببیند در نوجوانی جوشکاری خبره بوده است. درور رفتن و به هم تاباندن سیم و کابلهای برقی هم جسور و پردل و جرات بوده ودر همان زمانی که خانههای اهالی روستای سعدآباد بوشهر با لامپای نفتی روشن میشد، او خانه پدریاش را با دینام برق کشی کرده است. تا ٢٠سالگی که حسین آقا به استخدام نیروی دریایی درآمد، سهم او از دنیای رادیو و وسایل صوتی کوچک و بزرگ فقط رادیوی نقلی جمعوجوری بود که با چرخاندن پیچش میتوانست موسیقیای ملایم بشنود یا با کوتاه و بلند کردن امواجش از اخبار گوشه کنار دنیا باخبر شود. حتی در سالهایی که بهعنوان عضو نیروی دریایی ایران در فرانسه به سر میبرد، کنجکاو نشد که بداند چرا آوازه رادیوهای فرانسوی سنرا و سونوفون و اشنایدر تا کشور او کشیده شده است. در سالهای جنگ و جبهه هم رادیو فقط برای آقای رزمنده حکم خبررسانی را داشت که خبر در پیش بودن عملیاتها را به گوشش میرساند تا بهسرعت برق و باد خودش را به مناطق عملیاتی برساند.
سال ١٣٦٤ که حسین آقا از نیروی دریایی بازنشسته شد، رزقوروزی اش از مسافرکشی کمک خرج زندگی اش بود، اما گاهی هم دست به آچار میشد و در کارگاه نقلیاش هر وسیله برقی اسقاطیای که بهدستش میرسید روبراه میکرد: «اوایل دهه ٧٠ که برای درمان فرزندم به تهران آمدم، با مسافرکشی و حقوق بازنشستگی زندگیام را میگذراندم، ولی یک روز که گرامی قدیمی را تعمیر و به بازار بردم، با آن که برای تعمیر این گرام زحمت زیادی نکشیده بودم، یکی از مشتریانم بابت خرید آن حاضر شد ١٢ هزار تومان بپردازد. آن زمان ١٢ هزار تومان درآمد چند روز مسافرکشی من بود و با گرفتن این دستمزد تصمیم گرفتم دوباره به تعمیر لوازم برقی بپردازم. آن روز همینکه به خانه رفتم ١٢ هزار تومان را روی سر مادرم پاشیدم و گفتم من از امروز فقط تعمیرکار رادیو هستم!» در آن سالها کسادی بازار تعمیر رادیو و گرام باعث شده بود تعمیرکاران قدیمی یکییکی در دکانشان را تخته کنند و پی کاسبی دیگری بروند: «تعمیرکاران قدیمی یکییکی کرکره تعمیرگاهشان را پایین میکشیدند و به سراغ مشاغلی مثل مشاوره املاک یا نمایشگاه داری خودرو میرفتند. من هم توی شهر دوره میافتادم و همه آنها را میخریدم. گاهی وسایل این تعمیرکاران به چند کامیون میرسید که خرید آنها لوازم کار من را مجهز و کامل میکرد.» دهان به دهان گشتن پنجه طلا بودن حسین آقا در راه اندازی لوازم صوتی اسقاطی و تخته شدن دکان سایر هم صنفانش باعث شده اسم و آوازه اش بلند شود: «من نیم قرن به جمعآوری رادیوهای مختلف و تعمیر آنها مشغول بودهام و در میان علاقهمندان لوازم صوتی به پدر رادیوی ایران شهرت پیدا کردهام.»

هیچ یک از فرزندان موسوی پا جای پدر نگذاشتهاند و در وارسی دل و روده لوازم صوتی آنتیک سررشتهای ندارند. یکی از آنها هم مهاجرت کرده و وقتی پدر برای دیدار او به کشور آلمان سفر کرد، آنقدر مشتریانش فراوان شدند که نمیتوانست دم و دستگاه کارش را زمین بگذارد: «اولین مشتری آلمانیام صاحبخانه پسرم بود که یک گرام شیشهای چندکیلویی خیلی قدیمی داشت و خیلی حسرت میخورد که از سالها پیش بیصدا و خاموش مانده است. وقتی آن را راه انداختم حسابی ذوق کرد و فرزندانش را دعوت کرد که راه افتادن آن را ببینند. بعد از آن آلمانیهای دیگری هم که از مهارت من باخبر شدند، یکییکی با رادیوها و گرامهای از کارافتاده به سراغم آمدند و تعدادشان آنقدر زیاد شد که در همان مدت کماقامتم در آلمان ۵٠٠ یورو دستمزد گرفتم!»
از انحلال شرکت آلمانی تولیدکننده رادیوهای تلفنکن بیش از ٦٠ سال گذشته، اما هنوز هم موسوی پیدا کردن عیب و ایراد رادیوی تلفنکن کرم رنگی را که از نونوارترین وسایل کارگاهش است، شقالقمرترین هنرنمایی اش میداند: «هیچ رادیوی لامپیای وجود ندارد که من نتوانم تعمیر کنم، اما پیدا کردن علت پارازیتهای موج پیچیده این رادیو خیلی سخت بود.» او به تجربه متوجه شده لامپهای کممصرف نقش زیادی در افزایش پارازیتهای رادیویی دارند. یکی از حسرتهای حسین آقا نداشتن شاگردی دست به آچار است که تجربیاتش را به او آموزش دهد، او میگوید: «من آخرین بازمانده نسل تعمیرکاران رادیو هستم...»
بیشتر بخوانید: خاطرهبازی با اولین لوازم صوتی تصویری که وارد ایران شدند

















































