
به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی موزه هنرهای معاصر تهران، نخستین نشست از سلسله نشستهای «در جستجوی بیان هنری فاجعه میناب» روز سهشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ با حضور سید محمد بهشتی، جبار رحمانی انسانشناس و بهرام کلهرنیا هنرمند طراح گرافیک، در کتابخانه موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد.
این نشست با هدف تأمل درباره چگونگی مواجهه هنر با یک فاجعه انسانی و امکانهای بازنمایی آن در حافظه فرهنگی و هنری جامعه شکل گرفت.
اگرچه هر یک از سخنرانان از منظر تخصصی خود به موضوع پرداختند اما در مجموع میتوان گفت محور اصلی گفتگوها پیرامون یک پرسش بنیادین شکل گرفت: «فاجعه میناب چگونه میتواند به روایتی هنری، انسانی و ماندگار تبدیل شود؟»
سید محمد بهشتی در سخنان خود بر نقش روایت، افسانه و حافظه جمعی در شکلگیری درک جوامع از رویدادهای تاریخی تأکید کرد.
به اعتقاد وی، آنچه در حافظه یک ملت ماندگار میشود، صرفاً واقعیت تاریخی نیست، بلکه روایتی است که جامعه از آن واقعیت برای خود میسازد.
بهشتی با اشاره به نمونههایی از تاریخ و فرهنگ ایران، از جمله شخصیتهایی چون شیخ بهایی و روایتهای پهلوانی شاهنامه، توضیح داد که چگونه جامعه در طول زمان، رویدادها و شخصیتها را با آرزوها، خواستهها و تخیل جمعی خود بازآفرینی میکند.
وی همچنین نسبت به واکنشهای شتابزده هنری در برابر فاجعه هشدار داد و تأکید کرد که هنر اصیل نیازمند زمان، تأمل و فاصله گرفتن از هیجانهای اولیه است.
به باور بهشتی، «باید شعر آنچه در میناب اتفاق افتاده سروده شود» شعری که از دل برآید و بتواند ماندگار شود. «شعر» نه صرفاً در قالب کلمات، بلکه به مثابه جوهره و عصاره هر پدیده تعریف میشود و هنرمند باید پیش از خلق اثر، به کشف حقیقت پنهان در دل یک واقعه دست پیدا کند.
وی تصریح کرد: پرسش اصلی امروز نه تولید سریع آثار هنری، بلکه یافتن زبانی است که بتواند حقیقت انسانی فاجعه را برای نسلهای آینده حفظ کند؛ زبانی که همچون آثار ماندگار فرهنگ ایرانی، از سطح خبر و گزارش عبور کرده و به بخشی از حافظه تاریخی جامعه تبدیل شود.
در ادامه، جبار رحمانی از منظر انسانشناسی به موضوع پرداخت و بر این نکته تأکید کرد که فاجعه را نباید صرفاً در شمار کشتهشدگان یا روایتهای رسمی خلاصه کرد. به اعتقاد او، یکی از کاستیهای جدی در بازنمایی فاجعه میناب، غلبه روایت مرگ بر روایت زندگی است.
رحمانی با اشاره به مشاهدات میدانی و گفتگوهای خود با خانوادهها و بازماندگان، توضیح داد: بخش بزرگی از تجربه انسانی این رویداد هنوز روایت نشده است. مجروحان، خانوادهها، کودکان بازمانده، معلمان و شاهدان حادثه به عنوان لایههایی از واقعیت هستند که کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
به گفته وی، فاجعه تنها در لحظه مرگ رخ نمیدهد، بلکه در زندگی کسانی که با پیامدهای آن ادامه میدهند نیز حضور دارد. از همین رو، هنر و روایت فرهنگی باید بتوانند این ابعاد پنهان را آشکار کنند.
رحمانی همچنین تاکید کرد: کارکردهای چندگانه هنر در مواجهه با فاجعه مهم است، از الهامبخشی و نقد اجتماعی گرفته تا نقش درمانی آن برای بازماندگان. بدون شناخت دقیق و چندلایه از واقعیت، هرگونه بازنمایی هنری ناگزیر ناقص و حتی تحریفآمیز خواهد بود.
بخش پایانی نشست به سخنان بهرام کلهرنیا اختصاص داشت که از منظر هنرهای تجسمی و نشانهشناسی به موضوع نگاه کرد. او با مرور نمونههایی از تاریخ ایران و جهان، به نقش نشانهها، یادمانها و آئینهای سوگواری در حفظ حافظه جمعی پرداخت.
کلهرنیا گفت: ساخت یک یادمان یا اثر هنری برای فاجعه، صرفاً یک اقدام اجرایی یا تبلیغاتی نیست، بلکه نیازمند درکی عمیق از معنا و جایگاه آن رویداد در حافظه تاریخی جامعه است.
وی، نسبت به شتابزدگی در طراحی نمادها و یادبودها هشدار داد و تأکید کرد که پیش از ساخت هر اثر، باید روشن شود که آن اثر قرار است چه چیزی را بازگو کند.
کلهرنیا با اشاره به سنتهای تاریخی ایرانیان در مواجهه با مرگ، سوگ و تراژدی، یادآور شد: جامعه ایرانی در طول قرنها تجربههای متعددی از جنگ، ویرانی و فقدان را پشت سر گذاشته و این تجربهها بخشی از حافظه فرهنگی آن را شکل دادهاند. از این منظر، فاجعه میناب نیز باید در پیوند با این حافظه تاریخی فهمیده شود.
این هنرمند طراح گرافیک تأکید کرد: آثار هنری ماندگار، برخلاف محصولات تبلیغاتی، از دل تجربه واقعی انسانها و حافظه جمعی برمیآیند و تنها در چنین شرایطی میتوانند به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شوند.
سلسله نشستهای «در جستجوی بیان هنری فاجعه میناب» در جلسات بعدی ادامه خواهد یافت تا زبانی هنری و ماندگار برای این فاجعه شکل گیرد.
منبع : ایلنا
















































