در سالن کمنور و خودمانی بوتیک هنر ایران، جایی که صدای نفس تماشاگر از صدای نور صحنه بلندتر است، اصغر سمسارزاده آرام قدم میگذارد؛ انگار نه برای اجرای یک نمایش، که برای احضار خاطرهای طولانی از تاریخ تئاتر ایران آمده باشد. مردی از نسلِ «ایستادگی روی صحنه»، از نسلی که برق چراغهای لالهزار را شاهد بوده و بوی کهنه صحنههای چوبی را در ریه نگه داشته است.