داستان هیچ : در اتاقی خاموش، مردی خانهنشین با بیماریای که بدنش را فرسوده کرده، به گذشته بازمیگردد؛ به کودکیاش، به خاطراتی که گاه روشناند و گاه در مه فراموشی گم شدهاند. او در روایت زندگیاش، از نبردی سخن میگوید که از همان آغاز درون انسان شعلهور بوده: نبرد با شیطان، با وسوسه، با تاریکی...