رهبر شهید: «وقتی وارد قزل قلعه شدم، همراه من یک قرآن، تسبیح، دفترچه تلفن و دفتر سفینه غزل بود، به اضافه کتاب تذکره المتقین که حاوی نکات عرفانی است. همچنین چهار تومان و دو قران هم در جیب داشتم. چون در زاهدان که بودم، همه پول من پنج تومان بود که با هشت قران آن وقتی در ساواک زاهدان بودم، نان و تخم مرغ خریده بودم. زندانبان وقتی آن مبلغ ناچیز را در جیب من دید، متأثر شد و دلش سوخت...»