در بسیاری از حماسههای جهان، پیروزی غایتی است که با سور و شادمانی جشن گرفته میشود؛ اما در شاهنامهٔ فردوسی، پیروزی اغلب طعمی گس و گزنده دارد. فردوسی، شاعرِ آه و دریغ است؛ او نیک میداند که هر پیروزی در میدان رزم، بر ویرانههایی از جانهای شیفته بنا شده است. در نگاه او، جنگ وضعیتی است که در آن حتی فاتح میدان، در سطحی عمیقتر، بازنده است. این فرجام تلخ پیروزی جایی به اوج میرسد که نبرد از حالتِ دفاع از مرز، به بنبستهای گریزناپذیرِ اخلاقی و خانوادگی بدل میشود.