
به گزارش خبرگزاری مهر، ایرنا نوشت: روزی بود که بوی نان تازه با عطر هل و گلاب در هم میآمیخت و صدای ربنای استاد محمدرضا شجریان از رادیو یا تلویزیون در خانه میپیچید؛ همان صدا کافی بود تا زمان برای چند دقیقه مکث کند. افطار فقط باز کردن روزه نبود؛ آیینی بود که نسلها را به هم پیوند میداد، خاطره میساخت و خانه را به پناهگاهی گرم و صمیمی تبدیل میکرد. اما در هیاهوی زندگی مدرن، بخشی از این آداب آرامآرام به حاشیه رفتند. حالا بسیاری از خانوادههای امروزی دوباره به فکر احیای همان رسمهای قدیمی افتادهاند؛ رسمهایی که سفرههای افطار را به ضیافتی از عشق و همدلی بدل میکرد.
افطارهای دیروز؛ ساده اما سرشار از معنا
در خانههای قدیمی، سفره افطار روی زمین پهن میشد؛ پارچهای سفید یا قلمکار که با سلیقه مادر یا مادربزرگ خانه انتخاب شده بود. گوشهای نان سنگک داغ، چند دانه خرما، پنیر و سبزی تازه، استکانهای کمرباریک چای و کاسهای آش رشته یا حلیم خانگی. سادگی سفره اما چیزی از شکوه آن کم نمیکرد.
در خیلی از خانهها، افطار بدون آش خانگی یا حلوای دستپخت مادربزرگ کامل نمیشد. بعضی سفرهها با رنگینک و مسقطی شیرینتر میشدند و بعضی دیگر با حلیم یا غذایی که از صبح روی شعله آرام جا افتاده بود. رسم بود سهمی از افطار را برای همسایه کنار بگذارند؛ فرقی نمیکرد همسایه تنها باشد یا نه، مسافر داشته باشد یا خانهاش پرجمعیت باشد. ظرف افطار بیهیچ تشریفاتی پشت در خانه همسایه میرفت و برمیگشت و همین رفتوآمدهای ساده، همسایهها را به هم نزدیک میکرد.
امروز اما در بسیاری از ساختمانها، همسایهها حتی نام هم را نمیدانند و این رسمهای ساده، آرامآرام به خاطره تبدیل شدهاند.افطار فرصتی برای با هم بودن بود؛ بچهها کنار بزرگترها مینشستند، دعا خوانده میشد و همه با اولین جرعه آب گرم یا چای، روزهشان را باز میکردند. نه خبری از موبایل بود و نه تلویزیونهای چندکاناله؛ گفتوگو، خنده و خاطره، مهمان همیشگی این ضیافت ساده بودند.
سحرهای قدیم؛ وقتی چراغها خاموش نمیماندند
سحر، چهره آرامتری از رمضان بود. هنوز هوا تاریک بود که چراغ خانهها یکییکی روشن میشد و همین نورهای کوچک، نشانه بیداری یک محله بود. اگر خانهای چراغش روشن نمیشد، دلنگرانی به جان همسایهها میافتاد که نکند خواب مانده باشند؟
در بعضی محلهها، زنگ در به صدا درمیآمد یا تلفنی زده میشد تا کسی از سحری جا نماند. بیدار کردن برای سحر، فقط یک یادآوری ساده نبود؛ نشانه مراقبت و همدلی بود، نشانه اینکه روزهداری، کاری جمعی است. سحر با صدا معنا پیدا میکرد؛ صدای آرام قاشقها، بخار چای و دعای سحری که از رادیوها پخش میشد.
مادرها از نیمهشب بیدار میشدند و غذای تازه میپختند؛ برنجی که دم میکشید، خورشتی که آرام قل میزد یا نانی که گرم میشد. خیلی وقتها، بچهها نه با صدا، که با بوی غذا از خواب بیدار میشدند؛ بویی که هنوز هم برای خیلیها معنای سحر است. امروز اما سحرها کمبوتر و کمصداتر شدهاند. غذاها اغلب از شب قبل آماده میشود، آلارم تلفنها جای بوی غذا را گرفته و هر کسی جداگانه بیدار میشود. دیگر کمتر پیش میآید چراغ خانهای نشانه بیداری دیگری باشد یا کسی نگران خواب ماندن همسایهاش شود.
تغییر سبک زندگی؛ فاصله گرفتن از آیینها
با تغییر سبک زندگی و کوچکتر شدن خانهها، سفرههای افطار هم شکل دیگری به خود گرفتند و سحرها خلوتتر شدند. میزهای ناهارخوری جای سفرههای پارچهای را گرفتند، غذاهای آماده و سفارشهای بیرونبر وارد خانهها شدند و اعضای خانواده گاه جداگانه افطار میکنند.
سرعت زندگی شهری باعث شد بسیاری از رسمهای کوچک اما مهم فراموش شوند؛ مثل خواندن دعا پیش از افطار، تقسیم غذا میان همسایهها یا نگرانی برای چراغ خاموش خانهای در سحر. افطار و سحر، از آیینی جمعی، گاهی به تجربهای فردی تبدیل شد.
بازگشت به ریشهها؛ چرا نسل امروز دوباره به افطارهای سنتی علاقهمند شده است؟
در سالهای اخیر، موجی از بازگشت به سنتها دیده میشود. خانوادههای جوان، بهویژه در کلانشهرها، تلاش میکنند حالوهوای افطارهای قدیمی را زنده کنند. دلیلش شاید خستگی از روزمرگی دیجیتال و نیاز به ارتباط عمیقتر انسانی باشد.
بسیاری از مادران و پدران جوان میگویند میخواهند فرزندانشان همان حس همدلی و صمیمیتی را تجربه کنند که خودشان در کودکی چشیدهاند. برای همین، دوباره سفرههای پارچهای بیرون میآید، ظرفهای قدیمی جلا داده میشود و دستور پخت غذاهای سنتی از مادربزرگها پرسیده میشود.
شبکههای اجتماعی هم در این میان نقش جالبی داشتهاند؛ انتشار تصاویر سفرههای سنتی و روایت خاطرات قدیمی، نوعی حس مشترک نوستالژیک ایجاد کرده که افراد را به بازآفرینی آن فضا در خانههایشان ترغیب میکند.
آیینهایی که میتوان دوباره زنده کرد
احیای سنتهای افطار به معنای بازگشت کامل به گذشته یا نادیده گرفتن سبک زندگی امروز نیست. قرار نیست خانهها دوباره شبیه دهههای قبل شوند؛ کافی است بخشی از همان روح جمعی و صمیمیت قدیمی را به زندگی مدرن برگردانیم.مثلاً میتوان چیدن سفره را به یک کار خانوادگی تبدیل کرد. حتی اگر افطار روی میز ناهارخوری باشد، مشارکت دادن بچهها در آوردن نان، چیدن خرما یا ریختن چای، حس تعلق و خاطره مشترک میسازد؛ همان حسی که سالها بعد برایشان نوستالژی خواهد شد.
اختصاص دادن چند دقیقه کوتاه به دعا، خواندن متنی معنوی یا حتی یک گفتوگوی ساده درباره مفهوم روزه، میتواند افطار را از یک وعده غذایی روزمره جدا کند و به آن معنا بدهد. همین مکث کوتاه، سفره را به آیین تبدیل میکند. بردن یک کاسه آش یا حلوا برای همسایهها، حتی اگر نه هر شب، دستکم چند بار در ماه، میتواند همان رسم قدیمی را زنده کند. گاهی حتی بردن یک بشقاب ساده افطاری به خانه کناری، آغازگر رابطهای است که سالها ادامه پیدا میکند.
آموزش پخت یک غذای سنتی به کودکان هم فقط انتقال یک دستور آشپزی نیست؛ انتقال یک خاطره است. وقتی کودکی یاد بگیرد آش یا حلوایی را که مادربزرگش میپخت آماده کند، در واقع بخشی از هویت خانوادگی را با خود حمل خواهد کرد.و شاید مهمتر از همه، خاموش کردن تلفنهای همراه برای نیم ساعت هنگام افطار است. در دنیایی که توجهها تکهتکه شده، همین تصمیم ساده میتواند تمرکز را دوباره به جمع خانوادگی برگرداند و گفتوگو را جایگزین سکوتهای مجازی کند.
اینها کارهای بزرگی نیستند؛ اما همین قدمهای کوچک میتوانند روح سفرههای قدیمی را به خانههای امروزی بازگردانند و افطار را دوباره به لحظهای مشترک، بهیادماندنی و انسانی تبدیل کنند.
افطار؛ بیش از یک وعده غذایی
سفره افطار نمادی از همدلی، بخشش و با هم بودن است. آیینی که ریشه در باورهای عمیق مذهبی دارد و در طول قرنها، رنگ و بوی فرهنگ ایرانی را به خود گرفته است. در روزگاری که روابط انسانی بیش از هر زمان دیگری به توجه نیاز دارد، شاید بازگشت به همین رسمهای ساده بتواند پیوندهای خانوادگی را محکمتر کند.
منبع : خبرگزاری مهر

















































