
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در جریان نشست گروه ۷ مجموعهای از اظهارات عجیب، حتی با استانداردهای معمول خود، را مطرح کرد.
اظهارات ترامپ این پرسش را مطرح میکند که آیا او مفهوم اظهارات خود را درک میکند یا خیر.
به گزارش نشریه آتلانتیک، ترامپ با این اظهارات در نشست گروه ۷، شکست خود را در دستیابی به هدفهای استراتژیک اصلی نادیده گرفت.
فارینپالیسی این شکست را فراتر از شکستهای پیشین آمریکا توصیف کرده و مینویسد: شکست در جنگ ایران، در ظاهر، چیزی شبیه به سایر شکستهای نظامی آمریکا به نظر نمیرسد.
این جنگ پیامدهای بسیاری بهویژه برای آمریکا داشته است؛ کمترین آن، تأثیر اقتصادی است.
این تأثیر گسترده است و فراتر از قیمت بنزین، به کاهش جهانی تولید و رشد اقتصادی پایینتر که تهدیدی برای رکود بینالمللی و سقوط مالی بود، گسترش مییابد.
حتی پیش از اینکه جزئیات توافق ایران و آمریکا منتشر شود، واضح است که ترامپ در دستیابی به تکتک اهدافی که برای این جنگ مطرح کرده بود، شکست خورده است.
اگر شکست کلمه سنگینی به نظر میرسد، آنچه را که در مورد چگونگی پایان این جنگ مطرح شده بود باید در نظر گرفت؛ کشتن غیرنظامیان و بمباران بهخودی خود پیروزی ایجاد نمیکنند.
ایران همچنان ذخایر قابلتوجهی از پهپاد و موشک در اختیار دارد؛ بسیاری از تحریمها لغو خواهند شد و به عبارت دیگر، ایران به اهداف استراتژیک کلیدی خود دست یافته است، در حالی که آمریکا به هیچ یک از اهداف خود نرسید.
جنگی که با جاهطلبیهای عظیم آغاز شد، با شکستهای عمیقی برای آمریکا و رژیم صهونیستی به پایان رسید.
با توافق اخیر، آنچه در ابتدا به نظر میرسید یک نمایش تاریخی از تسلط نظامی باشد، به تصویری واضح از محدودیتهای قدرت رژیم صهیونیستی و آمریکا تبدیل شد؛ این درگیری همچنین شکستهای عمیقی را در صلاحیت استراتژیک در درون آن اتحاد آشکار کرد.
واشنگتن و رژیم صهیونیستی عملا برای حملات اولیه برنامهریزی کرده بودند، اما برای پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی پس از آن آماده نبودند.
نتیجه، جنگی است که در نهایت ممکن است ایران را از نظر سیاسی تقویت کند، علیرغم آسیبهایی که از نظر نظامی متحمل شده است؛ برداشتهای بینالمللی از قدرت نظامی آمریکا را تضعیف کرده است؛ و هم شرایط استراتژیک خود رژیم صهیونیستی و هم مهمترین اتحاد آن را کاهش داده است.
ایران میدان نبرد را از رویارویی نظامی متعارف به سمت همکاری اقتصادی تغییر داد؛ بستن تنگه هرمز توسط ایران، آسیبپذیری فوقالعاده اقتصاد جهانی را در برابر اَشکال نسبتاً ارزان فشار آشکار میکند. بازارهای انرژی بلافاصله وحشتزده شدند. دولتهای سراسر اروپا، آسیا و خلیج فارس فورا برای کاهش تنش تلاش کردند.
واقعیت استراتژیک اصلی غیرقابل چشمپوشی شد: آمریکا نمیتوانست اختلال اقتصادی پایدار را تحمل کند و ایران تاب مقاومت زیادی دارد؛ برتری نظامی قاطع آمریکا و رژیم صهیونیستی عملاً دیگر اهمیتی نداشت.
ایران همچنان محکم در قدرت است و ممکن است از کاهش شدید تحریمها و دسترسی اقتصادی مجدد برخوردار شود.
ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ به دلیل مخالفتهایی مبنی بر اینکه این توافق بودجهای برای ایران فراهم میکرد، خارج شد. اکنون، او به دنبال بازسازی مؤثر آن توافق است؛ البته توافقی که اهرم فشار آمریکا به مراتب کمتر باشد.
جنگ نشان داد که تهران میتواند از طریق ابزارهای نسبتاً ارزان، وحشت اقتصادی جهانی فوری ایجاد کند و میتواند از این وحشت بهعنوان امتیازهای دیپلماتیک استفاده کند.
شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد آمریکا یا رژیم صهیونیستی از قبل میزان آسیبپذیری اقتصاد جهانی در برابر این جنگ را درک کرده باشند. این در حالی است که مسدود کردن تنگه هرمز کاملاً قابل پیشبینی بود و در واقع هر استراتژیستی انتظار آن را داشت.
این جنگ، برداشتها از قدرت آمریکا را تغییر داده است؛ آمریکا برای دههها، یک سیستم جهانی را که براساس این فرض ساخته شده بود که واشنگتن میتواند بحرانهای منطقهای را مدیریت کند، تثبیت کرده بود اما این فرض از بین رفته است.
منبع : خبرگزاری میزان

















































