سارا گفت:ا وقتی بعد از 40 روز از بهزیستی به من زنگ زدند و گفتند برای بچه سرپرست دائم پیدا شده است، در پارکی پیادهروی میکردم. نشستم روی یک نیمکت و شروع کردم به زار زدن. من این 40 روزی که بچه را زیر سقف خودم داشتم، مثل یک چلهنشینی و اعتکاف مقدس میدیدم و وقتی به من گفتند که این چلهنشینی تمام شده، چنان منقلب بودم که با تمام وجودم از خدا میخواستم وقتی بچه را به بهزیستی میبرم، والدینی که برایش پیدا شدهاند، پشیمان شوند و بچه را نخواهند.