«نورا» دو هفتهای میشود که با هر صدای کوچکی از وحشت به آغوش مادرش پناه میبرد. «شیرین» از شب نوزدهم دیماه، دیگر نمیتواند زنگ آیفون را بشنود و دچار هراس نشود. «رادمان» هر روز از پدرش میپرسد که آیا قرار است بمیرد؟ «ماهور» حتی برای چند دقیقه نمیتواند در خانه تنها بماند و «نویان» هنوز به شرایط عادی برنگشته که به مدرسه برود؛ آنقدر که شبها کابوس میبیند. تجربه شبهای هجدهم و نوزدهم دیماه 1404 از یک سو و اخبار پیرامون همان دو شب، تأثیرات عمیقی بر جان و روان جامعه ایرانی حک کرده است.