به عنوان یک مددکار اجتماعی، همواره میآموزیم که ستم تنها در شعارها و اعمال خشونتبار آشکار نیست، بلکه در ساختارهای به ظاهر عادی و مکانیزمهای توزیع منابع نهفته است. اتفاق اخیر، نمونهای بارز از همین بازتولید ستم ساختاری است. این رویداد، تجلی یک سیستم ناعادلانه است که ما را بر آن میدارد تا بر اساس چارچوب نظریه ضد ستم در مددکاری اجتماعی، آن را تحلیل و محکوم کنیم.