راضیام تیر بلا بر دل و جانم برسد / تا که یک خار به پای حرمش کم برسد
راضیام طعنه به من عالم و آدم بزند راضیام حرمله با تیر به چشمم بزند در عوض، مجلسِ اغیار نیاید زینب بینِ آن هلهله و خنده، نلرزد زینب کار از کار گذشت و دلِ صحرا خون شد زینب از بینِ هیاهوی تماشا رد شد