
به گزارش خبرنگار دانشگاه و فناوری خبرگزاری دانشجو، در روزهای گذشته که منطقه درگیر یک جنگ تحمیلی شد، تمام حواسها به سمت صدای بمبها و موج انفجارها جلب شد اما جنگافروزی آمریکا و اسرائیل در منطقه اثرات مخرب زیستمحیطی دیگری دارد که خاموش اما مرگبار حیات منطقه را تهدید میکند.
هرچند گاهی با انتشار شایعات، حقیقت به حاشیه رانده میشود اما بررسیهای علمی نشان میدهد علی رغم عدم اثر مستقیم تجهیزات نظامی بر تغییرات آبوهوایی، اما ایجاد آلودگی زیست محیطی یک واقعیت است که با ایستادگی و اقتدار مدافعان خلیج فارس میتوان انتظار داشت که این زیستگاه بزرگ از گزند بیگانگان محفوظ بماند.
در حالیکه جهان برای مهار تغییرات اقلیمی بهدنبال کاهش انتشار گازهای گلخانهای است، یک عامل کمتر دیدهشده همچنان در سایه باقی مانده است: آلودگیهای ناشی از فعالیتهای نظامی؛ عاملی که اگرچه سهمی کمتر از صنایع بزرگ دارد، اما اثرات آن عمیق، ماندگار و اغلب خارج از نظارتهای شفاف زیستمحیطی است.
تجریشی، رئیس دانشگاه صنعتی شریف درباره این گزاره که رادارها بر اقلیم و کاهش بارشها حکایت می کنند. نظر شما در این باره چیست؟ آیا چنین چیزی در مقیاس یک کشور امکانپذیر است؟ آیا میتوان آن را بخشی از جنگ اخیر دانست؟ توضیح داد: خیر، این موضوع ربطی به جنگ ندارد.
من از نزدیک با پروژههای بارورسازی ابرها و مباحث فیزیک جو آشنا هستم. بله، شما میتوانید به صورت موضعی و در یک نقطه خاص، مثلاً برای برگزاری یک رژه نظامی، با استفاده از امواج الکترومغناطیسی، ابرها را به طور موقت از بالای سر خود دور کنید؛ همانطور که در مسکو انجام میدهند. اما اینکه شما تصور کنید میتوان با رادار، اقلیم کل ایران را دستکاری کرد، از نظر علمی کاملاً غیرممکن است. نوسانات اقلیمی و خشکسالی، پدیدههایی در مقیاس کلان هستند. برای مثال، همیشه میگفتند چرا دریاچه «وان» در ترکیه پرآب است و دریاچه ارومیه خشک؟ دلیلش ساده است: عمق دریاچه ارومیه حدود یک متر است و نرخ تبخیر سالانه هم یک متر، پس کاملاً از بین میرود. اما عمق دریاچه وان ۴۹۰ متر است و با یک متر تبخیر، عملاً تغییری در آن مشاهده نمیشود. پس دلیلی علمی و طبیعی پشت این پدیدههاست، نه یک عملیات فناورانه خصمانه.

تجریشی؛ حاضر در محل اصابت بمبهای اسرائیلی به دانشگاه صنعتی شریف
تجریشی تاکید دارد: به لحاظ علمی، نظر متخصصان این است که تقریباً غیرممکن است کسی بتواند در مقیاس یک کشور بزرگ، تغییرات اقلیمی را دستکاری کند. این اتفاق نمیافتد. آمریکاییها در گذشته استارت چنین برنامههایی را زدند؛ درست مانند پروژه «جنگ ستارگان» در دوران ریگان که به دنبال اهداف بلندپروازانهای بود اما هرگز به نتیجه نرسید. ولی آنچه عملی و اثباتشده است، «بارورسازی ابرها» به صورت موضعی است. ما در کشور خودمان، در ارومیه، تهران یا خوزستان، میتوانیم با تزریق موادی مانند یدید نقره به داخل ابرها، بارش را بین ۵ تا حداکثر ۱۵ درصد افزایش دهیم. آن هم فقط زمانی که ابر آماده بارش باشد و آن هم نه در کل بارش سالانه یک کشور. بنابراین اساساً ارتباطی میان رادارها و کاهش یا افزایش بارشها وجود ندارد.
طبق آمار مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی کشور، بارش تجمعی کشور از ابتدای سال آبی جاری تا ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۲۱۷٫۷ میلیمتر بوده که تنها ۱٫۸ میلیمتر نسبت به میانگین بلندمدت افزایش داشته است. این آمار نشان میدهد سال آبی جاری کاملا نرمال بوده و برخلاف ادعاهای مطرحشده، شاهد بارش غیرعادی و بیسابقهای در کشور نبودهایم.
محمد سبزهزاری از مدیران سازمان هواشناسی با اشاره به طرح ادعاهای دستکاری اقلیم کشور توسط رادارهای هواشناسی و نظامی و نقش پروژه هارپ در بارشهای اخیر، اظهار کرد: سالهاست آمریکاییها پروژهها و آزمایشهایی برای ایجاد تغییرات اقلیمی در راستای جنگ آب و هوایی انجام دادهاند. این آزمایشها گاهی بسیار محرمانه بوده و اطلاعات کمی از آنها در اختیار عموم قرار گرفته است. آرزوی آنها رسیدن به نقطهای است که بدون شلیک حتی یک گلوله، صرفاً با تغییر اقلیم و ایجاد خشکسالی، کشورهای دیگر را تسلیم خواستههای خود کنند اما داشتن این آرزو لزوما به معنای موفقیت و غلبه بر چالشهای فنی و علمی آن نیست.
وی افزود: به طور کلی، تکنولوژی ایجاد بارش یکی از سادهترین روشها در مقیاس آزمایشگاهی است؛ دو عامل اصلی برای ایجاد بارش، وجود رطوبت کافی و سرمای مناسب است. در آزمایشگاه به راحتی میتوان ابر و بارش را شبیهسازی کرد اما مشکل اصلی در مقیاس واقعی، تأمین انرژی عظیم مورد نیاز برای تأثیرگذاری بر جو زمین است. برای روشن شدن موضوع، باید به مقادیر انرژی برخی پدیدههای جوی توجه کرد.
پروژه هارپ نیز گفت: کلمه HAARPمخفف High-frequency Active Auroral Research Program و یک برنامه پژوهشی علمی-نظامی است که هدف اصلی آن مطالعه و بررسی لایه یونوسفر زمین با استفاده از امواج رادیویی پرقدرت فرکانس بالا(ELF وVLF) است. هدف رسمی از این پروژه، تحلیل یونوسفر، بهبود فناوری ارتباطات و نظارت رادیویی و مطالعه چگونگی تأثیر پدیدههای جوی بر سیستمهای ارتباطی و ناوبری نظامی و غیرنظامی است. هارپ از یک آرایه فازی(Phased Array) بزرگ تشکیل شده که شامل ۱۸۰ آنتن به صورت دو قطبی متقاطع(Crossed Dipole) است.

تخریب رادار ۱.۱ میلیارد دلاری آمریکا در قطر با حملات دقیق موشکی و پهپادی ایران
با شدت گرفتن بحران تغییرات اقلیمی، تمرکز اصلی سیاستگذاران جهانی بر کاهش مصرف سوختهای فسیلی در بخشهایی مانند تولید انرژی، صنعت و حملونقل غیرنظامی قرار گرفته است. با این حال، کارشناسان محیطزیست هشدار میدهند که فعالیتهای نظامی نیز بخشی از این معادله هستند؛ بخشی که بهدلیل ماهیت امنیتی، کمتر مورد بررسی و گزارشدهی عمومی قرار میگیرد.
جنگ رمضان، سند تازهای را به نام جنایات جنگی آمریکا زد که هم از بعد انسانی و هم از بعد زیستمحیطی، برگ دیگری به تاریخ جنایتکاران اضافه کرد. حمله به انبارهای نفت تهران و ری که باعث تاریکی هوا شد و تا ساعاتی از روز با ابر سیاهی که از سوختن مواد نفتی ایجاد شده بود، هرگز از ذهن ناظران پاک نخواهد شد. جنایتی که اثرات آن بر سلامت و محیط زیست تا مدتی بعد هم باقی ماند. پیش از این نیز ایالات متحده امریکا با انتشار ۲۱ درصد کل دیاکسید کربن دنیا، رتبه نخست آلودهکنندهترین کشور جهان را در حوزه محیط زیست از آن خود کرده بود.

یکی از مهمترین مسیرهای تأثیرگذاری این بخش، انتشار مستقیم گازهای گلخانهای است. تجهیزات نظامی سنگین—از جنگندهها گرفته تا ناوهای دریایی و خودروهای زرهی—مصرف سوخت بسیار بالایی دارند. این مصرف گسترده، منجر به تولید مقادیر قابلتوجهی دیاکسید کربن و سایر آلایندهها میشود؛ گازهایی که در تشدید اثر گلخانهای و افزایش دمای زمین نقش کلیدی دارند.
در کنار این موضوع، تخریب زیستبومها نیز از پیامدهای مهم فعالیتهای نظامی بهشمار میرود. درگیریهای مسلحانه، احداث پایگاهها و اجرای مانورهای نظامی، اغلب به نابودی جنگلها، مراتع و پوشش گیاهی منجر میشود. این در حالی است که همین منابع طبیعی، از مهمترین جذبکنندگان کربن در چرخه اقلیم زمین هستند. از بین رفتن آنها بهمعنای کاهش توان طبیعت برای مقابله با گرمایش جهانی است.
آلودگیهای ماندگار، بعد دیگر این مسئله است. نشت سوخت، باقیماندن مهمات منفجرنشده، و انتشار مواد شیمیایی و فلزات سنگین، میتواند خاک و منابع آب را برای سالها آلوده کند. این آلودگیها نهتنها اکوسیستمهای محلی را مختل میکنند، بلکه بهصورت غیرمستقیم بر چرخههای اقلیمی نیز اثر میگذارند و تعادل طبیعی را بر هم میزنند.
از سوی دیگر، بازسازی پس از جنگ نیز خود به منبعی از انتشار کربن تبدیل میشود. فرآیند بازسازی زیرساختها، نیازمند مصرف گسترده انرژی، مصالح و منابع است که در مجموع، ردپای کربنی قابلتوجهی بر جای میگذارد.
با این حال، آنچه این موضوع را پیچیدهتر میکند، کمبود دادههای شفاف و جامع درباره میزان واقعی انتشار آلایندهها در بخش نظامی است. در بسیاری از کشورها، اطلاعات مربوط به مصرف سوخت و اثرات زیستمحیطی نیروهای مسلح، بهطور کامل منتشر نمیشود؛ موضوعی که ارزیابی دقیق سهم این بخش در تغییرات اقلیمی را دشوار میسازد.
کارشناسان تأکید میکنند که اگرچه سهم فعالیتهای نظامی در مقایسه با بخشهایی مانند انرژی و صنعت کمتر است، اما نمیتوان آن را نادیده گرفت. به باور آنان، مقابله مؤثر با تغییرات اقلیمی نیازمند نگاهی جامع به همه منابع انتشار، از جمله بخشهایی است که تاکنون کمتر در کانون توجه بودهاند.
در جهانی که هر تُن انتشار کربن اهمیت دارد، آلودگیهای ناشی از فعالیتهای نظامی را نمیتوان به حاشیه راند. اگرچه این بخش تنها یکی از اجزای پازل پیچیده تغییرات اقلیمی است، اما نادیده گرفتن آن، تصویر واقعی بحران را ناقص میکند. اکنون پرسش اساسی این است: آیا جهان آماده است تا در مسیر نجات زمین، به سراغ پنهانترین منابع آلودگی نیز برود؟

















































