آنروز تاسوعا یکی از افسران عالیرتبه رژیم شاه با لباس نظامی به بازار آمده بود تا عزاداری بازار را تماشا کند. آنافسر گوشهای ایستاده بود و مشخص هم نبود آوازه عزاداری رسول ترک و دستهاش را شنیده یا نه. دسته حاج رسول دیوانه آمد و به مرور مقابل آندرجهدار ارتش رسید. رسول ترک نگاهی به افسر انداخت و آهسته به سمتش حرکت کرد.