خاطره یکی از غواصان کربلای ۴؛ راهی جز مرگ نداشتیم و متوجه زخمهای سیمخاردار نشدیم
در این گیرودار، تیرباری روی ما کلید کرده بود و بهمان اجازه حرکت نمیداد. آقا مجید به آرپیجیزن گفت تیربار را خاموش کند. آرپیجیزن آماده شلیک شد، اما فشار آب تعادلش را برهم زد و اسلحه از دستش توی آب افتاد. راشاد به رسول فتحی، که اسلحه نارنجکانداز داشت، گفت تیربار را خاموش کند.