
باشگاه خبرنگاران جوان - یکی رویدادهای مهم تاریخی در دوران رضاشاه که کمتر مورد بحث قرار گرفته، ترور نافرجام رضاشاه توسط برخی از فرماندهان ارتش بود؛ طرح تروری که توسط انگلستان کشف و خنثی شد و به خوبی نقش انگلیس در حفاظت از جان رضاشاه را آشکار کرد.
در سالهای نخست حکومت رضاشاه، مخالفت با استبداد نوظهور پهلوی تنها به محافل سیاسی محدود نبود و حتی در میان برخی افسران بلندپایه ارتش نیز نارضایتی عمیقی وجود داشت. یکی از مهمترین موارد که کمتر به آن پرداخته شده، پرونده سرهنگ پولادین و یارانش است؛ گروهی که بنا بر روایت منابع تاریخی، در اندیشه حذف یا ترور رضاشاه و پایان دادن به حکومت او بودند. سرنوشتی که برای این افسران رقم خورد، نهتنها ابعاد خشونت و سرکوب در دوران پهلوی اول را آشکار میکند، بلکه پرسشهای مهمی را درباره نقش قدرتهای خارجی، بهویژه بریتانیا، در حفظ و تثبیت سلطنت رضاشاه پیش روی پژوهشگران تاریخ معاصر ایران قرار میدهد.
حسین مکی، نماینده مجلس دوره پهلوی و تاریخنگار در کتاب «تاریخ بیست ساله ایران» مینویسد: «سرهنگ احمدخان پولادین که افسری حساس و، چون رئیس گارد رضاشاه و از نزدیک شاهد اعمال او بود، با عدهای از افسران و اشخاصی که میدانست آنها هم با رژیم پهلوی موافق نیستند، وارد مذاکره و متحد شده، کمیتهای سرّی تشکیل دادند که او را از میان بردارند و رژیم پهلوی را سرنگون سازند. نزدیک بود که موفق هم بشوند؛ اما یکی از افراد این کمیته از بیم نافرجامماندن این اقدام، محرمانه مراتب را به اطلاع پهلوی رسانید. همگی اعضاء کمیته دستگیر و تسلیم دادگاه نظامی شدند. محاکمات آنها چند روز بهطول انجامید».
اما جالب توجه است که پرفسور «محمدقلی مَجد» استاد دانشگاه پنسیلوانیا، در بخشی از کتاب «رضا شاه و بریتانیا» که براساس اسناد وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا نگاشته ـ با پرداختن به این موضوع که انگلستان عامل اصلی در جلوگیری از ترور رضاشاه بوده ـ نوشته است: «با خواندن اسناد وزارت امورخارجه آمریکا، به تدریج به نقش انگلیسیها در تضمین امنیت شخصی رضاشاه پی میبریم.
پرسش هارت [وزیر مختار آمریکا در ایران]که چرا هیچکس رضاخان را نکُشت، پاسخ سادهای داشت: چون انگلیسیها نمیگذاشتند. سرویس بیرحم و کارآمدِ اطلاعات ارتش [رضاشاه]که چندین نقشهٔ ترور رضاخان را کشف و خنثی کرد، به دست انگلیسیها اداره میشد. نقشهٔ تروری را که سرهنگ محمود پولادین در سال ۱۹۲۶ برای کشتن رضاخان طراحی کرده بود، انگلیسیها خنثی کردند و علاوهبر خودِ سرهنگ پولادین، اکثر همدستانِ او نیز اعدام شدند. یکی دیگر از شخصیتهایی که نقشه ترور اعلیحضرت پهلوی به قیمت جانش تمام شد، سموئیل حییم، کارمند سابق دولت و نماینده کلیمیِ سابقِ مجلس بود. وسواس شدیدی که انگلیسیها برای حفاظت از جان رضاشاه پس از قتلعام وحشیانه ۱۹۳۵ [۲۱ تیر ۱۳۱۴]در مشهد به خرج دادند، بیانگر آن است که چقدر خواهان حفظ جان [رضا]شاه بودند». (محمدقلی مَجد، رضاشاه و بریتانیا، صفحه ۳۴.).
اما حسین مکی در ادامه کتابش، میآورده: «در نتیجه «سرهنگ احمدخان پولادین» محکوم به اعدام و افسران دیگر، سرگرد احمدخان همایون ۱۵ سال، سرهنگ نصراللهخان ۷ سال، سرگرد روحاللهخان ۵ سال، به حبس محکوم شدند. هایم (سموئیل حییم) که در دوره پنجم مجلس سمت نمایندگی کلیمیان را داشت، به اعدام و محمودخان پولادین به حبس محکوم شدند».
همچنین «حسین مکی» نوشته: «میگویند پیش از آنکه حکم اعدام به مرحله اجرا درآید، رضاشاه در باغشاه حضور داشته و از دور، زیر درختان، ناظر اجرای حکم بوده است. همچنین گفته میشود که گفتوگوهای سرهنگ پولادین را میشنیده است. به سرهنگ پولادین اصرار میکنند که نامهای به شاه بنویسد و درخواست تخفیف در مجازات کند؛ اما او از این کار امتناع کرده و ناسزا گفته است. بدین ترتیب، حکم اعدام در نیمهشب ۲۴ بهمن ۱۳۰۶ اجرا شد و وی به جوخه اعدام سپرده شد.
شرحی از اعدام سرهنگ پولادین در روزنامه ترقی منتشر شده بود که مجله خواندنیها نیز در سال پنجم، شماره ۱۰، مورخ شنبه ۶ آبان ۱۳۲۳، آن را نقل کرده است. بخشی از آن گزارش چنین است: «پس از ساعتی انتظار، سرهنگ زاویه با قدمهای بلند رسید و در حالی که در وضعیت خبردار ایستاده بود، آهسته با بوذرجمهری مشغول صحبت شد. سرتیپ کریمآقا، پس از استماع بیانات سرهنگ زاویه، خود را به پولادین رسانید و در حالی که متکبرانه بر هر جمله تأکید میکرد، گفت که حسبالامر بندگان اعلیحضرت همایونی، شما محکوم به اعدام بوده و من حاضر به گوش دادن وصایای شما هستم!
پولادین نگاهش را متوجه اطراف کرد. شاه را دید که شنل خود را جلوی دهان گرفته و زیر درختان پنهان شده است. با تبسمی محزون پاسخ داد که آقا، برای پاس احترام به درجه و سابقه همقطاری است که وصایای خود را بیان میکنم؛ ولی یقین دارم عرایضم مورد توجه قرار نخواهد گرفت. فقط میگویم به شاه بگویند که اعدام من و سایر بیچارگان وطنپرست، باعث بقای ستمکاری تو نگشته و سلطنت تو را مستقر نخواهد ساخت. از تزلزل و غارت رعایای بدبخت، جز نفرین خدا و لعنت مخلوق، بهرهای نخواهی برد و از شکنجه آزادیخواهان و اعدام اشخاص روشنفکر در گوشههای تاریک زندان نیز نتیجهای حاصل نخواهد شد.
اما راجعبه خودم، چون در این مدت بیستوپنج سال که مشغول انجام وظیفه سربازی بودم، در سایه صحت و خدمت اندوختهای نیندوختهام و خانواده بدبختم نه محلی برای اقامت دارند و نه اطفال بیگناهم سرمایهای برای کسب دانش و تحصیل؛ در صورت امکان، جزئی مخارجی برای امرار معاش آنان منظور گردد. دیگر زحمتی نداشته، انتظار اجرای اوامر شاهانه را دارم. پس از این بیانات، همانند کسی که خود را برای گرفتن عکس آماده میکند، دست چپ را بر قلب و دست راست را بر پهلو نهاد، بر هر دو پا محکم ایستاد و آماده اعدام شد. هنگامی که صدای سرهنگ زاویه برای فرمان آتش به سربازان بلند شد، سرهنگ پولادین با کمال وقار گفت که جناب سرهنگ، برای فرمان آتش جهت تیرباران کردن محکوم، با صدا فرمان نمیدهند، بلکه باید با حرکت شمشیر فرمان داد.
این درس نظامی، خشم سرهنگ زاویه را بیشتر کرد و او برخلاف همین دستور، فرمان آتش داد. این افسر شرافتمند با ۲۱ گلوله که به او اصابت کرد، از پا درآمد؛ اما، چون تیرها به مواضع حساس بدنش اصابت نکرده بود، بوذرجمهری شخصاً تیری به سر او شلیک کرد و با متلاشیشدن سرش، جان سپرد». (تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی، صص ۴۴۳ ـ ۴۴۵.)
منبع: فارس

















































