
باشگاه خبرنگاران جوان؛ محدثه رضایی* - ماه مبارک رمضان در سپهر فرهنگی خاورمیانه و جهان عرب، تنها یک مناسبت مذهبی نیست؛ بلکه به مثابه یک فستیوال عظیم هنری و نقطه اوج مصرف رسانهای شناخته میشود. در کشور عراق که صنعت سریالسازی پس از دههها رکود در حال بازیابی و نوزایی است، تولیدات نمایشی از ضریب نفوذ فوقالعادهای برخوردارند و به سرعت قابلیت جریانسازی اجتماعی پیدا میکنند.
در این میان، اخبار و حواشی پیرامون تولید و پخش سریال جنجالی «حمدیه» از شبکه سعودی «امبیسی عراق» (MBC Iraq)، موجی بیسابقه از التهاب، خشم و واکنشهای زنجیرهای را در فضای سیاسی، اجتماعی و مذهبی این کشور برانگیخته است. این بحران جدید به وضوح نشان میدهد که عرصه رسانه و تولیدات هنری در عراق امروز، دیگر صرفاً یک پدیده سرگرمکننده نیست، بلکه به خط مقدم «جنگ نرم» و عملیات روانی تبدیل شده است؛ عرصهای که نیازمند پایش مستمر، هوشمندی راهبردی و ورود توأمان در دو جبهه ایجابی (تولید محتوای فاخر بومی) و سلبی (نظارت پیشگیرانه نهادهای حاکمیتی) است.
بخش اول: مهندسی معکوس روایت داستانی؛ پروژهای برای تخریب هویت جمعی
تحلیل فیلمنامه غیررسمی و لو رفته سریال «حمدیه»، پرده از لایههای عمیق یک طراحی ضدامنیتی برمیدارد. این روایت صرفاً یک ملودرام اجتماعی نیست، بلکه سناریویی دقیق برای هدف قرار دادن ساختار جمعیتی، مذهبی و تاریخی عراق است که در پنج محور اصلی قابل کالبدشکافی است:
۱. بحران مبدأ و هتک حرمت جنوب: داستان با دختری اهل استانهای جنوبی به نام حمدیه آغاز میشود که در پی خشونت خانگی و بیرحمی خانواده (نمادی از جامعه سنتی و شیعی جنوب)، آواره شده و به پناهگاه مذهبی بغداد، یعنی حریم امامین کاظمین پناه میآورد. این تصویرسازی، گام نخست در سیاه نمایی بافت اجتماعی جنوب عراق است.
۲. تحریف هویت و انگزنی به کردهای فیلی: شخصیت اصلی در کاظمیه با خانوادهای پرجمعیت از کردهای فیلی به نام «بیت عجمی» آشنا میشود. انتخاب نام «عجمی» و پیوند زدن آن به این طیف مظلوم تاریخی، تلاشی آشکار برای احیای ادبیات نژادپرستانه حزب بعث و بیگانهانگاری بخشی از جامعه اصیل عراق است.
۳. بحران اخلاقی و فروپاشی اعتماد: حمدیه در این بستر با پسری از این خانواده (که نام اصلی او در فیلمنامه اولیه «مهدی» بوده و برای فرار از حساسیتها به «سعدی» تغییر یافته) وارد رابطهای نامشروع میشود. فریبکاری، سوءاستفاده جنسی، ضربوشتم زن باردار و رها کردن او در اوج بیپناهی، تصویری است که سریال از این شخصیت (که بعداً نماد حاکمیت شیعی میشود) ارائه میدهد.
۴. تطهیر ماشین سرکوب بعث و قهرمانسازی از تکریت: در یک چرخش هدفمند داستانی، رژیم بعث خانواده بیت عجمی را به بهانه «ایرانی بودن» اخراج میکند. این بخش از داستان عملاً جنایات صدام در قبال کردهای فیلی را توجیه امنیتی میکند. در نقطه مقابل، یک جوان عرب سنی اهل تکریت به عنوان فرشته نجات ظاهر میشود؛ او فداکارانه زن بیپناه و فرزند نامشروعش را میپذیرد و او را در تکریت پناه میدهد. این تقابلسازی، هسته مرکزی عملیات روانی سریال است.
۵. روایتسازی پسا ۲۰۰۳ و مشروعیتبخشی به تروریسم: اوج زهرآگین بودن این فیلمنامه در دوران پس از سقوط صدام رقم میخورد. سعدی (مهدی) از ایران بازمیگردد و در قامت یکی از رهبران متنفذ و مسلح حاکمیت جدید شیعی ظاهر میشود. پس از مرگ مشکوک حمدیه، فرزند نامشروع او (که در تکریت بزرگ شده) با کشف حقیقت، دچار کینه و فروپاشی روانی شده و برای انتقام از پدر بیولوژیک خود (نماد حاکمیت فعلی)، به آغوش گروههای تروریستی میپیوندد. این روایت، جنایات داعش و القاعده را از یک ایدئولوژی تکفیری، به یک «انتقامجویی مشروع و مظلومانه» تقلیل میدهد.
بخش دوم: سونامی واکنشهای ملی؛ از صحن پارلمان تا کف خیابان
افشای این خط روایی، سیستم ایمنی جامعه عراق را به شدت فعال کرد و واکنشهایی چندلایه را به دنبال داشت که نشان از بیداری افکار عمومی دارد:
۱. مقاومت پارلمانی و سیاسی: چهرههای مستقل و ملیگرا فوراً وارد عمل شدند. مصطفی سند با مکاتبات رسمی خواستار مداخله نهادهای ناظر شد. نمایندگان زن پارلمان، بهویژه از فراکسیونهای جنوب، این سریال را تجاوزی آشکار به شرافت زنان عراقی و قداست شهر کاظمین قلمداد کردند. از سوی دیگر، حسین مونس (رئیس جنبش حقوق) با نگاهی راهبردی، این تولیدات را حلقه مکمل جنگ نرم برای استحاله هویت ملی و عقیدتی عراق توصیف کرد.
۲. خروش میدانی و هشدار مرجعیت اجتماعی: واکنشها به فضای مجازی محدود نماند. شهر کاظمین به عنوان یکی از پایگاههای اصلی شیعیان و جریان صدر، شاهد تجمعات اعتراضی گستردهای به رهبری سید حازم الاعرجی بود. در منطقه حی الجامعه بغداد نیز خشم عمومی تا مرز تسخیر و به آتش کشیدن دفتر شبکهامبیسی پیش رفت که تنها با ایجاد حلقه امنیتی فشرده توسط نیروهای انتظامی کنترل شد. این اتفاقات پیام روشنی برای سیاستگذاران رسانهای داشت: صبر استراتژیک جامعه در برابر توهین به مقدسات شکننده است.
بخش سوم: مواضع رسمی نهاد تنظیمگر و معمای نظارت بروکراتیک
در اوج این بحران، «هیئت الاعلام والاتصالات» (سازمان رسانه و ارتباطات عراق) به عنوان بالاترین نهاد حاکمیتی در حوزه رسانه، با صدور بیانیهای تلاش کرد مدیریت افکار عمومی را به دست بگیرد. بررسی مواضع رسمی این هیئت که در پلتفرمهای مجازی منتشر شد، ابعاد جدیدی به ماجرا میبخشد.
طبق اسناد و مواضع اعلامی، این سازمان پیش از آغاز نمایش سریال، مدیر شبکهامبیسی عراق را احضار کرده و تعهدی کتبی مبنی بر عدم وجود هرگونه اسائه ادب به طوایف، مذاهب و قومیتها از وی اخذ کرده است. همچنین تاکید شده که «سندیکای هنرمندان عراق» مجوز رسمی ساخت این اثر را صادر کرده است.
این هیئت در بیانیه تکمیلی خود اعلام کرد: «پس از پخش تیزر سریال و دریافت شکایات متعدد، تعداد ۱۰ قسمت از این مجموعه دریافت و بازبینی شد. در این بررسیها، هیچیک از ادعاهای مطرح شده در فضای مجازی ثابت نشد و تنها ملاحظات فنی و حرفهای وجود داشت که دستور اصلاح آنها صادر گردید». این نهاد تنظیمگر تاکید کرد که دریافت و بازبینی سایر قسمتها پیش از پخش ادامه خواهد داشت و هشدار داد که «روایتهای منتشر شده درباره محتوای سریال، مستند به تماشای واقعی نبوده و صرفاً اطلاعاتی تایید نشده در شبکههای اجتماعی است» و با هرگونه نشر اطلاعات گمراهکننده برخورد خواهد شد.
تحلیل این موضعگیری نشان میدهد که نهاد نظارتی عراق رویکردی بوروکراتیک و محافظهکارانه اتخاذ کرده است. اگرچه تایید ۱۰ قسمت اول میتواند نشاندهنده اغراق در برخی شایعات باشد، اما در تکنیکهای پیشرفته عملیات روانی رسانهای، زهر اصلی معمولاً در قسمتهای پایانی و گرهگشایی داستان (گرهخوردن سرنوشت شخصیتها در دوران پسا ۲۰۰۳) تزریق میشود. اکتفا به تعهدات کتبی شبکهای که سابقه طولانی در تولید محتوای جهتدار دارد، نمیتواند تضمینکننده امنیت روانی جامعه باشد.
بخش چهارم: تحلیل راهبردی پروژه سعودی؛ تطهیر گذشته و تخریب آینده
با کنار هم قرار دادن قطعات این پازل، اجماع نخبگان و تحلیلگران عراقی بر این است که سریال حمدیه یک «پروژه مهندسی شده سعودی» است. شبکههای وابسته به محور ریاض، اهداف سهگانه و خطرناکی را در عراق دنبال میکنند:
نخست؛ ایجاد پیوند ذهنی میان رهبران شیعه و نیروهای مقاومت (که پس از سال ۲۰۰۳ قدرت را در دست گرفتند) با فساد اخلاقی، بیریشگی و وابستگی مطلق به ایران.
دوم؛ تطهیر چهره خشن و استبدادی تکریت و وابستگان حزب بعث، و بازنمایی آنها در قامت ناجیان بااخلاق و پناهگاه زنان مظلوم.
سوم؛ خطرناکترین هدف این پروژه، خلق یک «توجیه روانشناختی و جامعهشناختی» برای پدیده شوم تروریسم است. زمانی که بیننده باور کند جوان سنی عضو داعش، نه یک افراطگرای تشنه به خون، بلکه قربانی ظلم و فساد حاکمان فعلی بغداد است، عملاً بزرگترین دستاورد امنیتی عراق (پیروزی بر تروریسم) در پیشگاه افکار عمومی ذبح میشود.
سخن پایانی
پرونده سریال حمدیه، زنگ خطری جدی برای سیستم تصمیمساز عراق است. دشمنانی که در دهههای گذشته از طریق بمبگذاری و تسلیح گروههای تکفیری نتوانستند ساختار سیاسی و اجتماعی عراق را فرو بپاشند، اکنون جبهه نبرد را به اتاقهای نشیمن خانههای عراقی منتقل کردهاند.
مواضع انفعالی یا نظارتهای صرفاً فنی نهادهایی، چون هیئت رسانه، برای خنثیسازی این جنگ شناختی کافی نیست. عراق امروز نیازمند یک دکترین دفاع رسانهای است که از یک سو، با استفاده از ابزارهای قانونی، راههای نفوذ ماشین جنگ روانی بیگانه را مسدود کند و از سوی دیگر، با حمایت همهجانبه از هنرمندان متعهد داخلی، به تولید آثاری فاخر بپردازد که راوی حقیقی رنجها، حماسهها و همبستگی تاریخی ملت عراق باشند. تنها در این صورت است که میتوان از هویت ملی در برابر طوفان تحریفات منطقهای محافظت کرد.
*کارشناس مسائل عراق
منبع : باشگاه خبرنگاران

















































