در بسیاری از سازمانها، مدیری که در دوره مسئولیت خود فساد را کشف میکند، با یک تناقض جدی روبهروست: اگر فساد را اعلام و پیگیری کند، ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا در دوره مدیریت او چنین فسادی رخ داده است؟ اما اگر مسئله را نبیند، سکوت کند یا ترجیح دهد موضوع را بیسر و صدا مدیریت کند، ممکن است مدیری آرام، کمحاشیه و موفق تلقی شود. این نگاه باید اصلاح شود.
مدیری که فساد را کشف میکند، لزوماً مسبب آن فساد نیست؛ ممکن است نخستین مدیری باشد که شجاعت دیدن و مسئولیت متوقف کردن آن را داشته است.
در کشور، به درستی بر اهمیت گزارش فساد و حمایت و تشویق سوتزنان و اعلامکنندگان تخلفات تأکید شده است. این سیاست، بر یک اصل درست استوار است: اگر فسادی به صورت پنهان در حال شکلگیری یا گسترش است، جامعه نباید نسبت به آن بیتفاوت باشد و کسانی که آن را کشف و اعلام میکنند باید مورد حمایت قرار گیرند. اما اگر چنین است، باید همین منطق را درباره مدیران سازمانها نیز با تأکید بیشتر بپذیریم.
چگونه میتوان از کارکنان خواست فساد را گزارش کنند، اما مدیر سازمان نگران باشد که اعلام فساد در مجموعه تحت مدیریت او، در ارزیابی عملکردش به عنوان نقطه ضعف تلقی شود؟ این دو رویکرد با یکدیگر سازگار نیستند.
اگر کشف فساد یک ارزش است، مدیرِ کاشفِ فساد نیز باید مورد حمایت قرار گیرد؛ نه اینکه به دلیل وجود فسادی که حتی ممکن است پیش از او شکل گرفته باشد، در مظان اتهام قرار گیرد.
حتی میتوان گفت مدیر سازمان، در مقایسه با یک گزارشگر بیرونی، مسئولیت دشوارتری دارد؛ زیرا پس از کشف فساد باید درباره آن تصمیم بگیرد، مستندات را حفظ کند، از ادامه آن جلوگیری کند، موضوع را از مسیر قانونی پیگیری کند و در برابر فشارهای احتمالی ذینفعان مقاومت کند.
بسیاری از فسادهایی که امروز کشف میشوند، یکشبه ایجاد نشدهاند. برخی از آنها سالها ادامه داشته و در دورههای مختلف مدیریتی، بدون آنکه متوقف شوند، توسعه یافتهاند. …


















![[ولیالله سیف] کنترل نرخ ارز و تابآوری اقتصاد](/news/u/2026-09-19/ettelaat-uj7e3.jpg)
















































































































































