طرح مسئله
بحران مزمن فلسطین و فاجعه انسانی در باریکه غزه (از محاصره تا سلب حیات از ساکنان بومی)، صحنه باز تولید ساختاری فکری - استعماری است که دکتر علی شریعتی در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی نسبت به تکوین آن هشدار داده بود. شریعتی با خروج از دوگانههای تقلیلگرایانه مذهبی یا قومی، مسئله فلسطین را در کانون «نظام سلطه سرمایهداری و فاشیسم مدرن» صورتبندی کرد و نشان داد چگونه تجاوز و پاکسازی نژادی در پوشش واژگانی، چون تجدد، کارآمدی بروکراسی و دموکراسی غربی، مشروعیتسازی میشود. شریعتی با تفکیک ساختاری میان یهودیت تاریخی و صهیونیسم میلیتاریستی، رد نظریه «مرور زمان» و افشای پرداخت بدهی تاریخی غرب از حساب بومیان خاورمیانه، مدلی تحلیلی ارائه داد که نشان میدهد رویارویی او با جریانهای شبهروشنفکری توجیهگر اشغال، سندی استوار در کالبدشکافی عقلانیت ابزاری و استعمار استقراری است؛ واقعیتی که امروز در ویرانههای غزه نقاب از چهره برگرفته است. …



































































































































































