ماجرای آببندان ازباران در شهرستان فریدونکنار یکی از همین نمونههاست. براساس گزارشی که چندی پیش در روزنامه «پیام ما» منتشر شد، این محدوده بیش از دو دهه محل دپوی پسماند سه روستای اطراف بوده است. به گفته رئیس اداره محیطزیست فریدونکنار، سابقه این دپو به حدود ۲۵ سال میرسد. روزانه حدود یک تن پسماند نیز وارد این محدوده میشود؛ محدودهای که بخشی از مجموعه تالابی فریدونکنار، ازباران و سرخرود است و برای کشاورزی و زیست پرندگان مهاجر اهمیت دارد.
در طول این سالها، اخطارهای محیطزیستی صادر شده، شکایت قضایی مطرح شده و راهکارهایی مانند تفکیک پسماند از مبدأ و استفاده از زبالهسوزهای کوچکمقیاس نیز پیشنهاد شده است. با این حال، مسئله همچنان پابرجاست. حتی برای معرفی محل جدید دپوی پسماند نیز موضوع رعایت حریمهای قانونی و بررسی آن از سوی آب منطقهای مطرح شده است.
در نگاه نخست، این ماجرا را میتوان مشکلی محلی در مدیریت پسماند دانست. اما اگر کمی از محدوده آببندان فاصله بگیریم، پرسش مهمتری شکل میگیرد:
چرا برخی مسائل سرزمینی در ایران، پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، حل نمیشوند؟
و مهمتر از آن، چرا با وجود تعدد دستگاههای مسئول، برنامهها و قوانین، در بسیاری از موارد فاصله قابلتوجهی میان «داشتن مسئولیت» و «حل مسئله» وجود دارد؟ مسئلهای فراتر از یک دستگاه
مسائل سرزمینی معمولاً در چارچوب وظایف یک دستگاه واحد باقی نمیمانند. پسماند فقط مسئلهای محیطزیستی نیست؛ همانطور که بحران آب را نمیتوان صرفاً مسئله وزارت نیرو و مهاجرت روستایی را صرفاً مسئله وزارت کشور دانست.
پسماند با الگوی سکونت، اقتصاد محلی، هزینههای حملونقل، ظرفیت مدیریت شهری و روستایی، زیرساختهای دفع، رفتار خانوارها، کیفیت محیطزیست و… ارتباط دارد. به همین دلیل، مدیریت آن نیز به همکاری «مجموعهای از نهادها در سطوح مختلف» نیاز دارد. …



































































































































































