اما وقتی مسیرهای دریایی و زمینی با ناامنی، تعطیلی، تغییر مقررات یا اختلال ناگهانی روبهرو میشوند، سؤال تجارت تغییر میکند. دیگر فقط نمیپرسیم «کدام مسیر ارزانتر است؟»؛ باید بپرسیم «کدام مسیر احتمال بیشتری دارد که واقعاً کالا را به مقصد برساند؟»
این تغییر ظاهراً کوچک، مدل تصمیمگیری بنگاه را عوض میکند.
در ادبیات مدیریت زنجیره تأمین، میان «کارایی» و «تابآوری» تفاوت مهمی وجود دارد. زنجیره کارا تلاش میکند هزینه اضافی را حذف کند؛ زنجیره تابآور مقداری ظرفیت اضافه نگه میدارد تا در زمان بحران از کار نیفتد. تأمینکننده دوم، مسیر دوم حمل، موجودی احتیاطی یا حتی بندر جایگزین در روزهای عادی ممکن است هزینه محسوب شوند، اما در روز بحران تبدیل به بیمه ادامه فعالیت میشوند. مطالب پیشنهادی کاهش ۱۱ درصدی جذب سرمایه خارجی در ایران ۱۴۰۰/۰۴/۰۵ رئیس ستاد مبارزه قاچاق کالا و ارز: یک پنجم تجارت کشور از راه قاچاق است ۱۴۰۱/۰۹/۲۹
مشکل بسیاری از بنگاهها این است که ساختار تجارتشان برای شرایط عادی بهینه شده، نه برای شرایطی که مسیر اصلی ممکن است فردا از دسترس خارج شود.
برای فهم این مسئله میتوان از منطق سادهای شبیه نظریه پرتفوی استفاده کرد. سرمایهگذار حرفهای تمام سرمایه خود را روی یک دارایی قرار نمیدهد، حتی اگر آن دارایی در یک مقطع بهترین بازده را داشته باشد، زیرا تمرکز ریسک میتواند زیان بزرگی ایجاد کند.
در تجارت هم همین منطق برقرار است. وابستگی کامل به یک مرز، یک بندر، یک کشور تأمینکننده یا یک شرکت حمل، نوعی تمرکز ریسک است.
مسیر جایگزین ممکن است گرانتر باشد، اما ارزش آن فقط با کرایه حمل سنجیده نمیشود. ارزش واقعی آن زمانی مشخص میشود که مسیر اصلی متوقف شود. …



































































































































































