پاین چهارمین سفر منیر به تهران در سال جاری است. منیر چهرهای است که توانسته علاقه، احترام و اعتماد ترامپ را جلب کند و رابطه کاری خوبی نیز با مقامات تهران برقرار کند. تردیدی نیست که او اکنون مهمترین چهره در بین میانجیگران متعدد است. بنابراین، سفر منیر در شرایط کنونی به تهران، خبر مثبت و مهمی است و شاید آخرین تلاش قبل از آنچه آمریکا «عملیات اقتصادی» و «جنگ اقتصادی» میخواند، باشد. اکنون دو سؤال اصلی وجود دارد: 1. آیا او به ابتکار خود به تهران سفر میکند؟ 2. آیا او حامل پیامی از سوی ترامپ است؟ اگر سفر به خواست ترامپ و برای انتقال پیامی باشد، اهمیت سفر دوچندان خواهد بود. در شرایطی که برخی مقامات در تهران برای ورود به دور دیگری از مذاکره برای احیای یادداشت تفاهم علاقه نشان میدهند، سؤال دیگر این است که پیام احتمالی ترامپ آیا به شکلی هست که مشوق روند مثبتی باشد؟ صورت مسائلی که موجب تعلیق اجرای یادداشت تفاهم شد، تا حدی روشن است. اختلاف عمده بر سر تفاسیر حداکثری دو طرف در مورد ماده 1 (توقف جنگ در همه جبههها) و ماده 5 (مدیریت تنگه هرمز) در یادداشت تفاهم است. مطابق تفسیر ایران از ماده 1، اسرائیل باید حمله به حزبالله را متوقف کرده و نیروهایش را نیز از اسرائیل خارج کند. تفسیر ایران از ماده 5 نیز به نوعی است که تحقق آن مستلزم اعمال کنترل و حاکمیت ایران بر کل تنگه هرمز است.
آمریکا تفاسیر متفاوتی دارد و ماده 1 را فقط در ارتباط با کنترل درگیریها در لبنان میداند و عبارت «اداره تنگه در آینده» در ماده 5 را متناسب با مفاد ماده 42 کنوانسیون حقوق دریاها تفسیر میکند. آمریکا مدعی است هدف ماده 5 بازگرداندن وضعیت تنگه به قبل از شروع جنگ و مدیریت امور مربوط به انتظامات امور ترافیکی و ایمنی دریایی است.
در این میان، دو تحول مهم را نیز شاهد هستیم. تحول نخست مربوط به گزارشهایی درباره تغییر سیاست آمریکا از عملیات جنگی به عملیات اقتصادی و جنگ اقتصادی است. لفاظیهای آمریکا در چند هفته اخیر عمدتا مبنی بر فراتررفتن از تحریم و تصویر تحریم فقط به عنوان یکی از بخشهای سیاست جدید است. تکیه آمریکا در دوره جدید عمدتا بر محاصره دریایی و صحبت از محاصره زمینی و فشار بر کشورها برای توقف مراودات اقتصادی و مالی با ایران است. قرار بود وزیر خزانهداری آمریکا دوشنبه روشن کند آیا آمریکا قصد دارد معافیتهای تحریمی موجود را نیز منتفی کند و در جهت توقف استفاده ایران از امکانات ترابری کشورهای همسایه بکوشد. باید دید سیاستهای جدیدی که قرار بود دوشنبه توسط آمریکا اعلام شود، چیست و ترامپ چه انتظاری ممکن است از این کشورها داشته باشد. وقتی آمریکا خواستار عدم همکاری کشورها با ایران است، حدود آن چیست؟ آیا در همان محدوده تحریمها و مقررات تحریمی است یا فراتر از آن؟ بهعلاوه، مثلا شرکتهای چینی که تا حالا تحریم نبودهاند، آیا قرار است تحریم شوند؟
تحول مهم دیگر، ادعاهای آمریکا مبنی بر عبوردادن نفتکشها از تنگه هرمز از مسیری موسوم به «مسیر تاریک» در نزدیکی سواحل عمان و حمل 10 تا 15 میلیون بشکه نفت از این طریق است. در صورتی که این خبرها بهرهای از واقعیت داشته و از سوی دیگر فشار کشورهای دوست نیز موجب دادن اجازه به آنها برای عبور محمولههای نفتیشان از تنگه شده باشد، ممکن است از کارآیی کارت تنگه هرمز کاسته شده باشد. ثبات نسبی بهای نفت و کاهش سهدلاری قیمت نفت روز گذشته، نشانهای است که میتواند حاکی از نادرستی پیشبینیهای برخی کارشناسان نزدیک به مقامات و ایجاد مشکل برای کشور بوده باشد.
در چنین شرایطی، مسئله این است که آیا امکان اصلاح وضعیتی که بعد از اتفاقات 16 تیر و توقف اجرای یادداشت تفاهم پیش آمد، وجود دارد؟ آیا طرفین حاضر به اعمال قدری تعدیل و نشاندادن قدری انعطاف در مواضع خود هستند؟ اگر دو طرف حاضر شوند قدری تفسیر حداکثری خود را از مواد 1 و 5 یادداشت تفاهم تعدیل کنند، آیا امکان احیای یادداشت تفاهم و ازسرگیری روند اجرای آن وجود خواهد داشت؟ پرسش اکنون این است که با توجه به تأکید برخی چهرههای «جبهه تفاهم»، بهویژه آقای پزشکیان، آقای قالیباف و آقای محمد خاتمی در مورد شرایط خطیر کنونی و ضرورت مذاکره، آیا میتوان به تحرکی در سیاست داخلی در جهت انعطاف امیدوار بود؟ پرسش مهمتر این است که در «جبهه تقابل» چه خبر است؟ آیا چهرههایی از آن جبهه نیز مواضع خود را قدری نرم کردهاند؟ اگر صداوسیما را یکی از ملاکها بدانیم، پاسخ به این پرسش هنوز مثبت نیست.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.







































































































