رابرت سولو در 23 آگوست 1924 در منطقه بروکلین شهر نیویورک به دنیا آمد. در سپتامبر 1940 پس از تکمیل دورههای تحصیلی ابتدایی با دریافت بورسیه وارد کالج هاروارد شد. در سال 1942 دانشگاه را با هدف کمک به پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم ترک کرد و به ارتش آمریکا پیوست. بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 مجدد به دانشگاه هاروارد بازگشت و زیر نظر واسیلی لئونتیف، همان اقتصاددانی که آن را به علت منحنیهای بیتفاوتی خاصش به خاطر میآوریم، به تحصیل پرداخت.
سولو زمانی که به عنوان دستیار پژوهشی لئونتیف فعالیت میکرد، نخستین مجموعه از ضرایب سرمایه برای مدل داده–ستانده را تولید کرد؛ کاری که یکی از مشارکتهای اولیه در تحلیل محاسباتی اقتصاد محسوب میشد. این فعالیت او را با مدلسازی خطی و تحلیل کمی آشنا کرد و بر علاقههای بعدی او به آمار و احتمال تأثیر گذاشت. این پروژههای تحلیلی اولیه، پایه روششناختی مشارکتهای بعدی او در اقتصاد کلان، از جمله توسعه مدل رشد سولو–سوان و پژوهشهای تجربی او درباره بهرهوری و تغییرات فنی را شکل دادند.
سولو بعدها پس از شاگردی لئونتیف، به عنوان همکار با پل ساموئلسون، دیگر اقتصاددان بزرگ آمریکایی که پدر علم مدرن اقتصاد نیز میتوان خطابش کرد، فعالیت نمود. سولو و پل ساموئلسون تقریبا به مدت ۴۰ سال با یکدیگر روی بسیاری از نظریههای مهم و اثرگذار کار کردند: نظریه رشد فون نویمان (۱۹۵۳)، نظریه سرمایه (۱۹۵۶)، برنامهریزی خطی (۱۹۵۸) و منحنی فیلیپس (۱۹۶۰) که یکی از بینشهای کلیدی برای پژوهشهای معاصر اقتصاد کلان است.
همچنین در ویترین سوابق سولو چندین سمت دولتی نیز دیده میشود؛ این اقتصاددان برنده نوبل، از اعضای ارشد شورای مشاوران اقتصادی کاخ سفید از سال 1961 تا 1962 بوده و در سالهای 1968 تا 1970 نیز به عنوان عضو کمیسیون ریاست جمهوری تامین درآمد فعالیت کرده است.
نکته جالب توجه در رابطه با سولو، این است که او علاوه بر اینکه خود برنده نوبل اقتصاد بوده و به ترتیب شاگرد و همکار برندگان نوبل یعنی لئونتیف و ساموئلسون بوده، خود نیز شاگردانی تربیت کرده که بعدها برنده نوبل اقتصاد شدهاند. افرادی چون پیتر دایموند، جورج آکرلوف، جوزف استیگلیتز و ویلیام نوردهاس از جمله شاگردان سولو بودهاند.
از جمله چشمگیرترین فعالیتهای پژوهشی سولو میتوان به تحقیقات او در زمینه رشد اقتصادی اشاره داشت. مدل رشد اقتصادی سولو که اغلب با عنوان «مدل رشد نئوکلاسیک سولو–سوان» شناخته میشود، امکان تفکیک عوامل تعیینکننده رشد اقتصادی را به دو بخش افزایش نهادهها (نیروی کار و سرمایه) و پیشرفت فنی فراهم میکند. دلیل آنکه این مدلها «مدلهای رشد برونزا» نامیده میشوند این است که نرخ پسانداز در آنها بهصورت برونزا و از پیش تعیینشده در نظر گرفته میشود. سولو در سال 1957 با استفاده از مدل خود محاسبه کرد که حدود 80 درصد رشد تولید به ازای هر کارگر در ایالات متحده را میتوان به پیشرفت فنی نسبت داد. کشف متغیر پیشرفت فنی در معادلات رشد اقتصادی و نقش بسیار مهم بهرهوری در شکوفایی یک ملت را میتوان بزرگترین یافته علمی سولو تلقی کرد. رابرت سولو بر این باور بود که منابع نیروی کار و سرمایه در هر کشور و حتی جهان ما محدود هستند و از همینرو امکان رشد اقتصادی صرفا با تکیه با این منابع نیز محدود است. اما متغیری به نام پیشرفت فنی که بهرهوری را افزایش میدهد میتواند ما را از قید محدودیتهای سرمایهای و نیروی کار برهاند و به سمت قلههای بالاتر رشد اقتصادی هدایت کند. موضوعی که اکنون با آمدن تکنولوژیهای مرتبط با هوش مصنوعی فراگیرتر گشته است.
رابرت سولو سرانجام در سال 1987 بهخاطر پژوهشهای خود موفق به کسب جایزه نوبل اقتصاد شد. او در نهایت در 21 دسامبر سال 2023 در ایالت ماساچوست چشم از جهان بست و جامعه اقتصاددانان را از نبوغ خود محروم ساخت.



