اگرچه گمانهزنیها و ادعاهایی درباره وجود کانالهای ارتباطی پنهان میان آنکارا و تلآویو مطرح است، اما بعید به نظر میرسد حمله به ابوظهور نقطه پایانی بر اصطکاکهای دو طرف در جغرافیای سوریه باشد؛ بهویژه آنکه تلآویو اخیراً بهشکلی فزاینده ترکیه را تهدیدی امنیتی علیه خود معرفی میکند.
حال این پرسش کلیدی مطرح میشود: برجستهتر شدن نقش ترکیه به عنوان یک «تهدید» در راهبرد تلآویو، روابط دو طرف را به کدام سمت خواهد برد؟ آیا در دوره پیشرو، شاهد تشدید تنشها و اقدامات متقابل میدانی در سوریه خواهیم بود یا طرفین با میانجیگری آمریکا به سمت ایجاد یک سازوکار تنشزدایی و عدم درگیری حرکت خواهند کرد؟
در همین راستا، خبرنگار مهر گفتوگویی تفصیلی با پروفسور دکتر جلالالدین یاووز، ناخدا یکم (سرهنگ) بازنشسته ستاد نیروی دریایی ترکیه انجام داده است که مشروح آن در ادامه میآید:
پس از جنگ علیه ایران، اکنون شاهد تهدیدات مقامات اسرائیلی علیه ترکیهایم؛ تا جایی که رسانههای اسرائیلی نیز تلاش میکنند ترکیه را یک «تهدید وجودی» معرفی کنند. به نظر شما آیا این رویکرد نشانهای از آمادهسازی برای درگیری با ترکیه است؟
پیش از هر چیز باید گفت که امروزه به وضوح میبینیم اسرائیل به رژیمی تبدیل شده که ثبات منطقه را برهم میزند، جدیترین خطرات را میآفریند، نه فقط به حیات سیاسی بلکه به اقتصاد منطقه ضربه میزند و در مقیاس جهانی نیز هیچ مرز و قاعدهای را به رسمیت نمیشناسد.
نیازی به توضیح طولانی نیست؛ درگیری اسرائیل با حماس، سپس ورود به لبنان، پیشروی در سوریه، حمله بعدی به ایران و همراه کردن آمریکا با خود در این حملات، همگی تحولات بسیار مهمی در منطقه به شمار میروند.
در مقابل، اخیراً شاهد بودیم که ایالات متحده آمریکا دیگر قادر به ساماندهی به منطقه نیست و از جایگاه کشوری که در گذشته ثبات سیاسی را تنظیم یا حتی مهندسی میکرد، فاصله گرفته است. این مسئله هم در ابعاد نظامی و هم در عرصه سیاسی کاملاً عیان شد. البته در آشکار شدن این ضعف آمریکا، اتحاد، همبستگی و تابآوری دفاعی ایران از عوامل کلیدی و برجسته بود.
حال در پاسخ به پرسش شما؛ به باور من اگر اسرائیل، ترکیه را یک تهدید وجودی میخواند، ترکیه نخستین تهدید وجودی آن نبوده است. همانطور که از دیرباز گفتهام، این ایران بود که نخستین تهدید وجودی به شمار میرفت؛ بهویژه از زمانی که رئیسجمهور وقت ایران، احمدینژاد، گفت «اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود»، اسرائیل ایران را تهدیدی وجودی قلمداد کرده است.
درباره ترکیه نیز میدانید که دولت فعلی حزب عدالت و توسعه در ابتدا رویکرد بسیار مثبتی در قبال اسرائیل داشت؛ حتی قرار بود توسط اتحادیه اتاقها و بورسهای ترکیه (TOBB) یک شهرک صنعتی در غزه احداث شود و با اسرائیل در این زمینه توافق شده بود.
اما در اواخر سال ۲۰۰۸، حمله سنگین و نامتناسب ۲۲ روزه اسرائیل به نوار غزه از زمین، هوا و دریا، خشم شدید ترکیه را برانگیخت؛ آن هم در شرایطی که تنها چند ساعت پیش از آغاز این حمله، نخستوزیر وقت اسرائیل در آنکارا با رجب طیب اردوغان، نخستوزیر وقت ترکیه، دیدار کرده بود.
پس از آن ماجرای معروف «وان مینِت» (One Minute) در اوایل سال ۲۰۰۹ در داووس میان اردوغان و شیمون پرز رخ داد و در ۳۱ مه ۲۰۱۰ نیز واقعه کشتی «ماوی مرمره» اتفاق افتاد؛ کاروان کاملاً غیرنظامی که کمکهای امدادی به غزه حمل میکرد و فعالانی از ترکیه و کشورهای مختلف در آن حضور داشتند، در ۲۷۰ کیلومتری آبهای ساحلی غزه، بامداد هدف حمله متجاوزانه کماندوهای اسرائیلی قرار گرفت و ۹ نفر کشته شدند.
از آن زمان، هرچند روابط ترکیه و اسرائیل گهگاه رو به بهبود میرفت، اما در عمل به نقطه گسست رسید و دستکم روابط سیاسی همواره متشنج و بحرانی باقی ماند.
اخیراً نیز ترکیه در خصوص وقایع غزه، حملات به لبنان، اقدامات اسرائیل در سوریه و همچنین حملات موشکی و هوایی مشترک آن با آمریکا علیه ایران که کاملاً برخلاف حقوق بینالملل بود، واکنشهای بسیار تندی نشان داد و کارزاری را برای معرفی اسرائیل به عنوان «غده چرکین و برهمزننده اصلی ثبات منطقه» در سطح جهان آغاز کرد که تا حد زیادی نیز موفق بود؛ بهطوریکه در این عرصه تبلیغاتی و افشاگری، ترکیه در صف مقدم قرار دارد.
به همین دلیل رسانههای اسرائیلی ترکیه را تهدیدی وجودی تصویر میکنند. اما آیا این به معنای تدارک برای یک درگیری نظامی است؟
باید بگویم رفتار رژیم اسرائیل معمولاً غیرقابلپیشبینی است. حمله به ایران با همراهی آمریکا محتمل بود، اما با توجه به درگیری همزمان در غزه و سپس لبنان، تصور میشد دست به چنین اقدامی نزند و احتمالاً در ایران نیز چنین برآوردی وجود نداشت، اما دیدیم که دست به حمله زد.
با این حال، وضعیت ترکیه متفاوت است:
نخست آنکه ترکیه به دلیل برخورداری از مجاورت جغرافیایی و مرزهای دریایی نزدیک، توانمندی پاسخگویی متقابل هوایی و دریایی مقتدرانهای در برابر اسرائیل دارد.
دوم اینکه ترکیه عضو ناتو است. آمریکا هرگز مایل نیست میان نزدیکترین متحدش (اسرائیل) و یک متحد کلیدی در ناتو (ترکیه) درگیری رخ دهد؛ زیرا چنین سناریویی دستاوردی بزرگ برای رقبای واشنگتن، بهویژه روسیه و چین خواهد بود.
بهویژه با در نظر گرفتن رویکردهای جانبدارانه سالهای اخیر اروپا در حمایت از زوج یونان-قبرس جنوبی و تحریمهایی که در دورههای بایدن و ترامپ علیه آنکارا وضع شد و در رسانههای غربی از فاصله گرفتن ترکیه سخن میرفت، سوق داده شدن ترکیهای با ارتشی قدرتمند، اقتصادی پویا و صنایع دفاعی پیشرفته به سمت بلوک شرق، به هیچ وجه مطلوب آمریکا و اروپا نیست.
بنابراین، اقدام نظامی مستقیم اسرائیل علیه ترکیه ناممکن است. اگر هم دست به چنین حماقتی بزند، ضربهای که از ترکیه دریافت خواهد کرد به مراتب سنگینتر از سیلیای خواهد بود که از ایران خورد.
علاوه بر این، اخیراً میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی در مکه یک «پیمان دفاع مشترک» امضا شده است. از این رو، چنانچه اسرائیل بخواهد تهدید اتمی به کار گیرد، چتر بازدارندگی هستهای پاکستان میتواند به عنوان پشتوانهای برای ترکیه عمل کند.
حمله اخیر اسرائیل به نقطهای نزدیک به مرزهای ترکیه در خاک سوریه را چگونه ارزیابی میکنید؟ پیام این حمله چیست و آیا پاسخی نظامی یا دیپلماتیک از سوی ترکیه پیشبینی میکنید؟
این حمله به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. اکنون در سوریه حکومت بر سر کار است. اسرائیل علاوه بر اشغال بلندیهای جولان در سال ۱۹۶۷ و تحرکات پس از غزه، با بهرهبرداری از شرایط پس از سقوط رژیم اسد، فراتر از جولان پیشروی کرده و منطقه اشغالی جدیدی را تا فاصله ۲۰ الی ۲۵ کیلومتری دمشق گسترش داده است.
ترکیه، همسو با بسیاری از کشورها، این اشغالگری را به شدت محکوم کرده، خواستار خروج فوری اسرائیل شده و تلاش کرده است در سازمان همکاری اسلامی و سازمان ملل مواضع موثری اتخاذ کند.
حمله اخیر به یک پایگاه هوایی در فاصله ۶۰ کیلومتری مرز ترکیه نیز نقض آشکار قوانین بینالمللی است. اگر این پایگاه در مجاورت مرزهای خود اسرائیل بود، میشد توجیه کرد که برای پیشگیری از یک تهدید هدف قرار گرفته است، اما این پایگاه در شمال سوریه و چسبیده به مرزهای ترکیه قرار دارد. به همین دلیل این اقدام از سوی سازمان ملل، سازمان همکاری اسلامی، عربستان، مصر و بسیاری از کشورها به شدت محکوم شد.
با این حال، پاسخ ترکیه در حال حاضر در سطح دیپلماتیک و سیاسی باقی خواهد ماند؛ چراکه حمله مستقیمی به خاک ترکیه یا پایگاهها و نیروهای آن در سوریه صورت نگرفته است و زمینه برای اقدام نظامی متقابل از سوی آنکارا فراهم نیست.
واضح است که اسرائیل و بهویژه شخص نتانیاهو با این حمله در پی ارسال پیام به ترکیه هستند. اما پاسخ ترکیه قطعاً هدف قرار دادن پایگاهی در مجاورت اسرائیل در خاک سوریه نیست؛ زیرا دولت سوریه متحد آنکارا است و ترکیه از حامیان اصلی ثباتبخشی دولت احمد الشرع به شمار میرود.
بنابراین ترکیه از مسیرهای دیپلماتیک و از طریق سازمان ملل، اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و اتحادیه اروپا برای نامشروع و غیرقانونی نشان دادن این اقدامات اقدام خواهد کرد.
البته با وجود عضویت در ناتو و سازوکار ماده ۵ آن، ترکیه کاملاً به رشد تهدیدات اسرائیل واقف است. واقعیت این است که ناتو کارآمدی و نفوذ پیشین خود را از دست داده و نمیتوان به آن اتکا کرد. حتی ایده پیمان دفاعی مشترک مکه نیز در همین چارچوب شکل گرفت.
در شرایطی که روسای جمهوری مانند ترامپ در آمریکا حضور دارند که ساز مخالف با اروپا میزنند، از دانمارک طلب گرینلند میکنند یا از الحاق کانادا سخن میگویند، حساب باز کردن روی ماده ۵ ناتو چندان واقعبینانه نیست. از سوی دیگر، پس از دههها معطلی پشت درهای اتحادیه اروپا، ترکیه گزینههای امنیتی تازهای را جستوجو کرد و در کنار پاکستانِ مجهز به تسلیحات هستهای و عربستان سعودیِ ثروتمند و صاحبنفوذ در جهان عرب، پیمان مکه را امضا کرد؛ پیمانی که اعلام شده درهای آن به روی سایر کشورهای اسلامی نیز باز است.
بنابراین هرچند اکنون نیازی به اقدام نظامی علیه اسرائیل نیست، اما ترکیه با درک تهدیدات احتمالی، تقویت بنیه دفاعی بهویژه پدافند هوایی چندلایه موسوم به «گنبد پولادین» (Çelik Kubbe) را در اولویت قرار داده است. در همین راستا، اخیراً سفارش موشکی جدیدی به ارزش نزدیک به ۸۰۰ میلیون دلار به شرکت آسلسان داده شده و صنایع کشتیسازی نظامی کشور نیز همزمان قادر به ساخت ۷ الی ۸ شناور جنگی پیشرفته است.
روزنامه حریت در تحلیلی مدعی شد که اسرائیل میکوشد با کشاندن ترکیه به یک درگیری محدود، مانع از تحویل جنگندههای اف-۳۵ در کنگره آمریکا شود. آیا این تحلیل بیش از حد خوشبینانه یا سادهلوحانه نیست؟
هنوز کنگره آمریکا موافقت رسمی خود با تحویل اف-۳۵ به ترکیه را اعلام نکرده است. لابیهای اسرائیلی، یهودی و یونانی به شدت با این امر مخالفاند و بعید میدانم دولت آمریکا در شرایط فعلی گام موثری در این راستا بردارد.
هرچند ترامپ در این باره مطالبی بیان کرده، اما مواضع او متغیر و ناپایدار است؛ چنانکه موتورها و تجهیزات لازم برای مدرنسازی ناوگان اف-۱۶های ترکیه که از دوره بایدن (حوالی سال ۲۰۲۲) درخواست شده بود، هنوز تحویل داده نشده است.
با این وجود، تحلیل مطرحشده بیراه نیست؛ چنانچه نشانههایی از اراده واشنگتن برای فروش اف-۳۵ پدیدار شود، ترکیه وارد بازی درگیری نخواهد شد. اما اگر لابیها در کنگره این روایت را تثبیت کنند که آنکارا تهدیدی روزافزون برای اسرائیل است، بدون شک میتوانند مانع از نهایی شدن پرونده اف-۳۵ شوند.
ترکیه از یک سو در شرق مدیترانه گامهای مهمی برمیدارد (از جمله عادیسازی روابط و گفتگو با چهرههایی چون خلیفه حفتر در لیبی)، و از سوی دیگر اسرائیل با همراهی یونان و قبرس جنوبی در این حوزه نفوذ دارد. آیا شرق مدیترانه به یک میدان رقابت حاد تبدیل شده است؟
شرق مدیترانه در حال تبدیل شدن به میدان رقابت نیست؛ بلکه دستکم از سال ۲۰۰۷ تا کنون، یعنی به مدت ۱۹ سال، به میدانی برای رقابت بسیار فشرده و حاد تبدیل شده است. این روند از زمانی آغاز شد که بخش یونانینشین قبرس، بدون در نظر گرفتن حقوق ترکهای قبرس شمالی، اقدام به اعطای مجوزهای اکتشاف نفت و گاز کرد.
ترکیه هرگز این اقدامات را نپذیرفت، محدوده فلات قاره و مرزهای دریایی خود را ترسیم کرد و با اعزام ناوگان دریایی اقدامات مقتضی را به عمل آورد.
در آن سالها، بهویژه در دوره تیرگی روابط ترکیه با مصر و کشورهای عربی، بلوکی متشکل از اسرائیل، یونان و قبرس جنوبی با همراهی مقطعی مصر شکل گرفت و امارات نیز از طریق پشتیبانی از نیروهای حفتر در لیبی وارد این معادلات شد.
یونان و قبرس جنوبی در تلاش بودند نقشهای غیررسمی موسوم به «نقشه سویل» را به عنوان مرزهای دریایی از طریق اتحادیه اروپا تحمیل کنند، اما ترکیه با امضای توافقنامه ترسیم مرزهای دریایی با لیبی در سال ۲۰۱۹ این طرحها را خنثی کرد؛ هرچند یونان نیز متعاقباً با مصر توافقی جداگانه بست.
امروز علاوه بر اسرائیل، شرکتهای نفتی بزرگ آمریکایی، فرانسوی و ایتالیایی نیز در پروژههای انتقال گاز و خطوط برق در شرق مدیترانه ذینفعاند. در این میان، ترکیه روابط خود را با هر دو ساختار قدرت در لیبی (دولت مورد تایید سازمان ملل و جناح حفتر) تنظیم کرده و شرکتها و پهپادهای شناسایی و رزمی ترکیه در لیبی حضور فعال دارند.
راهبرد حیاتی ترکیه در این عرصه، همراه کردن کامل مصر با خود در مدیترانه شرقی است. اروپاییها هرچند در بیانیهها از موضع آتن و نیکوزیا حمایت میکنند، اما میدانند که نمیتوانند قدرت دریایی و سیاسی ترکیه را نادیده بگیرند؛ مسئلهای که آنکارا بارها در صحنه عمل آن را اثبات کرده است.
در همین چارچوب، رئیسجمهور اردوغان در چهار نشست اخیر مجمع عمومی سازمان ملل خواستار شناسایی رسمی «جمهوری ترک قبرس شمالی» شد و گمان میکنم در نشست سپتامبر امسال برای پنجمین بار این درخواست را تکرار کند.
در اینجا مایلم پیام مستقیمی به برادران و دولت محترم ایران داشته باشم: شایسته است جمهوری اسلامی ایران نیز استقلال قبرس شمالی را به رسمیت بشناسد. ترکیه همواره در پروندههای عادلانه حامی ایران بوده است. در قبرس نیز از زمان عملیات صلح ۱۹۷۴ (یعنی طی ۵۲ سال گذشته)، هیچ درگیری نظامی میان دو جامعه رخ نداده است، در حالی که پیش از آن حملات و تلاشها برای نسلکشی و آسیمیلاسیون ترکها جریان داشت. مرزبندی ایجاد شده آرامش را به ارمغان آورده و دلایل به رسمیت شناختن قبرس شمالی به مراتب محکمتر از پروندههایی همچون کوزوو در سال ۲۰۰۸ است.
آیا انگیزه اصلی ترکیه در امضای پیمان مکه، خنثیسازی تهدیدات اسرائیل در منطقه بود؟
بله، بخش عمدهای از انگیزه همین است؛ اما دلیل منحصر به فرد نیست.
همانطور که اشاره کردم، افول کارایی ناتو، سلب اعتماد آنکارا از اتحادیه اروپا و ایالات متحده، و تشدید بحران بیاعتمادی میان طرفین نیز از انگیزههای کلیدی ترکیه برای حرکت به سمت این همگراییهای نوین دفاعی بوده است. کد مطلب 6926290




