به قول جرج سانتایانا، رماننویس و فیلسوف اسپانیایی که گفت «آنها که تاریخ را به خاطر نسپارند، محکوم به تکرار آن هستند.» آخ آبادان... شهر مظلوم و دوستداشتنیام... آبادان شاید برای شما که کیلومترها از این شهر دور باشید، یادآور گرما و شرجی لب کارون و برزیلیهای صنعتنفت و فلافل و سمبوسه و پالایشگاه با عظمت آن باشد اما برای ما آبادانیها با مردم خونگرمش یک نشانه دیگر دارد؛ یک داغ بزرگ بر پیشانی این شهر به اسم «سینما رکس»...
شهر سینماها در آتش
شنبه 28 مرداد 1357 تماشاگران در حال دیدن فیلم گوزنهای مسعود کیمیایی بودند که با شعلههای آتش روبهرو میشوند و درهای قفل شده! چه شب سختی به آبادانیها گذشت و میگذرد! برای آبادانیهای خونگرم فیلمبین سینمابرو. یادتان باشد آبادان شهر سینماها بود. ۱۵سینمای فعال داشت؛ چه در شهر و چه در مجتمع شرکتنفت و هر تابستان ۱۵۰هزار بلیت در این شهر کوچک فروخته میشد.
مهمترین تفریح آبادانیها رفتن به سینما بود. وقتی همین امروز بعضی از مراکز استانها حتی یک سینمای باکیفیت هم ندارند، آبادانیها آن زمان چندین سینما شامل تاج، نفت، گلستان، بهمنشیر و پیروز وابسته به شرکتنفت و بقیه برای استفاده عموم؛ مثل شیرین، خورشید، رکس، متروپل، نیاگارا، شهناز، ساحل، ایران، کیهان و سهیلا داشتند که برخی از آنها تابستانی و روباز بودند.
حسین تکبعلیزاده؛ از مکانیکی تا دزدی و خردهفروشی مواد
سینمایی که توسط تکبعلیزاده به شکلی مشکوک در آتش میسوزد و بیش از ۴۰۰ نفر کشته میشوند. از زن و کودک و پیر و جوان و عروس و داماد در این آتشسوزی سوختند و شبی تلخ برای آبادان و ایران رقم خورد. پیش از آنکه سینما رکس را آتش بزنند و آدمها را زنده زنده بسوزانند، قرار بود سینمای دیگری آتش بگیرد. حسین تکبعلیزاده، متهم ردیف نخست دادگاه عاملان آتشسوزی سینما رکس که اعدام شد، در اعترافاتش گفته بود با همدستانش میخواستند سینما سهیلا را آتش بزنند اما تینر «فوری» بود و قبل از آنکه آتش بگیرد، بخار شد. برنامهها به هم خورد و... عاقبت رکس آتش گرفت.
حسین تکبعلیزاده که بود؟
در دادگاهی که چهارم شهریور ماه ۱۳۵۹ در سالن سینما نفت برای مجازات عاملین آتشسوزی سینما رکس برگزار شد، خودش را این شکلی معرفی کرد: «من معتاد به هروئین و حشیش و کارگر جوشکار بودم و دوا فروشی میکردم. در محله ما با اصغر نوروزی آشنا شدم و توسط او کمکم به جلسات درس قرآن که در مجلس تشکیل میشد راه پیدا کردم.» ( روزنامه اطلاعات، ۶ شهریور ۵۹)
ننه نمکی لو داد...
حسین که پدرش را سالها پیش از دست داده بود و مادرش با مرد معتاد نوشابهفروشی ازدواج کرده بود. ماجرای آتش زدن سینما رکس را هم او بود که به زنی که در محرم و صفر روضهخوانی میکرد، تعریف کرده بود. درست در شب هفتم شهدای سینما رکس این زن که به «ننه نمکی» مشهور بود، واقعه را از مادر حسین تکبعلیزاده میشنود و برای چند نفر نقل میکند.
این در روزهایی است که تکبعلیزاده ظاهرا در خفا زندگی میکرد. چند روز بعد و به دنبال دستگیری آشور که بعدها گفته شد از نظر هوش در سطح پایینی بود، فردی معتاد در قبال آزادیاش میگوید که نام عامل جنایت رکس را میداند و حسین تکبعلیزاده را به همراه نام سه برادر به نامهای یدالله، فرج و فلاح بذرکار معرفی میکند و باقی ماجرا...












































































































